چرا طرح داستانی مهم است؟




عنوان داستان : سمیرا..
نویسنده داستان : دانیال فریادی

بار ها او را با اطراف فروشگاه کورش دیده بودم
با گله ای از پسرها که سر و شکلی عحیب داشتند
اسمش سمیرا است .ولی دختریست با روحیات پسرانه!
در جمع پسران اصلا معلوم نیست او دختر است!
با تتوی روی انگشتانش و صلیب گوشه ی ابرو هایش و با موی کوتاه تیغ تیغ ش و لباس اسپرت ش و افه های پسرونه ش.
هیچکس تشخیص نمی دهد او دختر است!
پسرها همه او را به اسم سالار می شناسند.
پاتوق ش همیشه زیر گذر فروشگاه کورش است
من فکر می کنم روزگار در حق ش جفا کرده است
می بایست پسر بدنیا می امد و از بدی روزگار در شناسنامه دختر است.نمیدانم این داستان تا کی ادامه خواهد داشت
الان او چهارده سالش هست فردا که رشد بلوغش ادامه پیدا کند ایا میتواند به این روش زندگی ادامه دهد!
مادرش را می شناسم.دوست مادرم است.بیچاره یک زن چادری و مذهبی است گاهی با مادرم در پارک دردو دل می کند!
میگوید سیمرا فقط ادعای پسرها را در می اوردو این هم گذارا است.مادر بهاش یک بار گفت او را نزد دکتر روانشناس ببرید.هر چه حرف بود ازدهانش در امد که مگر دخترم دیونه است. پیش خودم فکر می کنم اگر این احساس تا اخر عمر با او باشه چقدر زعجر خواهد کشید.
نمیدانم...
دعا می کنم در اینده راه خودش را درست انتخاب کند.

با تشکر
دانیال فریادی
نقد این داستان از : علی علی‌بیگی
با نام خدا و با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز و بزرگوار. این احتمالاً جز اولین نوشته‌های شماست. شما تازه وارد دنیای نویسندگی شده‌اید پس ضروری است حتماً اصول اولیه نویسندگی را یاد بگیرید. فراموش نکنید نویسندگی یک علم است و شما دقیقاً باید رفتار متناسب با آن علم را داشته باشید. علم آموختنی است. نویسندگی را باید یاد گرفت. این‌طور نیست که قلم برداریم و هرچه به ذهن‌مان می‌رسد بنویسیم.
پس قدم اول این است که اصول نویسندگی را یاد بگیریم. این کار نیز با شرکت در کلاس‌های نویسندگی و استفاده از اساتید این امر ممکن است. و ضمناً باید کتاب‌های اصول داستان‌نویسی را نیز بخوانید. لذا اولین و اساسی‌ترین پیشنهاد من به شما این است که وقت بگذارید و کتاب بخوانید. کتاب‌های مهمی دوجود دارند که می‌توانند شما را کمک کنند. کتاب «داستان» «رابرت مک‌کی» و کتاب «بیست‌ودو گام نویسندگی» «جان تروبی» می‌توانند کتاب‌های بسیار مفیدی باشند و پیشنهاد می‌کنم حتماً اینها را بخوانید. چون این نوشته‌ای که من از شما خواندم نشان می‌دهد شما اصول اولیه داستان‌نویسی را یاد نگرفته‌اید. این اصول مانند حروف الفباست و حتماً باید آنها را یاد بگیرید. یادتان باشد ما هر نوشته‌ای را نمی‌توانیم ادعا کنیم داستان است.
اما برویم سراغ نوشته شما. از موضوع شروع کنیم. موضوع داستان شما چیست؟ یک دختری که شبیه پسرهاست. ذاتاً می‌تواند این موضوع برای مخاطب جذاب باشد. شما موضوع خوبی را انتخاب کرده‌اید. حتی این موضوع ظرفیت این را دارد که شما به آن عمق ببخشید و از بعد انسانی به قضیه نگاه کنید. می‌تواند داستان خوبی باشد. اما کجای کار می‌لنگد؟ شما بلافاصله بعد از انتخاب سوژه به سراغ نوشتن داستان رفته‌اید. ما باید ابتدا برای داستان‌مان طرح بنویسیم و سپس خلاصه داستان بنویسیم و نهایتاً برویم سراغ نوشتن داستان‌مان. شما این مرحله را رد کرده‌اید. طرح داستان مرحله بسیار حیاتی و مهمی است. طرح داستان است که به ما نشان می‌دهد آیا این نوشته بعد از نوشته شدن به داستان تبدیل خواهد شد یا نه. اگر طرح داستانی را می‌نوشتید می‌دیدید که این نوشته داستان ناقصی خواهد شد. طرح مانند یک الگو است و ایرادهای کارمان را قبل از شروع به ما نشان خواهد داد. و ما به فکر رفع آن خواهیم بود.
عین یک نقشه ساختمانی است. جاهای اتاق‌ها و درها و پنجره‌ها را نشان خواهد داد. الآن نوشته شما شبیه این است که شما نقشه‌ای قبل از ساخت خانه نداشته‌اید و بعد از اتمام ساخت خانه می‌بینیم که مثلاً اتاق خوابی برای خانه‌تان درنیاورده‌اید! اگر قبل از ساخت نقشه داشتید این اتفاق نمی‌افتاد.
در نوشتن طرح داستان چهار نکته ضروری است که باید در طرح موجود باشند. اگر نباشد طرح ناقص خواهد بود و به تبع آن داستان نیز ناقص خواهد بود و ابتدا باید آنها را حل کنیم و سپس شروع به نوشتن داستان کنیم. در واقع این چهار نقطه اساس تشکیل درام هستند. اولین نقطه شخصیت است. هر داستانی باید شخصیت داشته باشد. ما داستان شخصیت را خواهیم گفت. در داستان شما شخصیت اصلی دختری است که اداهای پسرانه درمی‌آورد. دقت کنید که راوی داستان شما شخصیت اصلی داستان‌تان نیست. شخصیت اصلی آن است که داستان درباره او باشد. الآن در داستان شما داستان درباره راوی نیست بلکه درباره دختری است به نام سمیرا. پس نوشته شما یک نقطه از چهار نقطه مهم داستان‌نویسی را دارد. (ما صرفاً درباره وجود این نقاط بحث می‌کنیم. وگرنه اینکه آیا سمیرا به شخصیت تبدیل شده است یا نه باید صحبت کرد. چون سمیرا به نظرم هنوز به شخصیت تبدیل نشده است. چون ما هیچ‌وقت به سمیرا نزدیک نمی‌شویم و فقط از زبان راوی می‌شنویم که سمیرا این رفتار و اخلاق‌ها را دارد و این ظاهر و لباس را دارد. ما باید او را بیشتر می‌شناختیم و علت این اخلاق‌ها را می‌فهمیدیم. شاید ریشه در گذشته او دارد. به نظرم سمیرا به شخصیت تبدیل نشده است.)
نقطه بعدی که در طرح باید وجود داشته باشد هدف است. آن شخصیت اصلی باید یک هدف یا آرزو یا خواسته یا نیازی داشته باشد. الآن شخصیت داستان شما سمیرا است. سمیرا چه هدفی دارد؟ می‌خواهد چه کار کند؟ کجا برسد؟ آیا او می‌خواهد تغییر جنسیت دهد؟ آیا او می‌خواهد پول‌دار شود؟ آیا می‌خواهد صاحب شغلی شود؟ آیا او بیمار است و هدفش این است که خوب شود؟ شما هیچ هدفی برای سمیرا تعریف نکرده‌اید. هرچند گفته‌اید که او رفتارهای پسرانه دارد اما خب که چی؟! او هدفش ازاین رفتارهای پسرانه چیست؟ شما انگار بستر داستانی دارید ولی داستان ندارید. رفتارهای خاص شخصیت را دارید اما علتش و هدفش از این کار را نگفته‌اید.
هرچند می‌شد از این رفتارها به عنوان تعلیق استفاده کرد. و شما تا آخر داستان مخاطب را می‌کشیدید که هدف از این رفتارها چیست؟ و آخر سر فاش می‌کردید که سمیرا با این رفتارهایش می‌خواهد خود را مثلاً به پدر یا مادرش اثبات کند. یا هر هدف دیگر. اما شما این کار را هم نکرده‌اید و آخر داستان راوی خودش نیز حیران و در عجب است از این کار سمیرا. «گاهی با مادرم در پارک درد و دل می کند! میگوید سیمرا فقط ادعای پسرها را در می آورد و این هم گذارا است. مادرش یک بار گفت او را نزد دکتر روانشناس ببرید. هر چه حرف بود ازدهانش در آمد که مگر دخترم دیوانه است. پیش خودم فکر می کنم اگر این احساس تا آخر عمر با او باشه چقدر زجر خواهد کشید. نمیدانم... دعا می کنم در آینده راه خودش را درست انتخاب کند.» می‌بینید شما در پایان داستان نیز اشاره‌ای به هدف سمیرا نکرده‌اید. حتی مادر خودش نیز در تعجب است!
نقطه سومی که باز در داستان شما وجود ندارد مانع است. هر داستانی باید مانع داشته باشد. اگر یک شخصیت هدفی داشته باشد و سریع و بدون ایجاد کوچک‌ترین مانعی به آن برسد قطعاً برای مخاطب جذاب نخواهد بود. شما حساب کنید دانش آموزی معدل 20 می‌آورد و سپس به دانشگاه می‌رود و آنجا هم معدل الف می‌آورد و سپس بدون هیچ مشکلی شغلی برایش پیشنهاد می‌شود و آنجا هم بهترین حقوق را به او می‌دهند و سپس با دختر پادشاه ازدواج می‌کند! کسب همه موفقیت‌ها بدون کوچک‌ترین مشکل و مانع قطعاًئ به مذاق مخاطب خوش نخواهد آمد. داستان مشکل ها و مانع هاست. کسی میخواهد به جایی برسد اما مشکلی دارد که نمیشود. هم رسیدن به ان هدف ضروری و حیاتی است و هم مشکل مشکل بزرگی است. اینجا درام خلق میشود و تضاد و درگیری ایجا میشوند. در داستان شما ما چون هدفی نمیبینیم پس مانعی هم در کار نیست. سمیرا باید هدفی داشت و برای رسیدن به این هدف باید بر موانع و مشکلات غلبه میکرد. که در داستان شما این اتفاق نیافتاده است.
اما آخرین نقطه‌ای که در طرح داستانی باید باشد نتیجه است. نتیجه یا پایان‌بندی یکی از اِلِمان‌های ضروری است که باید در هر داستانی باشد. در پایان‌بندی نتیجه این درگیری (شخصیتی که برای رسیدن به هدفی با موانعی درگیر می‌شود.) بیان می‌شود. نتیجه باید اولاً دقت کنید که باورپذیر باشد. باید مخاطب را قانع و راضی کند. پایان‌بندی باید به داستان خاتمه دهد. پاراگراف آخر نوشته شما این کار را نمی‌کند. از چهار نقطه‌ای که عرض کردم سه نقطه در داستان شما وجود ندارد و فقط شما در نوشته‌تان شخصیت را دارید که آن هم هنوز نمی‌توان گفت به شخصیت تبدیل شده است.
دقت کنید که شما این چهار نقطه را باید در طرح دوخطی داستان‌تان می‌نوشتید. یعنی ابتدا و قبل از آنی که دست به قلم ببرید برای نوشتن داستان، باید یک طرح دو خطی می‌نوشتید. این طرح دو خطی باید این چهار ویژگی که عرض کردم را داشته باشد. اگر شما طرح داستانی دو سطری را می‌نوشتید و می‌دیدید که این چهار ویژگی در آن نیست ابتدا به راحتی آنها را ایجاد می‌کردید و شروع به نوشتن داستان می‌کردید. دیگر لازم نبود بعد از نوشتن کل داستان به این پی ببرید و مجبور باشید کل داستان را کنار بگذارید و از طرح آغاز کنید.
من سعی کردم نوشته شما را کالبد شکافی کنم و تا آنجا که می‌توانستم ایرادهای نوشته شما را بیان کنم. پیشنهاد می‌کنم داستان‌تان را از نو بنویسید. اما این بار طرح داستانی بنویسید و سپس شروع به نوشتن داستان کنید.
ضمناً باید به شما پیشنهاد کنم حتماً تا آنجا که می‌توانید کتاب داستان‌کوتاه بخوانید. داستان‌های «مصطفی مستور» و «احمد دهقان» را به شما پیشنهاد می‌کنم. حتماً مطالعه کنید. موفق و سربلند باشید. منتظر داستان‌های بعدی‌تان هستم.

منتقد : علی علی‌بیگی

من متولد زمستان 66 ام. در یکی از روستاهای آذربایجان همیشه سرد و برفی. کارشناسی برق الکترونیک در تبریز تمام کردم؛ و در ادامه کارگردانی سینما خواندم. چند داستان کوتاه و فیلمنامه و نوشتن چند نقد و ساخت چندین فیلم کوتاه و فیلم مستند مرا از سال 86 تا به امروز رسانده‌اند. هنوز هم برای سایت ها و خبرگزاری‌ها مطلب، شعر و البته نقد می‌نویسم. داستان، بهانه من برای ادامه زندگی است.



دیدگاه ها - ۱
دانیال فریادی » 19 روز پیش
سلام و درود بر استاد محترم از نقد اموزنده و پراز نقاط مثبت شما کمال استفاده را بردم در پناه خدا سلامت باشید و شاد سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت