فاصله میان نام داستان و متن را پر کنید.




عنوان داستان : هر چیزی که فکرش را بکنی!!!
نویسنده داستان : ناصر نیکبخت

یکی رو بیشتر از بقیه دوست داشت .
همونی که مال خودش نبود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
معمولا از مثال‌های زیادی برای نشان دادن فرق داستانی که پیرنگ و حادثه دارد و داستانی که ندارد استفاده می‌کنند مانند همان مثال فورستر که "شاه مرد، ملکه مرد". نمونه دیگر یکی هم این است (که به نظر من از نمونه‌های خیلی جالب و موفق در آموزش می‌تواند باشد): "گربه نشست روی تشکچه." در این متن ما هیچ کنش حادثه‌مندی نمی‌بینیم کار گربه به اتفاق خاصی ختم نمی‌شود. نه گره‌ای ایجاد می‌کند و نه به معلولی ختم می‌نماید. اما وقتی داریم که "گربه نشست روی تشکچه سگ" قضیه خیلی متفاوت است. کارکردهای بسیار زیادی در نتیجه اضافه کردن یک کلمه (کلمه "سگ") حاصل می‌شود. اول این که این کنش در خواننده انتظاراتی را ایجاد می‌کند. خواننده به طور طبیعی انتظار درگیری و جدال میان سگ و گربه را دارد. متن همچنین به یک گره و تعلیق می‌رسد، این که عکس‌العمل سگ چیست و کدام طرف در نهایت در نتیجه واکنش سگ، پیروز خواهد شد. کارکرد دیگر این است که ذهن خواننده را فعال می‌کند و او را وادار به تصور و تخیل هم می‌نماید. خواننده با کنش گربه، آینده کار او را و دعوای بین او و سگ را متصور می‌شود.
حال برگردیم سراغ داستان شما: نوشته شما دقیقا مانند جمله اول "گربه نشست روی تشکچه" است. شخصیت نوشته شما همان چیزی را دوست دارد که مال خودش نیست. تا این جا هیچ گره و درگیری ایجاد نشده و شما فقط کمی اطلاعات در مورد یک نفر داده‌اید. اما اگر برای مثال به جای جمله آخر می‌نوشتید "همونی که مال رقیبش بود." به همان تفاوتی می‌رسیدیم که در مثال گربه و سگ دیده می‌شود.
این دوست داشتن تبدیل می‌شد به یک کنش حادثه‌مند. کنشی که از آن انتظار رقابت و تضاد و درگیری و شکست و پیروزی می‌رود.
نوشته فعلی شما در مورد شخصیت هیچ چیز مهمی به ما نمی‌دهد. برای نمونه من می‌توانم این شخصیت را یک کودک کم سن و سال تصور کنم که یک اسباب بازی را که مال خودش نیست دوست دارد. چنین برداشتی اصلا هم نمی‌تواند غلط باشد چون شما نشانه خاصی در متن نداده‌اید که دال بر سن و جایگاه اجتماعی شخصیت باشد. اگر چنین برداشتی داشته باشیم هیچ احساس لذتی هم از متن نخواهیم داشت چرا که میان کودکان چنین امری عادی و مرسوم است و جای تعجب هم ندارد. اما استفاده از کلمه "دشمن" یا "رقیب" یا هر نشانه‌ای که این دوست داشتن را جهت‌دار و معنادار سازد اطلاعات بهتر و بیشتری هم از شخصیت به ما خواهد داد. این که شخصیت اهل رقابت است و این که این دوست داشتن هم یک دوست داشتن سطحی و کم اهمیت نیست. خود فعل دوست داشتن هم بدین ترتیب به عمق می‌رسد و از آن جا داستان شما به عمق خواهد رسید.
در مورد اسم داستان هم باید بگویم خیلی با متن فاصله دارد. نمی‌دانم چه رابطه‌ای میان عنوان و متن داستان در ذهن شما بوده اما به نظر که خیلی از هم فاصله دارند. مهمترین اشکال این است که خواننده را به طور مستقیم مورد خطاب قرار داده در حالی که خود متن چنین خطاب مستقیمی ندارد. مضافا این که به صراحت می‌گویید "هر چیزی" اما در متن از سر اتفاق اشاره شما به یک چیز است فقط و بدان تاکید دارید. اصل داستان هم بر یک چیز می‌خواهد اشاره داشته باشد و قصدش برجسته کردن آن یک چیز است.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت