دغدغه‌مندی سوژه‌یابانه و قاعده‌مندی روایت‌پردازانه، ویژگی‌هایی ضروری و غیرقابل‌چشم‌پوشی برای داستان‌نویسی حرفه‌ای و تأثیرگذار




عنوان داستان : کرونا
نویسنده داستان : راضیه دوستعلی

‌‌‌تا به حال شده سرمای نوک انگشتانت زیاد بشود؟!
دقیقا هم‌دمای شیشه‌ی پنجره در وسط بهمن ماه.
آن هم در نیمه شب..!
اما لباست از عطش و عرق به کمرت چسبیده باشد؟!
و پوستت از سرمای مریض گونه‌ی تیرک کمرت به لرز بی‌افتد؟
هم گرمم است هم سردم!
نمی‌دانم چه‌ام شده اما وقتی به آینه‌ی اتاق نگاه می‌کنم چهره‌ای می‌بینم زرد رنگ که لب هایش همچون دو تکه چوب زمخت روی هم قرار گرفته‌اند. و لکه های خون مردگیِ رویش که کار دستِ دندان‌ها و ناخون‌هایم است نشات گرفته از اضطرابم میانِ خوب شدن؛ یا نشدن هست.
به موهای پخش شده‌ی روی پیراهنِ بیمارستان نگاه می‌کنم و به یاد هر روز سه چهار بار شانه کردن و بافتنشان نیشخندی کنج لبم جان می‌گیرد. شاید دو هفته ای می‌شد که رنگ شانه‌ی صورتی‌ام میان خرماییِ موهایم گم نشده بود.
به خاطر شرایط، اجازه‌ی ورود همراه نمی‌دهند و حالا ساعات من با همین مکتوب کردن احوالم و جواب دادن به پیامک ها و تماس های اقوام و دوستان می‌گذرد.
البته هر روز ‌پرستار با کلی دمنوشِ آویشن و فلفل سیاه و زعفران و سوپ داغ به سراغم می‌آید و به خنده می‌گوید: «اینها را به نگهبانی سپرده‌اند که صحیح و سالم به دستت رسید. اما لیوان های پلاستیکی از همان درِ نگهبانی تا خود بخش چشم انتظارِ دمنوش های خوش عطر و بوی‌ات هستند.»
بله درست حدس زده‌اید. من یک مریض کرونایی‌ام.
دو سالی هست که این کرونای نفرین شده به سراغ دنیای به ظاهر قشنگمان آمده و مطمئنم شما هم مثل چند هفته پیش من می‌گویید: «من که تا الان نگرفتم، از این به بعدشم نمی‌گیرم.» «یه مهمونی خودمونیه دیگه. زشته نریم.» «بابا یه شب که هزار شب نمیشه. مثلا عقد کنونِ دخترداییمه هاا.» و خیلی حرف های دیگر که اگر می‌دانستید با همین افکار و رفتار سلامتیتان را از دست می‌دهید؛ حتی فکر رفتن به جایی هم شما را دیوانه می‌کرد. از قدیم هم گفته اند: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار شود.» آخر یک آدم سالم چه می‌داند ریه های پر شده از ویروس و نفس تنگیِ میان خواب خوش چیست؟
اما خب. نمی‌شود انتظاری هم داشت. خود من هم قبلا نمی‌دانستم نفس کشیدنِ منظم بدون صدای خِر خِر سینه‌ات چه نعمتی است.
امروز حالم بد تر از همیشه است و تب و بدن درد با سرفه های خشک امانم را بریده. اما چاره ای نیست. چاره ای جز تحمل.
دیروز مادرم که زنگ زده بود بعد از پرسیدن حالم می‌گفت که: «خدا جای حق نشسته. این مردم تنبیه می‌خواستن که خدا خوب داره جوابشونو می‌ده. همین پسر خاله‌ی کبری خانم رو ببین. همونی که کارخونه داره‌ها. موقع دادن حقوق به هر کارگرش، سی صد چهارصد هزار تومن کمتر می‌داد. تازه همونم بعد از چند روز دوندگی.»
بیچاره مادرم از بعضی مطب ها و دکتر های پول پرست خبر نداشت!
امروز به قسمت دیگری منتقلم کرده‌اند که هیچ خوشم نیامد. کلی وسایل و ابزار پزشکی دور و اطرافم گذاشته‌اند. اما دستگاه اکسیژن که روی لب و دهانم قرار گرفت؛ تازه دو هزاری‌ام جا افتاد که انگار زیادی وضعم وخیم است. با این حال باز هم از ثبت احوالم دست نکشیده‌ام‌. می‌نویسم.
می‌نویسم تا یادم بماند این روز ها را.
به این قسمت از دفترش که می‌رسم دیگر توان خواندن این خاطرات را، گریه از من می‌گیرد. بیچاره خواهرم. آه. بمیرم.
بمیرم برای خوش‌بینی‌هایت حتی دم رفتن.
زمانی که می‌خواستیم جسم بی جان خواهرکم را از بیمارستان به سردخانه منتقل کنیم؛ این دفتر را به من سپردند.
دفتر خاطراتش!
آری.
دفتر خاطراتی که قرار بود بعد ها خودش بخواند و لذت ببرد از اینکه این بحران را هم پشت سر گذاشت.
اما حالا، شده است مرحمی بر دلتنگی هایم.

نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم راضیه دوستعلی
واقعیت این است که یکی از مهارت‌های هر نویسنده موفقی، شیوه انتخاب سوژه‌هایی دغدغه‌مندانه و تأمل‌برانگیز است، درست مانندِ سوژۀ این اثر ارسالی که مطابق با گسترش جهانی بیماری مرگبار «کرونا» انتخاب شده است و حتی‌المقدور به بی‌تفاوتی برخی از مردم نسبت به رعایت پروتکل‌های بهداشتی می‌پردازد که در نهایت منجر به مبتلا، بستری شدن و تحمل روند سختِ درمانی این افراد می‌شود؛ طبعاً انتخابِ چنین سوژه‌ دردناک، عبرت‌آموز و تأمل‌برانگیزی، نشان‌دهندۀ دغدغه‌مندی، نکته‌بینی و تعهد نوشتاریِ مؤلف جوان و خوش‌ذوق اثر است، ویژگی ارزشمندی که در صورت گسترش منطقی و شکوفایی ظرفیت‌های داستان‌پردازانه متن، به طرز مؤثرتری در خدمت شکل‌گیریِ اثری جذب‌کننده‌تر، روایت‌پردازانه‌تر، آموزنده‌تر و تأثیرگذارتر خواهد شد.
حالا مطابق با همین توضیح مختصر، احتمالاً این سؤال مهم در ذهن مؤلف گرامی این اثر ارسالی مطرح خواهد شد که «منتقد ادبی» در هنگام ارائه یک «نقد آموزشی» مبتنی بر نحوه شکل‌گیری روایت مورد نظر، چه راهکارهای کاربردیِ قابل اجرایی را برای شکوفاتر شدن ظرفیت‌های داستانیِ چنین سوژه تأثربرانگیز و قابل گسترشی پیشنهاد می‌کند تا مؤلف اثر، حتی‌الامکان به منطبق‌ترین، قاعده‌مندترین و مؤثرترین وجه ممکن، دست به تألیف، تعبیه و تنظیم اثری موفق و ماندگار بزند و در نتیجه داستانش به راحتی با مخاطب پیگیر و حرفه‌ای، ارتباط رواییِ آموزنده و تأثیرگذاری را برقرار کند؛ طبعاً در پاسخ به این سؤال احتمالی، مؤثرتر است که حتی‌الامکان چند ترفند روایت‌پردازانه رایج و کاربردی به اختصار تقدیم حضور شریف‌تان شود تا ، جهت بالفعل شدنِ توانایی‌های بالقوه و ارزشمند روایت‌پردازیتان، روند داستان‌پردازیِ برنامه‌ریزی شده‌تر و مؤثرتری را تجربه کنید.
به طور معمول، یکی از ویژگی‌های ارزشمند هر داستان تأمل‌برانگیز و جذب‌کنند‌ه‌ای، بهره‌مندی از اسم به دقت انتخاب و تنظیم شده‌ای که حتی‌الامکان از چند ویژگی اولیه و مؤثر برخوردار باشد: 1- برملا کننده سوژه نباشد. 2- متفاوت، جذب کننده و تأمل‌برانگیز باشد [به گونه‌ای که مخاطب در اولین مواجهه‌اش با داستان، از طریق اسم به دقت انتخاب و تنظیم شده‌اش، ترغیب به خوانش متن شود]. 3- نقشی «شاه‌کلیدگونه»، متصل کننده و پیشبرنده در شکل‌گیریِ سیر منطقی و ضروری روایت بر عهده داشته باشد. 4- صرفاً برای رسیدن به یک سطر از روایت تنظیم نشده باشد و به طرز مؤثری در خدمت اتصال تمامیِ بخش‌های تشکیل‌دهنده ساختار روایت قرار بگیرد و....؛ بدون شک اسم انتخابی این اثر ارسالی «کرونا»، به دلیل وقایع تلخ ناشی از گسترش این بیماری خطرناک در جهان، از وجه «ذهن‌آشنا»، تأمل‌برانگیز و دغدغه‌مندانه‌ای برخوردار است که البته چنین انتخابی، جای تقدیر دارد، اما از سویی دیگر، به دلیل همین ذهن‌آشنا بودن و این که نحوه «نام‌گذاری» داستان، هنوز از تعبیه و تنظیمِ روایت‌پردازانۀ چندان شاه‌کلیدی‌گونه‌ای برخوردار نشده است، جهت تقویت وجۀ ترغیب‌کننده‌تر و تأمل‌برانگیزتر اسم مورد نظر، مؤثرتر است که شیوه نام‌گذاری داستان، مورد تدقیق، تعبیه و تنظیم منطبق‌تر و مؤثرتر قرار بگیرد، شاید که اسم «شوخی سرش نمی‌شود»، انتخاب‌ منطبق‌تری با وقایع غم‌انگیز و تأثرآور این اثر ارسالی باشد، گرچه بدون شک خود شما دوست نویسنده جوان و خوش‌آتیه، پس از بازخوانی مجدد و تدقیق نکته‌بینانه‌تر در ظرفیت‌های درونی و قابل گسترش سوژه انتخابی، به راحتی می‌توانید که اسم داستانیِ جذب‌کننده‌تر، منطبق‌تر، شاه‌کلید‌گونه‌تر و مؤثرتری را برای اثر ارزشمندتان انتخاب کنید.
حالا بهتر است که برویم به سراغ تهیه و تنظیم یک «نقشه روایت» کاربردی که به طور معمول، نحوه برنامه‌ریزی و تألیف داستانی منسجم و موفق را به طرز مؤثرتری برای دوستان نویسنده گرامی تسهیل می‌کند، نقشه‌ای کُلی که معمولاً در حد یک «پاراگراف»، برای داستان‌نویس به وضوح مشخص می‌کند که: 1- داستان باید از کجا شروع ‌شود تا کاربرد روایی قدرتمندتری داشته باشد. 2- سیر حوادث «منطقی» و «ضروری»، چگونه در ساختار روایت گسترش پیدا می‌کند تا به «نقطه اوج» روایی خودش برسد. 3- روند «گام‌به‌گام» روایت [ضمن احتراز آگاهانه از «مستقیم‌گویی»‌های ناخواسته و به طرز مستتر، کُدپردازانه و مکاشفه‌گرانه‌ای]، چگونه به مرحله «پایان‌بندی» منطبق و منطقی خودش خودش می‌رسد؛ همچنین در ادامۀ روند تنظیم و تقویتِ چنین نقشه روایی مترتب و ارزشمندی، مؤثرتر است که «پیرنگ» [روابط علت و معلولی منطقی و باورپذیر وقایع در داستان] مستدل، منطقی و منطبقی برای رخدادهای ضروریِ به دقت گزینش شده داستانی، طراحی شود تا روند گسترش و شکل‌گیری منطقی و پرکشش «کنش»‌ها و «واکنش»‌های روایی متن، «شخصیت‌پردازی»‌های منطبق و «همزادپندارانه»، از وجه اجرایی باورپذیرانه‌تر و داستان‌پردازانه‌تری برخوردار شود.
همچنین لازم به ذکر است که نحوه انتخاب دقیق و منطبقِ یک «راوی» متناسب با ظرفیت‌هایِ روایی داستان، بدون شک موجب تقویت روند ضروریِ «اطلاع‌رسانی» داستان‌پردازانه در متن خواهد شد، به طور مثال در همین اثر ارسالی، انتخاب راوی «اول‌شخص»، هم برای بخش«خاطره‌نوشت» مربوط به کاراکتر اصلی روایت: «...، نمی‌دانم چه‌ام شده، اما وقتی به آینه‌ی اتاق نگاه می‌کنم...، نشأت گرفته از اضطرابم میانِ خوب شدن یا نشدن...» و هم برای بخشی که کاراکتر دیگر روایت، مشغول خواندن دفتر خاطرات خواهرش است: «...، به این قسمت از دفترش که می‌رسم...، بیچاره خواهرم...، زمانی که می‌خواستیم جسم بی‌جان خواهرکم را از بیمارستان به سردخانه منتقل کنیم؛ این دفتر را به من سپردند، دفتر خاطراتش...»، احتمالآً منطبق‌ترین و مؤثرترین انتخابِ ممکن نیست و طبعاً به «زوایه دید» متناسب‌تری با نیازهای روایی متن نیاز است تا روند اطلاع‌رسانی منطبق‌تر و مؤثرتری در داستان میسر شود.
از سویی دیگر، چنین به نظر می‌رسد که هم شیوه خاطره‌نویسانه متن و هم حضور کاراکتری که خاطرات خواهر از دست‌رفته‌اش را برای مخاطب تعریف می‌کند، مواردی هستند که هنوز به طرز چندان منطبق و مؤثری در خدمت «انسجام روایی»، اتصال ضروری وقایع و پیشبرد منطقیِ روایت‌ قرار نگرفته‌اند و طبعاً به تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی رواییِ منطبق‌تر و مؤثرتری نیاز دارند تا روند شکل‌‌‌دهیِ داستان از تنظیمِ منسجم‌تر، متصل‌تر و پیشبرنده‌تری بهره‌مند شود؛ بنابراین پیشنهاد می‌کنم که حتی‌الامکان ضمن چشم‌پوشی از رویکرد خاطره‌گونه بودن داستان، صرفاً با متمرکز شدن حداکثری بر روی وقایع مرتبط با بیماری و بستری شدنِ کاراکتر اصلی و همچنین از طریق به‌کارگیری راوی «سوم‌شخص» [و البته بدون حضور کاراکتر دوم که مطابق با وضعیت فعلیِ داستان، نقش چندان تعیین‌کننده‌ای در جریان شکل‌گیری روایت ندارد]، شیوه اطلاع‌رسانی رواییِ منطبق‌تر و مؤثرتری، جهت ترمیم و تقویت روند «رفع نیازهای ضروری و منطقی روایت»، مد نظر قرار داده شود.
طبعاً چنین برنامه‌ریزی دقیق، منطبق و مؤثری که مطابق با ظرفیت‌های داستانی و قابل گسترش سوژه انتخابی، طراحی و تنظیم شده باشد، بدون شک با بهره‌گیری مدیریت شده و حداکثری از شیوه رواییِ دقیق و جزءپردازانه «توصیف پویا»، از وجه ملموس‌تر و تأثیرگذارتری برای «نشان» دادن رخدادهای ضروری و مترتب روایت برخوردار خواهد شد، البته شما دوست نویسنده خوش‌ذوق و گرامی، بخش‌هایی از این اثر ارسالی را تا حدی از چنین توصیف‌های جزءنگرانه‌ای برخوردار کرده‌اید: «...، سرمای نوک انگشتانت...، هم‌دمای شیشه‌ی پنجره...، پوستت از سرمای مریض‌گونه‌ی تیرک...، چهره‌ای می‌بینم زردرنگ که لب‌هایش همچون دو تکه چوب زمخت روی هم قرار گرفته‌اند و لکه‌های خون‌مردگیِ رویش که کار دستِ دندان‌ها و ناخون‌هایم است...»؛ آفرین بر شما، لطفاً تمامی متن را با چنین دقت نظر توصیفی ارزشمندی، با استفاده‌های از رخدادهایی ضروری و به دقت گزینش شده، به طرز متصل‌کننده‌تر و پیشبرنده‌تری، ترمیم و تقویت کنید.
همچنین پیشنهاد می‌کنم در صورت تمایل و صلاحدید، علاوه بر تألیف سایر آثار ارزشمندتان که مطابق با سوژه‌هایی انتخابی تألیف می‌کنید، برای مدت زمانی با حضور در روند نسبتاً سخت و صبورانه کارگاه خلاقه داستان‌نویسی [مانند عده‌ای از دوستان عزیزی که در این شیوه تمرینی-تجربی حضور صبورانه‌ای دارند]، سوژه‌ای مشترک را برای نوشتن اولین داستان کارگاهی‌تان مد نظر قرار بدهید [در شبی طوفانی، دو کاراکتر اصلی بر روی یک پل روبروی هم قرار می‌گیرند و بدون این که حتی یک دیالوگ داشته باشند و یا از روی پل خارج بشوند، روایت را به طرز باورپذیری شکل می‌دهند؛ لطفاً داستان با حدود «هشتصد» واژه تألیف شود] و با کشف ظرفیت‌های درونی سوژه، روایت متفاوت و تأمل‌برانگیزی را تألیف کنید.
خانم دوستعلی گرامی، به جمع دوستانِ نویسنده «پایگاه نقد داستان» خوش آمدید، مطابق ظرفیت‌های بالقوه موجود در این اثر ارسالی، به خوبی مشخص است که شما دوست نویسندۀ جوان و خوش‌ذوق گرامی، از دغدغه‌های ارزشمندی برای انتخاب سوژه‌هایی تأمل‌برانگیز و عبرت‌آموز بهره‌مند هستید، ویژگی ارزشمندی که طبعاً در صورت بهره‌گیری منطبقانه و حداکثری از قواعد ضروریِ داستان‌نویسی حرفه‌ای، سیر مطالعاتیِ برنامه‌ریزی شده‌تر و هدفمند‌تر، تمرین داستان‌نویسی مستمر و همچنین پذیرفتن توصیه‌های تقدیمی، موجب ارتقاء مهارت‌های نوشتاری ارزشمندتان خواهد شد، مشتاقانه منتظر خوانش داستان جدید شما هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت