برای خانه‌سازی به مصالح ساختمانی و برای داستان‌پردازیِ حرفه‌‌ای به مصالح روایی نیاز داریم




عنوان داستان : اعتراف..
نویسنده داستان : دانیال فریادی

گوشم از شنیده دوباره صدایش خسته نمیشود.انگار همین دیروز بود!
بگذاریم.من قصه گوی خوبی نیستم!
ولی نمک پاشیدن به زخمی که خشک شده است بی فایده است!
خدا کابوس های مرا حفظ کند زیرا شب ها فقط با انها سرگرمم.گستاخی شاخه های این گوزن پیر به صورت این کاج جوان زخم می اندازد!
باز تو را یادمن انداخت .
زخم هایت تا سال ها بر قلب خواهد ماند!
کجای این نامه ها جای پای قطره های اشک من نیست!
دیشب در کابوس م خواب زلیخا را دیدم که از پنجره ای به کاروانی می نگریست که صدای ناله یوسف را در ته چاه شنیده بودند.ولی بی محل به ناله هایش از انجا گذشته بودند.اری بی محل
دلم برای پروانه های لالی می سوزد که پشت شیشه ی پنجره همیشه جسد هایشان پیداست
من بی تو در جاده ای پا گذاشته ام که تنها صدای پای باد از انجا شنیده می شود
من ایمان اورده ام به کلبه هایی که یک شب عشق در ان خانه کرده است.
با تشکر
دانیال فریادی
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، آقای دانیال فریادی
درواقع همان طور که ساختن یک خانه مستحکم، چشم نواز و خوش‌ساخت به طراحی اولیه، نقشه اجراییِ به دقت محاسبه شده، ابزار کاربردی و مصالح ساختمانیِ باکیفیت و به دقت انتخاب شده و همچنین مهندسی ماهرانه و احاطه‌مندانه‌ای نیاز دارد، طبعاً تألیف یک داستان به دقت‌تألیف شده، تأمل‌برانگیز، تأثیرگذار و ماندگار هم به ابزارهای روایت‌پردازی مرتبط و مصالح ضروری روایی نیاز دارد [مواردی مهم و کاربردی که به طور فهرست‌وار، شاملِ شناسایی ظرفیت‌های درونی و قابل گسترشِ سوژه انتخابی، انتخاب گزینشی حوادث ضروریِ تعیین کننده در شکل‌گیری «خط اصلی روایت»، تنظیم سیر توالیِ به دقت مترتب شدۀ رخدادهای مهم روایی، طراحیِ روابط علت و معلولی باورپذیرانه و در نتیجه ایجاد منطقِ داستانی مستدل روایی، به‌کارگیری ابزار ضروری و مرتبط روایت‌پردازانه، مدیریت احاطه‌مندانۀ نحوه تعبیه و تنظیمِ مصالح ضروری روایی، واقعه‌پردازی‌هایی قابل تصور، شخصیت‌پردازی‌هایی منبق و تأثیرگذار و...، می‌شوند] تا داستان به مرحله تألیفیِ دقیق، قاعده‌مند و مؤثری برسد و با مخاطی سخت‌پسند حرفه‌ای، ارتباط روایت‌پردازانه مؤثر و ماندگاری ایجاد کند.
بنابراین خیلی مهم است که شخص مؤلف با تدقیق در ظرفیت‌های روایی سوژه مورد نظرش، مصالح روایی مرتبط، ضروری و مؤثری را برای تشکیل خط اصلی روایت مورد نظرش، شناسایی و گزینش کند تا با به‌کارگیری خلاقانه و البته منطبقانه عناصر ضروری داستان‌نویسی حرفه‌ای[ و البته پس از تنظیم سیر توالی حوادث ضروری]، از طریق تعبیه و تنظیمِ مدیریت شدۀ مصالح روایی ضروری در متن، به واقعه‌پردازی‌هایی دقیق، متصل‌کننده، منطقی و پیشبرنده در داستان بپردازد؛ یعنی روند داستان‌پردازانه و ماهرانۀ گام‌به‌گام و تکاملیِ مهمی که طبعاً به ایجاد «فضاسازی»های رواییِ ملموس و باورپذیر [از طریق به‌کارگیری آگاهانه و مدیریت شدۀ توصیف‌هایی دقیق و جزءپردازانه] در داستان، انتخاب کاراکترهایی مهم و تعیین‌کننده در روند شکل‌گیری روایت [و البته سعی در اجرای یک روند «شخصیت‌‌پردازی» دقیق، منطبق و «همزادپندارانه» برای هر یک از کاراکترهای اصلی]، ایجاد «طرح و توطئه داستانی» در متن و...، نیاز دارد تا روایتی خلاقانه، نظام‌مند، منسجم و تأثیرگذار را به مخاطب مکاشفه‌گر و سخت‌پسند آثار روایی ارزشمندش ارائه کند.
مطابق با همین توضیح مختصر، مشخص است که انتخاب گزینشی رخدادهای رواییِ ضروری و تنظیم سیر توالی به دقت «مترتب»‌شده‌شان، برای مؤلف خلاق و دغدغه‌مند اثر، به طرز مشخص و مؤثری، فرصت مغتنم روایت‌پردازانه‌ای را ایجاد می‌کند تا به دقت مشخص کند که داستانش را دقیقاً از چه نقطۀ صحیح‌تر و تأثیرگذارتری «شروع» کند، چگونه متن را به شیوه‌ای جذب‌کننده و پرکشش به «نقطه اوجِ» روایی مرتبطش برساند و بخش «پایان‌بندی» منطقی داستانی را به چه شیوه‌ای و در نقطهۀ مهم و قابل توجهی از روند شکل‌گیری روایت مستقر کند تا روند منطبقِ به پایان رساندن یک روایت تأمل‌برانگیز، ضمنِ احتراز آگاهانه و مدیریت شده از «مستقیم‌گویی» [طبعاً مؤلف ماهر و هوشمندِ یک روایت مکاشفه‌گرانه، نیت‌های ارزشمند روایی آموزنده و تأمل‌برنگیز‌ش را به طرز دقیی، درون لایه‌لایه‌های رخدادهایی روایی مستتر می‌کند تا مخاطب مشتاق و پیگیر اثرش را به طرز مؤثری، در وجه مکاشفه‌گرانه‌ و روایت‌پردازانه‌اش سهیم کند]، ناخواسته دچار برخی از «کم‌نویسی»‌ها و یا «زیادنویسی»‌های احتمالی نشود.
بنابراین و مطابق با برخی از ویژگی‌های رواییِ البته هنوز بالقوه موجود در این اثر ارسالی، لازم به ذکر است که درون متن، برخی نقاط روایی ارزشمندی وجود دارند که البته هریک از آن‌ها، احتمالاً در یک قالب جداگانۀ تعریف شده از گونه‌های «ادبیات داستانی»، از امکان تعمیم‌پذیری خلاقانه، منطبق و مستقلِ جذب‌کننده و روایت‌پردازانه‌ای بهره‌مند خواهند شد: 1-نقطه بالقوه روایی اول، شامل این بخش‌ها می‌شود: «...، قصه‌‌گوی خوبی نیستم...، گستاخی شاخ‌های این گوزن پیر به صورت این کاج جوان زخم می اندازد...» که البته مطابق با برخی از ویژگی‌های بالقوه موجود در متن، چنین به نظر می‌رسد که اتفاقاً شما دوست نویسنده گرامی، به صورت ذاتی از «شهرزاد قصه‌گو»ی [شخصیت اصلی و روایتگرِ داستان‌های «هزار و یک شب» است که با ایجاد جذابیت‌های روایی، مخاطب را تا انتهای قصه با خودش همراه می‌سازد] بالقوۀ ارزشمندی بهره‌مند هستید و در صورت تمایل و پیگیری خوانشی آثار موفق تألیفیِ مرتبط و کسب مهارت‌های نوشتاری منطبق با قالب ادبیات داستانیِ گروه سنی و تخصصی «کودکان و نوجوانان»، به راحتی می‌توانید که داستان جذب‌کننده، آموزنده و خلاقانه‌ای را مطابق با ظرفیت‌های بالقوه روایی همین بخش‌ها [سوژۀ جذاب، آموزنده و خیال‌انگیزی که به آشنایی و مواجهه گوزنی پیر با کاج جوانی می‌پردازد که هر دو کاراکتر اصلی، بنا به دلایلی در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند و ...] تألیف کنید تا مخاطبین گروه سنی هدف و حتی مخاطبین مشتاق گروه سنیِ بزرگسالان هم، به راحتی جذب روند شکل‌گیری داستان‌ شوند.
2- همچنین بخش‌های: «...، خدا کابوس‌های‌ مرا حفظ کند...، دیشب در کابوسم خواب زلیخا را دیدم که از پنجره‌ای به کاروانی می‌نگریست که صدای ناله یوسف را در ته چاه شنیده بودند، ولی بی‌محل به ناله‌هایش از آنجا گذشته بودند...»، طبعاً برای شروع یک داستان کوتاه بزرگسالانه [اعم از «رئالیستی» و یا «رئالیسیم جادویی»؛ چون که سوژه، از این ظرفیت روایی منحصربه‌فرد برخوردار است که مطابق با هر دو گونه داستانی، از برنامه‌ریزی، تعمیم‌پذیری، تعبیه، تنظیم و تألیف مدیریت شده و مؤثری بهره‌مند شود] و با حدود «هشتصد» واژه مدیریت شده و داستان‌پردازانه [پیشنهاد می‌کنم که به منظور ارتقاء مهارت‌های روایت‌پردازی حرفه‌ای، برای مدت زمانی، داستان‌های کوتاهی را با همین میزان واژه تجربه کنید؛ مطمئناً به مرور و پس از تقویت روایت‌پردازانه‌ترِ توانایی‌های نوشتاری ارزشمندتان، به طرز راحت‌تر و کاربردی‌تر می‌توانید که حجم داستان‌پردازی آثارتان را مطابق با روند «رفع نیازهای ضروری، مترتب و منطقی روایت» تنظیم کنید]، با اندکی تنظیم در «زبان داستانی» توصیه شدۀ امروزی و همچنین با رویکرد توصیفیِ ملموس‌تر و جزءپردازانه‌تری، جهت «نشان» دادنِ رخدادهای ضروری روایت و احتمالاً با تغییر و انتخابِ «راوی» منطبق‌تر با ضرورت‌های روایی سوژه و در نتیجه متناسب‌تر با ظرفیت‌های «اطلاع‌رسانی» متن، در خدمت شکل‌گیری روایتی تعمیم‌پذیر و تأمل‌برانگیز قرار بگیرد.
بنابراین مطابق با ظرفیت‌های روایی موجود در همین بخش دوم، مؤثرتر است تا به صورت کارگاهی و تمرینی، بخشی از متن را در خدمت شکل‌دهیِ روایت ملموس‌تر و قابل تصورتری تجربه کنیم: "مطابق عادت همیشگیِ شبانه‌اش، درون اتاقک کوچک و نم‌گرفته‌اش، روی تخت چوبی زهواردررفته و کرم‌خورده‌اش چهارزانو نشست و انگشتان زخمیِ دست‌های کبره بسته‌اش را به یکدیگر گره زد و در حالی که از شدت خلوص نیت، پلک‌های فروافتاده‌‌اش را به روی هم فشار می‌داد، نفس عمیقی کشید تا با یادآوریِ بوی نم‌ رو به گسترش اتاق، خودش و خاطراتش را در مرز خواب و بیداری حفظ کند، بعد لبخند بی‌رمقی زد و دعای شبانگاهی همیشگی را تکرار کرد: «خدا کابوس‌های‌ شبانه‌ام را حفظ کند؛ آمین!»"؛ البته این بخش به صورت صرفاً تمرینی، تغییر یافته و تقدیم حضور شریف‌تان شده است و بدون شک، شما دوست نویسندۀ جوان و خلاق، مطابق با ظرفیت‌های روایی سوژه مورد نظرتان و البته با ارتقاء روزافزونِ مهارت‌های داستان‌پردازانه ارزشمندتان، به راحتی قادر خواهید بود که داستان ملموس‌تر، قابل تصورتر، متصل‌کننده‌تر، پیشبرند‌ه‌تر و تأثیرگذارتری را تألیف کنید.
دوست نویسنده گرامی، به جمع دوستان داستان‌نویس «پایگاه نقد داستان» خوش آمدید، مطابق ویژگی‌های بالقوه موجود در این اثر ارسالی، به خوبی مشخص است که شما دوست فرهیخته و بزرگوار، از دغدغه‌مندی بالقوه ارزشمندی بهره‌مند هستید و به همین دلیل هم سوژه‌های تأمل‌برانگیزی را برای نوشتن مدنظر قرار می‌دهید، ویژگی ذاتی بسیار ارزشمندی که طبعاً از طریقِ سیر مطالعاتی هدفمند‌تر و برنامه‌ریزی‌شده‌تر، استمرار در نوشتن، مطالعه و رعایت هرچه دقیق‌تر و منطبق‌تر عناصر مهم داستانی [منطبق با قواعد داستان‌نویسی حرفه‌ای توصیه شده در متون آموزشی مرتبط و معتبری، مانندِ کتاب «عناصر داستان»، اثر «جمال میرصادقی»، کتاب «داستان و نقد داستان»، اثر «احمد گلشیری» و همچنین کتاب «درس‌هایی درباره داستان‌نویسی»، تألیف «لئونارد بیشاپ» که توسط آقای «محسن سلیمانی» ترجمه شده و توسط انتشارات «سوره مهر» به چاپ رسیده‌ است و...] و همچنین عنایت برزگوارانه‌تان نسبت به توصیه‌های تقدیمی، موجب ماندگاری و موفقیت روایی آثار تأمل‌برانگیزِ ارزشمندتان خواهد شد، مشتاقانه منتظر خوانش اثر بعدی شما هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۴
دانیال فریادی » سه شنبه 16 شهریور 1400
با سلام مجدد .من کاملا با همه نقد ارزشمتد شما استاد گرامی موافقم ولی در نقدیکی از متن های من به نام خواب خواب .خواب..منتقد میفرموند راوی اصلا نباید داستان را به صورت شاعرانه بیان کند و این بکی از عیب های داستان گراهای نسل جدید است! با تشکر مجدد
کیوان سلحشوری‌مهر » چهارشنبه 17 شهریور 1400
منتقد داستان
عرض درود و ادب مجدد، بله بنده هم به عنوانِ هم شاعر و هم داستان‌نویس، با نظر ارزشمند و آموزنده استاد فرهیخته و گرامی، موافقم که علی‌رغم ارزشمندیِ منحصربه‌فردی که شعر سرودن دارد، اما مؤثرتر و داستان‌پردازانه‌تر است که در هنگام داستان‌نویسی حرفه‌ای از ابزارهای مؤثر و تعریف شده مرتبط، بهره‌ای منطبق و روایت‌پردازانه بگیریم و اجازه بدهیم که شعر هم در قالب تعریف شده ارزشمندش، مورد استفاده شاعرانه و خلاقانه قرار بگیرد. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار
دانیال فریادی » سه شنبه 16 شهریور 1400
سلام ودرود بر استاد بر استاد بزرگوار و دلسوز... واقعا از نقد زیبا و ارزشمند شما کمال استفاده بردم .خسته نباشی.و تشکر ویژه دارم که وقت گذاشتید. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید سپاس مجدد
کیوان سلحشوری‌مهر » سه شنبه 16 شهریور 1400
منتقد داستان
عرض درود و ادب مجدد دارم، جناب دانیال فریادی فرهیخته و گرامی. بابت لطف بزرگوارانه‌ای که نسبت به بنده و توجه صبورانه‌ای که نسبت به توصیه‌های تقدیمی دارید، صمیمانه تشکر می‌کنم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت