نوشتن مینی‌مال، کاری است سهل و ممتنع!




عنوان داستان : خیاط
نویسنده داستان : کبری معروفی

زن صورتش رنگ به رنگ و سرخ می شد تحملش طاق شده بود از جایش بلند شد .
_کجا می ری ؟
_ تا لباس هاتون از پلاستیک در بیارید من اومدم .
رفت تو حیاط خلوت . نگاه به دور و برش انداخت و شروع به سرفه زدن کرد.
_اهه اهه اهه
با صدایی از جایش پرید .
_ تو کرونا داری ؟
_ نه به خدا چند وقته که الرژی پیدا کردم .
صاحب صدا تندی دوید توی خانه . همه از جای شان بلند شده بودند .
_کجا ؟ مگه نمی خوای اندازه هاتون رو بگیرم ؟
- یه کاری پیش اومده، بعدا مزاحمت می شیم
زن جلوی آنها از کشو ی کمد اسپرای بیرون آورد و تکانش داد .
_ حالا تا عصر فرصت هست اون کارو بعدا انجام می دیم
زن اسپری را گذاشت و با قیچی و متر و قلم و دفتر آمد.
نقد این داستان از : مهدی کفاش
سرکار خانم کبری معروفی
سلام
داستان شما با عنوان خیاط را خواندم. همکاران من پیش از این آنچه در مورد داستان کوتاه مینی‌مال (داستان کوتاهِ کوتاهِ) مورد نیاز شما بوده است را در نقدهایشان یادآوری کرده‌اند. از اهمیت کلمه تا پایان غافلگیر‌کننده و... در این یادداشت تلاش خواهم کرد تا با عبور از بحث‌های تئوری، پیشنهادهای عملی برای اجرای بهتر مباحث نظری ارائه دهم تا کیفیت داستان کوتاه کوتاه شما بالاتر بیاید.
ارزش کلمات در داستانک اهمیتی چند برابر انواع دیگر داستان دارند. کلمه در انواع دیگر داستان وظیفه انتقال‌دهنده معنا یا تغییردهنده حال و هوا یا معرفی‌کننده شخصیت را بر عهده دارد، اما در داستانک علاوه‌بر همه اینها تک¬تک کلمات باید معنای داستان را به لایه‌های زیرین داستان منتقل کنند. خواننده با واکاوی این لایه‌ها می‌تواند ضمن لذتی که از کشف معنا می‌برد به معانی تازه‌تر و دور از دسترس‌تر، اما جذاب‌تر دست یابد.
در داستان خیاط چرا از ضمیر جمع برای مشتریان (زنها) استفاده شده است؟ این تعدد افراطی مشتریان خیاطی، در شرایط کرونایی که مشتریان هم به آن واقف هستند، بی‌معنا است و دلیل منطقی را می‌طلبد. هیچ دلیلی برای این ازدحام در داستان ذکر نشده است. شما می‌توانستید در داستان نشانه‌های زمانی مانند عید نوروز بیاورید که این شلوغی معنادار شود. یا مثلاً همه این زنها برای مراسم خاصی مانند عروسی یا مناسبت مشابهی ناچار باشند هم‌زمان با هم برای سفارش به خیاطی بیایند.
اگر به جای زنها فقط یک زن و پسر کوچکش باشند و کسی که به حیاط خلوت می‌آید همین پسر بچه باشد که فقط بچه‌گانه بگوید: خاله کرونا! و بدود به داخل اتاق آیا صحنه جذاب‌تری نداریم؟
این که نوشته‌اید: "شروع به سرفه زدن کرد" و بعد پشت سرش به صورت دیالوگ نوشته‌اید: " اِهه، اِهه، اِهه." به نظرم یکی از این دوتا اشاره به سرفه کافی است و دلیل ندارد که هم صراحتاً فعل سرفه زدن و هم اصوات آن را بنویسید. تکرار یک موضوع و توضیح واضح، بدون کارکرد تازه ملال‌آور است.
پایان داستان شما جذاب است، اما غافلگیرکننده نیست. اگر کمی روی این پایان‌بندی کار می‌کردید همان عمق‌بخشی به داستان اتفاق می‌افتاد، چگونه؟ جذابیت فعلی پایان به این دلیل است که مشخص نیست که زن از اسپری استفاده کرده است یا نه؟ آلرژی دارد یا کرونا؟ اما شما نباید خواننده را در این سطح بگذارید و باید بازی را به سطحی دیگر منتقل کنید.
بیاید احتمال‌های دیگری را بررسی کنیم:
- اگر اسپری نمایشی در صحنه باشد. در این صورت چون میان گفته و عمل شخصیت فاصله‌گذاری می‌شود فاصله‌ای برای تأمل خواننده ایجاد می‌شود.
- اگر مردی بعد از رفتن زنها وارد اتاق شود و بگوید: اسپری من را ندیدی!
- اگر صدای سرفه یک بچه از اتاق بغلی بیاید و ناچار زن اسپری را بردارد و به اتاق بغلی برود!
- اگر یک از زنها اسپری را ببیند که تاریخش مال دو سال پیش است!
- اگر مشتری دیگری وارد شود و در پایان داستان که همه چیز تمام است بگوید: ببخشید خانم دیروز اسپری‌ام را جا گذاشته‌ام، آهان همین!

این پیشنهادها را دادم که بگویم به عمق‌بخشی داستانک فکر کنید. هرچند تعداد کلمات داستانک کم است، اما به دلیل پیشینه ذهنی، خواننده از این کم‌گویی و گزیده‌گویی انتظار معانی بیشتری دارد، معانی که نشان‌دهنده داستانهای ناگفته بسیاری است که ذهن خلاق خواننده در همین کلمات کم‌شمار می‌تواند آنها را کشف کند. این ظرفیت عجیب داستانک است که نوشتن آن را به کاری سهل و ممتنع تبدیل می‌کند.


موفق باشید

دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت