"نظریه داستان مطلوب"




عنوان داستان : جدایی
نویسنده داستان : کبری معروفی

_ دیگه تمام
_با کدام مدرک ؟
_این صدا
نقد این داستان از : احسان عباسلو
موقعیت یکی از کلیدی‌ترین عناصر داستان است. معمولاً هر داستان سه ضلع اصلی دارد که بدون آن‌ها داستانی شکل نمی‌گیرد. اول شخصیت و بعد موقعیت و سوم کنش است. شخصیت خلق می‌شود و بعد در موقعیتی قرار می‌گیرد و ناگزیر به انجام کنش یا واکنش می‌شود تا هم گره و حادثه شکل بگیرد و هم شخصیت‌پردازی انجام شود و خواننده به واسطه و به تناسب آن کنش یا واکنش شخصیت، با او رابطه برقرار کند، از او خوشش بیاید و قهرمانش بداند و یا از او متنفر شود و از نظر او شخصیت بد این داستان باشد. گاه اصلا خود موقعیت می‌تواند گره باشد و شخصیت می‌خواهد بر موقعیت چیره شود. بنا بر این موقعیت اهمیت زیادی در یک نوشته پیدا می‌کند. در داستان‌های کوچک (مینیمال) معمولاً بایست موقعیت بسیار مشخص باشد و بر مبنای اصل سادگی، خواننده هم باید بداند موقعیت چیست و کجاست چرا که از سویی کنش شخصیت هم بر مبنای موقعیتی که در آن قرار دارد تعبیر و تفسیر می‌شود. وقتی پدری با فرزندش بر سر دوستان ناباب او دعوا می‌کند به خاطر موقعیت وظیفه پدرانه، این کنش مثبت تلقی می‌شود و پدر قهرمان است اما همین پدر اگر در موقعیتی که در آن معتاد است با فرزند خودش دعوا کند ما او را مثبت نمی‌بینیم چرا که کنش او بر اساس این موقعیت نمی‌تواند کار مثبتی باشد. پس نقش موقعیت در تعیین و ارزیابی کنش بسیار مهم است.
حال موقعیت این دیالوگ کجاست؟ آیا خواننده باید این دو را زن و شوهر بداند یا دو دوست هم می‌توانند چنین دیالوگی داشته باشند. دو شریک تجاری چطور؟ آیا دو شریک تجاری نمی‌توانند برای برهم خوردن شراکت خودشان به این چنین دیالوگی برسند؟
هر کدام از این موقعیت‌ها شخصیت‌های مختلف هم بدست می‌دهند. در موقعیت رابطه دو دوست، این دو می‌توانند دوستانی از جنس مخالف باشند و یا از یک جنس حتی. در موقعیت شراکت تجاری می‌توانند این دو باز هم دو نفر از یک جنسیت باشند. در موقعیت‌های متفاوت حتی این شخصیت‌ها می‌توانند از سن و جنبه‌های فیزیکی بسیار متفاوتی هم برخوردار باشند. بدین ترتیب در نوشته فعلی شما خواننده نمی‌تواند شخصیت خاصی را تجسم کند.
شاید تجربه زیستی امروز ما بلافاصله یک زن و شوهر را تداعی نماید اما بدین ترتیب متن خود را وابسته به تعبیر خواننده می‌بیند و نه چیزی که شما نوشته‌اید و یا در ذهن و دل داشته‌اید.
البته این یکی از ویژگی‌های متون کوچک است. در کتاب خودم با نام "داستان کوچک ایرانی: نظریه و نقد" به نظریه‌ای اشاره کردم که البته ایده آن از شخص خود من بود، "نظریه داستان مطلوب".
در این نظریه گفته می‌شود که هر داستانی که خواننده به آن برسد آن داستان مطلوب مورد نظر نویسنده خواهد بود. هر خواننده می‌تواند برداشت خود را از نوشته داشته باشد اما مهم این است که به یک داستان کامل برسد. بنا بر این، وظیفه نویسنده شکل دادن یک داستان کامل است و نه ضرورتاً یک داستان. یعنی داستان برای مخاطبین شکل کامل و مشخصی داشته باشد کافی است حال مهم نیست که آنها حتما به یک داستان مشخص و واحد رسیده باشند یا هر یک داستان خاص خودشان با موقعیت و شخصیت‌های متفاوت را برداشت کرده باشند.
بنا بر این نوشته شما می‌تواند یک داستان باشد اما داستانی خواهد بود که خواننده بتواند آن را بسازد و به نتیجه برساند و هر چه او بدان برسد داستان هم همان خواهد بود بدون این که نظر و داستان شما به عنوان نویسنده در این فرآیند مطرح باشد.
فارغ از این نکات، داستان شما خیلی زیبایی محسوسی ندارد. وقتی گفته می‌شود "دیگه تمام" شاید تعلیقی شکل بگیرد و خواننده بخواهد بداند چه چیزی تمام است اما در ادامه سخن شخصیت دوم خیلی غیرمتعارف و مصنوعی است. قضیه خانوادگی که قصه کارآگاهی و معمای پلیسی نیست که کسی بلافاصله بپرسد مدرک شما کجاست اگر هم واقعی باشد باز انتخاب خوبی از ماجرای یک مشاجره خانوادگی نیست (البته با توجه به نام داستان اگر مشاجره خانوادگی را واقعا مد نظر داشته‌اید). کنش‌ها خیلی معمولی و پیش پا افتاده هستند. حتی در داستان کوچک هم باید کنش جذابیت خود را داشته باشد. روی کنش و یا واکنش خاصی نسبت به این موقعیت فکر کنید. گاه واکنش‌های غیرمنتظره زیباترین واکنش‌ها هستند و این یعنی جذابیت داستانی.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت