پیرنگ، عنصر فراموش شده نویسنده های تازه کار است!




عنوان داستان : املای جایزه‌دار
نویسنده داستان : مریم صفدری

خانم معلم با جعبه‌ای در دست وارد کلاس شد. بچه‌ها در حالیکه نگاهشان دنبال جعبه بود برپا و برجا شدند. میترا همینطور که داشت می‌نشست از  غزل که کنارش روی نیمکت نشسته بود پرسید:
- شاید خانم معلم دوباره برای علوم تخم کبوتر اورده!
غزل درحالیکه داشت مداد سیاهش را ازجامدادی در می‌آورد جواب داد:
-حواست کجاست؟! امروز که علوم نداریم! حتما دوباره یه چیز شگفت‌انگیز اورده با خودش!
به عادت هر روز، بچه‌ها دفتر املاها را روی میز گذاشته بودند و منتظر بودند تا خانم معلم دیکته‌ی روزانه را بگوید. خانم معلم که می‌دانست بچه‌ها خیلی کنجکاو هستند که بدانند داخل جعبه چیست  قبل از شروع املا، در جعبه را باز کرد. یک جفت کفش مشکی ورنی از داخل جعبه برداشت و رو به بچه‌ها گرفت. بچه‌ها از دیدن کفش به آن قشنگی حسابی ذوق‌زده شدند.
- بچه‌ها! می‌دونید این چیه؟!
از هر طرف صدا بلند شد:
- چه کفش قشنگی!
- خانم اجازه! این مال کیه؟
- خانم! برای دخترتون خریدین؟
- بچه‌ها! این جایزه‌ی کسیه که امروز املاشو بیست بگیره!
خانم معلم این را که گفت بعضی از بچه‌ها با ناراحتی سرجایشان نشستند، چون می‌دانستند آنها بیست نمی‌شوند! اما بعضی همچنان امیدوار بودند که بتوانند مثل میترا و غزل که همیشه بیست می‌گیرند آنها هم امروز نمره‌ی کامل بگیرند‌. دیکته شروع شد. اینبار چون املا جایزه داشت خانم معلم دیکته را کمی سخت‌تر از روزهای قبل می‌گفت. اما میترا خیالش جمع بود که حتما بیست می‌شود چون دیشب با مادرش کلی تمرین کرده بود.
میترا همینطور که حواسش به صدای خانم معلم بود و سرش روی دفترش خم شده بود نگاهش به کفش‌های غزل افتاد. کتونی‌های سفید غزل پوسته پوسته شده بود و از جلو هم شکافته بود. میترا سرش را بلند کرد و به غزل نگاه کرد. غزل تمام حواسش را جمع کرده بود تا کلمه‌ای از خانم معلم عقب نیفتد. میترا با خودش فکری کرد. صدای خانم معلم را شنید که شمرده و بلند می‌گفت:
-بنویسید ((از خود گذشتگی))
این کلمه را همین دیشب با مامان تمرین کرده بود. مدادش را روی کاغذ گذاشت و نوشت: (( ازخودگزشتگی)) چند دقیقه گذشت و کم‌کم ‌املا داشت تمام می‌شد. خانم معلم‌ گفت: (( غرق شادی )) میترا فکر کرد یک اشتباه کم است. باید مطمئن باشم و نوشت: ((قرق شادی))

مادر میترا جلوی در مدرسه منتظرش بود. میترا به مامان سلام کرد و مامان مثل هر روز از میترا پرسید که دیکته‌اش را چند شده، میترا درحالیکه داشت می‌خندید گفت:
- هجده مامان!
مادر میترا خیلی تعجب کرد. ایستاد و به میترا نگاه کرد.
- میترا! چه کلمه‌هایی رو اشتباه نوشتی؟
- ازخودگذشتگی
و در حالیکه از دور با غزل که داشت کفش‌های نو را به مادرش نشان می‌داد خداحافظی می‌کرد، با خوشحالی گفت:
- غرق شادی مامان! غرق شادی!
نقد این داستان از : علیرضا متولی
به نام خدای مهربان
خوشحالم که داستانی از نوشته‌های شما را می‌خوانم. انشالله از طریق این پایگاه و نقد نوشته‌هایتان هر روز بیشتر از قبل رشد کنید. نویسنده قابلی بشوید.
این را از این جهت می‌گویم که به نظر می‌رسد. از روزی که شروع کرده‌اید تا به امروز که من این داستان را از شما می‌خوانم، کارتان رشد کرده و بهتر شده.
اما این را بدانید که اصلاح یک قصه برای بهتر شدن آن علامت رشد نیست. بلکه آنچه می‌تواند نشانه‌ای برای پیشرفت باشد، این است که به درک کلی از داستان و روند شکل‌گیری ایده تا تبدیل آن به یک داستان خوب برسید.
اگر این اتفاق بیفتد شما می‌توانید نتیجه بگیرید. یعنی این درک باید در ذهن و دل و اندیشه شما شکل بگیرد.
اما داستان شما:
داستان املای جایزه‌دار، یک سوژه تکراری دارد. تکراری بودن سوژه ابدا ایرادی ندارد. چون مشکلات و روش زندگی آدمها در دایره‌ای از تکرارهای ناگزیر سوار است. آنچه که مهم است این است که یک حرف تکراری را چگونه به طرز نوینی مطرح کنیم.
داستان ایثار و از خودگذشتگی در محیط مدرسه بارها و بارها نوشته شده است. ولی اینکه چگونه یک نویسنده بتواند آن را در قلب تازه‌تری بیان کند از اهمیت زیادی برخوردار است.
این موضوع بی‌ارتباط با آنچه در ابتدای عرایضم بیان کردم نیست. یعنی اگر شما به یک درک کلی از داستان و نوشتن ادبی در قالب داستان برسید خود بخود تبدیل می‌شوید به آدمی که از موضوعات عادی و تکراری می‌توانید داستانی نو و بدیع و خلاقانه بنویسید.
برگردیم به داستان.
اولا نثر و زبان داستانی شما خوب است. خیلی روان و راحت می‌نویسید و این جای خوشحالی دارد.
ساختار داستانی شما اشکالاتی درد که در واقع اگر بخواهید نام فنی آن را بیاموزید به آن پیرنگ می‌گویند.
پیرنک طرح داستان است. اما نه به این سادگی.
خلاصه داستان شما این است که یک روز معلم با جعبه هدیه‌ای می‌آید و اعلام می‌کند هرکس امروز در درس املا بیست بگیرد این جعبه به او اهدا می‌شود. در همان کلاس دو دختر هستند که معمولا نمره‌هاشان از بقیه بهتر است. و یکی از آنها حاضر می‌شود غلط بنویسد تا کفش به آن نفر بعدی برسد.
و اینکار را می‌کند و کفش‌ها به دوستش که کفش کهنه‌ای دارد می‌رسد.
این یک طرح داستانی است که به آن پیرنگ هم می‌گویند.
اما در داستان شما آنچه مشکل هست در همین پیرنگ است.
در یک نگاه طرح شما کامل است، اما پیرنگ آن شکل نگرفته. می‌پرسید چرا؟ برای اینکه ما دلیل رفتار معلم را نمی‌دانیم. چرا معلم با یک جعبه کفش به کلاس آمده. این کار خیلی نامعمول است. همین ایراد با یک جمله در پایان داستان قابل حل بود و می‌تواند به پیرنگ داستان شما جان تازه بدهد. پایان‌بندی شما با این قطعه تمام شده؛
(و در حالی‌که از دور با غزل که داشت کفش‌های نو را به مادرش نشان می‌داد خداحافظی می‌کرد، با خوشحالی گفت:
- غرق شادی مامان! غرق شادی!)
حالا اگر یک جمله به آن اضافه می‌کردید یکی از مشکلات کارتان بر طرف می‌شد.
(خانم معلم از دور داشت به میترا و غزل نگاه میکرد. او قرق در شادی بود. نه، غرق در شادی)
با این جمله در پایان ارزش داستان شما بالا می‌رفت و خواننده بدون اینکه شما بگویید متوجه می‌شد که انگیزه خانم معلم از اهدای این جایزه، انتخاب کفش به‌عنوان هدیه دقیقا رسیدن کفش به غزل بوده است.
مورد دوم هم از خودگذشتگی میترا است.
اسم کار میترا از خودگذشتگی نیست. لااقل در دنیای داستانی که شما ساخته‌اید اینطور به نظر نمی‌آید.
اگر میترا هم نیاز به کفش داشت و دوستش را ترجیح می‌داد می‌شد از خودگذشتگی.
و اینکه بتواند بر نفس و خواسته‌ی خودش پیروز شود می‌شود از خودگذشتگی.
و پیر نگ داستانی شکل می‌گرفت.
خب امیدوارم این نقد به دردتان بخورد. این نکته یک کلید یا یک قلاب ماهیگیری است. تا شما از آن برای داستانهای دیگرتان هم استفاده کنید.
در مورد پیرنگ در داستان بیشتر بخوانید. درک پیرنگ در داستان به شما قدرت نوشتن بهتر را می‌دهد.

شما نویسنده‌ی خوبی خواهید شد. مطمئنم.

موفق باشید.

منتقد : علیرضا متولی

متولد : تهران - اردیبهشت 1344/ کارشناس روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی/ عضو تحریریه کیهان بچه ها از سال 63 تا 69 فعالیت در زمینه های نشر کتاب و موسیقی کودک. انتشار مجله و عضویت در تحریریه های رشد جوان، نوجوان و کودک انتشار بیش از 500 مقاله و جستار ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت