داستان لطیفه‌وار




عنوان داستان : گل گلی
نویسنده داستان : یلدا وفاخواه

با حس حرکت عرق سردی روی گونه ام چشمانم را باز کردم.چیزی نمیدیدم جز سیاهی،مردمک چشمانم بیشتر گرداند،اما چیزی ندیدم.حس گیجی اجازه بلند شدن را نمیداد،تمام تنم داغ شده بود،انگار درونم اتش فشانی بود.
پتوی ضخیم را از رو پاهایم کنار زدم و دکمه های پیراهنم را باز کردم،اما هر لحظه نفس کشیدن برایم سخت تر میشد.این طور نمیشد ادامه داد باید کاری میکردم.بدنم خشک شده بود،با کش و قوسی توانستم بلند شوم.اهسته شروع به حرکت کردم،کسی نباید بیدار میشد،مخصوصا پدرم،او همیشه در این مورد سخت گیر بود،من هم حوصله حرف هایش را نداشتم.با دقت قدم هایم را برمیداشتم،مبادا به کسی یا چیزی بخورند و صدایی اینجا شود.وسط حال بودم که صدایی امد،نفسم را حبس کردم،ضربان قلبم چند برابر شد،سمت راست را نگاه کردم،برادرم بود،گویا خواب خوشی میدید که اینگونه در خواب ملچ ملوچ میکرد.
به مسیرم ادامه دادم تا اینکه بلاخره رسیدم،نجات پیدا کردم ،از این بدخوابی خفقان نجان پیدا کردم.دستم را بردم تا دکمه اش را فشار دهم،همه چیز داشت خوب پیش میرفت،تا این که صدای پدرم امد:
چند بار بگم کولر روشن نکنید،هوا خنک شده دیگه.
گل گلی بیا برو بخواب.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم یلدا وفاخواه عزیز، سلام. کمتر از یک سال است به نوشتن داستان روی آوردید و از تعداد داستان‌هایی که به پایگاه ارسال کردید عیان است نوشتن برایتان مهم است. اگر می‌خواهید در این راه به موفقیت برسید باید به نقدهایی که روی داستان‌هایتان نوشته می‌شود توجه کنید. نقاط قوت داستان‌هایتان را بشناسید و ضعف‌هایتان را در داستان‌های بعدی تکرار نکنید. از هر فرصتی برای آموختن تکنیک‌های داستان کوتاه استفاده کنید. شما انگیزه‌ی نوشتن دارید. امیدوارم با تلاش و پشتکار بیشتر بتوانید این راه سخت و پرنشیب و فراز را طی کرده و به موفقیت برسید.
خانم وطن خواه عزیز، متنی که فرستادید به داستان‌های لطیفه وار نزدیک است. گونه‌ای از داستان که شباهت زیادی به فلش‌فیکشن‌ها دارد و از شکل‌های سنتی داستان‌های کوتاه محسوب می‌شود. داستان‌های لطیفه‌وار هدفی جز ایجاد لحظه‌ای خنده‌ستانی و نشاندن لبخند به لب مخاطب ندارند که البته این کار را با غافلگیری او انجام می‌دهند. این گونه از داستان بر خلاف داستانک‌ها بار ادبی و عمق ندارد و فقط برای تفریح و سرگرمی مخاطب نوشته می‌شوند.
داستان‌های لطیفه‌وار پایان شگفت دارند. همان لحظه‌ی غافلگیرکننده‌ای که باعث خندیدن مخاطب می شود. اما فقط ارزش یک‌بار خواندن دارند چون همان بار اول لحظه‌ای شاد را برای مخاطب رقم می‌زنند و دوباره خواندن‌شان دیگر لطفی ندارد. مثل جوک که همان بار اولی که می‌شنویم برایمان جالب است و بار دوم چون از پایانش خبر داریم غافلگیرمان نمی‌کند. پیرنگ این گونه از داستان، چندان محکم نیست و فقط پایان غافلگیرکننده و مضمون مفرح‌شان اهمیت دارد.
با توضیحاتی که در مورد داستان لطیفه‌وار دادم مشخص شد که «گل‌گلی» در این مجموعه از داستان‌های کوتاه کوتاه جای می‌گیرد. راوی از عرق سردی که به تنش نشسته و تنی که داغ است از جایش بلند می‌شود و پاورچین پاورچین به سمتی در خانه می‌رود که کاری انجام دهد. مخاطب نمی‌داند او می‌خواهد چه کار کند فقط می‌داند که این کار باید بدون سر و صدا انجام شود تا پدر بیدار نشود. در پایان مشخص می‌شود راوی می‌خواسته کلید کولر را بزند چون از فرط گرما در حال خفه‌شدن بوده. دکمه را می زند اما پدر بیدار شده و به او گوشزد می‌کند که هوا خنک شده و احتیاجی به روشن کردن کولر نیست. شما در نشان‌دادن استرس راوی برای رسیدن به کلید‌های کولر و روشن کردن‌شان موفق عمل کردید. مخاطب واقعا منتظر است که ببیند راوی می‌خواهد چه کار کند. اما بهتر است برای لحظه‌ی غافلگیرکننده‌ی پایان داستان و نشاندن لبخند به لب مخاطب یا خنداندنش لحظه‌ی بهتری بیافرینید. مثلا قبل از رسیدن دست راوی به کلید کولر، پدر چراغ را روشن کند و او متوجه شود که پدر بیدار و آماده بوده که سر به زنگاه مچش را بگیرد. یا پدر رختخوابش را نزدیک دکمه های کولر انداخته باشد و دختر مثلا پایش را لگد کند و پدر داد بزند و چیزی بگوید و لحظه‌ی غافلگیرکننده‌ای که می‌خواستید شکل بگیرد.
داستان‌های لطیفه‌وار به کوتاهی داستانک‌ها هستند. در حجمی کم باید کارشان را درست انجام دهند. نویسنده باید در نوشتن حتی یک کلمه بیشتر یا کمتر دقت داشته باشد. در بازنویسی به این نکته توجه کنید تا با موجز کردن متن به لطیفه‌ی بهتری برسید. جملاتی در داستان هستند که مخاطب را گمراه می‌کنند. کسی که دارد از گرما خفه می‌شود، عرق سرد نمی‌کند. کسی که دارد از فرط گرما خفه می‌شود، پتوی ضخیم به دورش نمی‌پیچد. این جملات با اطلاعات غلطی که می‌دهند باعث گمراهی مخاطب می‌شوند پس در پایان نه تنها او را غافلگیر نمی‌کنید و نمی‌خندانید بلکه احساس می‌کند او را فریب داده و حواسش را پرت کرده‌اید تا به غافلگیری‌ای که در ذهن داشتید برسید.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت