دقت در انتخاب بهترین راوی و زاویه دید




عنوان داستان : راز شب‌های روشن
نویسنده داستان : راضیه دوستعلی

به نام خداوندی که شب و را مایه‌ی آرامش آدمی قرار داد.

امشب باز هم بغض عجیبی داشت، با من حرف نمی‌زد، شاید هم می‌خواست خودم از چشمانش همه چیز را متوجه بشوم!
در این سن عجیب نیست که از همه چیز و همه کس انتظار بی‌مورد داشته باشی!
من هم می‌توانستم یکی از آن «همه»ای باشم که تیر و ترکش هایِ دلخوریِ دخترک رو به رویم با چشمانی معصوم و هم‌رنگِ قلبم به من اصابت می‌کرد!
خیلی وقت بود که من شده بودم سنگ صبور دل های ترک خورده و شکسته‌ی این موجودات عجیب!
شاید از همان زمانی که نتوانستند حرف‌هایشان را به صراحت با یک‌دیگر در میان بگذارند.
داستان این دختر داستانی تکراری بود. اما با توجه به پیش پا افتاده بودنِ این قضیه، عجیب عذاب آور بود.
این دختر هم مثل تمام دختران هم سنش دوران بلوغش را با حساسیت های فراوان راجع به خود می‌گذراند.
تغییراتی در جسم و روحش اتفاق می‌افتاد که درباره‌شان هیچ نمی‌دانست، آخَر فرق این دختر با دخترانی دیگر این بود که نه خواهری داشت که با او درد و دل کند و نه مادری که راهنمایی‌اش کند و این اواخر هم وضعیت درس‌هایش افت کرده و از طرف مدرسه تحت فشار بود.
سارا دختر تنبلی نبود و معلم ها هم که با دیدن شرایط او نگران بودند، در این رابطه با پدرش صحبت کردند و او گفته بود: «به من مربوط نیست. خودتان با او حرف بزنید.»
پدر دخترش را دوست داشت اما از رفتن ناگهانی همسرش چنان افسرده شده بود که هیچ کاری از او برنمی‌آمد.
دبیر ها فکر می‌کردند دانش‌آموزشان باید حس دوست داشتن با یک آدم اشتباه را تجربه کرده باشد که انقدر افسرده‌ است؛ البته درست هم بود و درمورد این موضوع با سارا حرف زده بودند و با توجه به توضیحات و راهنمایی ها، او هم متوجه شده بود که این علاقه پوچ و نشأت گرفته از روحیات به خصوص این دوران است. اما خب کمی برایش سخت بود دل کندن از این عشق تلقینی!
اما دقیقا از صبح امروز که پیام خداحافظی یارش را دیده بود همه چیز را پذیرفته و افسرده تر از همیشه نشان می‌داد. ‌او باز هم مثل هر روزش تظاهر به چیزی که نبود می‌کرد!
تظاهر به خوشحالی.
و امشب دقیقا مثل من شده بود.
نقاب شادی را از چهره برداشته و با دست و دل بازی غم هایش را به روی چهره‌ام می‌افشاند. چهره‌ی منی که در روز لباسی به رنگ امید می‌پوشیدم و به مردم روشنایی و لبخند هدیه می‌دادم؛ اما در شب خود واقعی‌ام نمایان می‌شد.
با خودم قرار گذاشته بودم با هیچ انسانی هم کلام نشوم.
به دیگران حس های خوب و مثبت می‌دادم اما هم صحبتی نه! این یکی از قوانینی بود که سرسختانه رعایت می‌کردم.
اما امشب گریه های سارا کاری کرده بود که می‌خواستم جای همه‌ی انسان هایی که باید کنارش می‌بودند و نبودند؛
خواهری که نبود.‌ مادری که تا فرزندش خواست طعم نوجوانی را بچشد، ترکش کرده بود. و پدری که نسبت به همه چیز بی تفاوت شده بود. بیاید درست کنارش بنشیند، او را در آغوش بکشد و درد دلش را بشنود.
کسی چه می‌دانست، شاید خودش هم دلش می‌خواست قفل لبش را باز کرده و کمی از سیاهی و محزونی درونش را خالی کند. شب است دیگر. راز هایی دارد. در آخر هم مقاومتش شکست. دیگر سارا تنها نبود. همدمی داشت به زیبایی شب! و شاید به همین خاطر است که گاهی ما آسمان شب را کمی روشن تر از همیشه می‌بینیم!
آری!
سیاهی‌ای که کم رنگ شده بود منشا‌ٔش می‌توانست هم نشینی با دختری تنها باشد که گوش شنوای خوبی برای دل متروکه‌ی شب بود.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم راضیه دوست‌علی عزیز، سلام. کمتر از یک سال است به داستان‌نویسی روی آوردید و از تعداد داستان‌هایی که به پایگاه فرستادید عیان است که در داستان‌نویسی مصمم هستید. امیدوارم با همین تلاش و پشتکار به نوشتن ادامه دهید، به نظرات دوستان در پایگاه توجه کنید، از هر فرصتی برای یادگیری تکنیک‌های داستان نویسی استفاده کنید که به امید خدا به زودی شاهد موفقیت‌های شما در عرصه‌ی داستان‌نویسی باشیم. همین که از نوجوانی راه خودتان را انتخاب کردید از خیلی از دوستان داستان‌نویس جلوتر هستید و به قدر کافی فرصت دارید که سختی‌هایی این راه را پشت سر گذاشته و به ارتفاعات موفقیت برسید.
خانم دوست‌علی عزیز، «راز شب‌های روشن» متن زیبا و تحسین‌برانگیزی است اما تا داستان شدن راه دارد. اگر دوست دارید از دلِ این نوشته یک داستان خوب و موفق بیرون بکشید باید تغییراتی در متن بدهید. انتخاب راوی و زاویه دید درست برای داستان یکی از مهم‌ترین بخش‌های نوشتن است. این که چه کسی داستان را روایت کند خیلی اهمیت دارد. س در انتخابش باید با دقت بسیار عمل کنید. این متن از زبان آسمان روایت می‌شود. جملات دلنشین و احساسی هستند اما مخاطب احساس نزدیکی و همسان‌پنداری با سارا نمی‌کند چون راوی در موقعیتی نیست که بتواند شرایط نزدیک شدن مخاطب و همراهی او با سارا را فراهم کند. بیایید انتخاب دیگری داشته باشیم. مثلا راوی، دانای کل محدود به ذهن سارا باشد. دختری که تنهاست. خواهر ندارد. مادر ندارد. پدرش افسرده است و نمی‌تواند به بهتر شدن حال دخترش کمک کند. دختر روزهای سخت بلوغ را می‌گذراند. داستان را از کجا شروع کنیم؟ از یکی از همین شب‌هایی که دختر بیش از همیشه احساس تنهایی می‌کند. برای پدر شام پخته. سر میز نشسته‌اند و گفتگوی تلخی بین‌شان شکل می‌گیرد. ما از این گفتگو با شرایط زندگی سارا آشنا می‌شویم. این شیوه‌ی اطلاعات دادن به مخاطب بسیار تأثیرگذارتر از گفتن و گفتن و گفتن راوی است. پدر می‌گوید که صبح مدرسه بوده و معلم‌ها از سارا ناراضی‌اند. از خودش می‌گوید، مشکلاتش، افسردگی‌اش. راوی می‌تواند میان گفتگوها به درون ذهن سارا برود و چیزهایی را با مخاطب در میان بگذارد. شام نیمه‌خورده روی میز می‌ماند. سارا به کنج اتاقش پناه می‌برد. در تنهایی و اندوه چیزی از زیبایی آسمان و روشنی و عظمتش دل سارا را آرام می‌کند. اینجا همان نقطه‌ی اوج داستان است که نویسنده باید با صبوری و دقت آن را بسازد تا احساس مخاطب را درگیر کند و به هدفی که می‌خواهد برسد. همه‌ی این تغییرات تنها با عوض کردن راوی و زاویه دید می‌ا‌فتد. با همین حرکت می‌توانید متن زیبایتان را به داستانی خواندنی و ارزشمند تبدیل کنید. سارایی بسازید که در یاد مخاطب بماند. من فقط نمونه‌ای برای روشن شدن مسئله عنوان کردم. شما نویسنده و خالق این متن هستید و حتما انتخاب‌های بهتری خواهید داشت. ممکن است شما راوی اول شخص را انتخاب کنید. سارا خودش روایت زندگی‌اش را بر عهده بگیرد. انتخاب با شماست. فقط باید در این انتخاب دقت نظر داشته باشید که کدام راوی و زاویه دید می‌تواند آن طرحی را که در ذهن شماست به بهترین شکل به مخاطب منتقل کند.
خانم دوست‌علی عزیز، مدتی متن «راز شب‌های روشن» را کنار بگذارید و در فرصتی مناسب به سراغش بروید. چند بار آن را با صدای بلند بخوانید تا بتوانید نقاط ضعف متن را بیرون بکشید. بعد با حوصله متن را بازنویسی کنید. من اطمینان دارم که در بازنویسی به یک داستان کوتاه خوب و خواندنی می‌رسید. منتظر هستم تا بازنویسی متن را به پایگاه بفرستید.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت