از جزییات خوب باید یک ترکیب خوب ساخت




عنوان داستان : عصریخبندان
نویسنده داستان : نرگس دهنادی

صدای سرفه های عمیقش میپیچد توی گوشم و هنوز تصویرصورت بی روحش هنوز جلوی چشمانم است.
به خانواده اش نگفتم، اما امیدی نیست!
انگار الکل قرقره کردم ، خرخره ام از تلخی میسوزد،
بعد از ساعتها روی تخت دراز میکشم، صدای استخوان هایم را میشنوم، رد ماسک روی صورتم جز جز میکنه،به ساعت روبروی تخت خیره می شوم.الان در همین ساعت و همین دقیقه قرار بود خطبه عقد جاری بشود،و بعد امیر تور عروس را بالا ببرد و به صورت عروسش خیره بماند و  به قول خودش در چشمانم دنیا رو صیاحت کند، اما چه کسی فکرش را میکرد که امروز این صورت تا این حد کبود و زخمی و خسته باشد!
کمرم تیر میکشه، دستانم از سرما گز گز میکند،خیلی لاغر شده ام، گمان می کنم که لباس عروسم در تنم زار بزند،حالا دیگر حوصله ای برای آن لباس و هیچ چیز دیگر نمانده است.
بوی الکل سردترم میکند،میلرزم. به بوی اسپند فکر میکنم، به بوی عطر گل های دسته گلم ولی گرم نمی شوم،
صدای سرفه هایش بلندتر شده، احساس میکنم که پلک هایم یخ زده است،
یک لحظه مردمک چشمم به پنجره اتاق قفل میشود، رعد و برق و بعد بارانی تند!
دلم میخواست در این شب برف ببارد، به امیر از قبل گفته بودم، اما مخالفت کرد و گفت: سوز برفو دوست ندارم، اما با باران مخالفتی نداشت ،می‌گفت : باران عاشقانه تر است.
صدای آلارم پرستاری فکر امیر را از سرم پر میدهد.نور مهتابی راهرو با ورود سراسیمه خانم عسگری سرپرستار شیف شب همراه میشود ،با عجله وارد اتاق می شود و سراغ تلفن را میگیرد ، زیر لب می گوید مریض ۳۲۰  اکسیژن خونش افت کرده ،می خوام زنگ بزنم دکتر مجدی شرح حال بدم.
بلند میشوم نمی فهمم چطور اما خودم را بالای تخت مریض ۳۲۰ میرسانم.
چشمانش سرخ شده، نفس ندارد سرفه پشت سرفه،دلم می خواهد صورت بی روحش را به اندازه یک عمر تماشا کنم.
از پشت ماسک به سختی دهان منجمدم را تکان میدهم و می‌گویم: امشب به جای برف،بارون اومد، همونی که تو می خواستی!
به چشم‌هایم نگاه میکند، می خواهد به من چیزی بگوید اما سرفه امانش نمی‌دهد،از حال میرود، خانم عسگری دوان دوان به سمت تخت ۳۲۰ می آید و من از سرما همونجا یخ میزنم.
نویسنده:نرگس دهنادی
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام و خسته نباشید خانم دهنادی عزیز. دست شما درد نکند و سالم و موفق و برقرار باشید‌.
داستان عصر یخبندان را خواندم. داستان امیدوارکننده‌ای است. خوشحالم که می‌نویسی و قلم دست گرفته‌ای. حضرت قلم پشت و پناه و همنشینت. داستان از تصویرهای خوبی برخوردار است. حس خوبی هم دارد و این نشانه این است که شما می‌توانی بنویسی.قلم توی دست شما راحت است.و اختیارش به‌دست و اراده شماست. درود و زنده‌باد. اما چند نکته:
اولا موضوع اصلی داستان شما کدام است؟ شب عروسی با از حال رفتن و مشکل بیمار تخت سیصد و بیست؟ این دو موضوع پا به پای هم و به شکل موازی پیش می‌آیند. باید این مسئله کاملا روشن باشد که حرف اصلی نویسنده در این داستان چیست؟! متاسفانه خواننده به راحتی نمی‌فهمد منظور و مقصود اصلی داستان کدام است. این مسئله به داستان شما آسیب می‌زند. پس اولین کاری که باید انجام بدهید، روشن کردن تکلیف حرف اصلی داستان است.
دومین نکته‌ای که به نظر می‌رسد، ناتمام بودن برخی از توضیح‌هاست. جایی نوشته‌ای «چه کسی فکر می‌کرد این صورت، امروز تا این حد کبود و زخمی و.‌.. باشد» علت کبودی چیست؟ چرا کبود شده؟ کحا؟ برای چی؟ و تازه روشن هم که بشود، این کبودی چه کمکی به داستان می‌کند؟ یادمان باشد، هر تصویر یا توضیحی که می‌آوریم، الا و لابد، باید در مسیر کمک به داستان باشد. و هر کلمه یا تصویر یا شخصی که به پیشبرد اهداف نویسنده کمک نکند، به‌هیچ‌وجه در داستان جایی نخواهد داشت.
گمان می‌کنم داستان را زیاد بازنگری و بازخوانی نکردی. تعبیرهایی در داستان دیده می‌شود که با بازخوانی قابل اصلاح است. مثلا در جایی نوشته‌ای «هنوز تصویر بی‌روحش هنوز جلوی چشم‌هایش...» حق بدهید که دوبار کلمه هنوز در یک جمله، آزاردهنده و نشان بی‌دقتی نویسنده است. ما نه‌تنها اجازه نداریم، واژه‌ای را این‌طور تکراری آن‌هم با فاصله بسیار کم استفاده کنیم، بلکه بین واژه‌های غیر تکراری هم باید بگردیم و درست کلمه‌ای را برگزینیم که دقیقا منظور ما را ادا می‌کند. مثلا خوشگل و زیبا و قشنگ و جذاب و شیک و... واژه‌هایی از این قبیل، دارای معنی نزدیکی هستند، اما تعبیری که منظور ما را می‌رساند، باید دقیقا واژه‌ای باشد که درست به هدف بخورد. فرق نویسنده حرفه‌ای و غیر حرفه‌ای اینجا معلوم می‌شود.
جایی دیگر نوشته‌ای: «رد ماسک روی صورتم گزگز می‌کند» این یعنی چی؟! رد ماسک یا دیدنی باید باشد (مثلا تیرگی ایجاد کند و...) و یا درد دارد. آن‌چه گزگز ایجاد می‌کند، درد است و نه صرفا رد ماسک. اینها جزییاتی است که به ظاهر کم‌اهمیت می‌آیند، اما یک اثر هنری شاهکار و ماندگار، با به کارگیری همین ریزه‌کاری‌ها خلق می‌شود.
اشکال‌های ریز نگارشی هم به چشم می‌خورد که چندان مهم نیست. مهم اصول داستان‌نویسی است و اگر از این مرحله به درستی بگذریم، جزییات نگارشی قابل اصلاح است. فقط به‌عنوان مثال عرض کنم که سیاحت را به اشتباه صیاحت نوشته‌ای. منتها وقتی اصل داستان درست و قدرتمند از آب درآید، اصلاح کزدن مواردی از این قبیل، کار سختی نیست.
دست شما درد نکند و سالم و موفق باشید. به امید خواندن داستان‌های حرفه‌ای‌تر و جذاب‌تر سرکار.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت