به ظرفیت‌های تعمیم‌پذیرانه سوژه‌های انتخابی، فرصت تنفسِ داستان‌پردازانه‌تری بدهیم




عنوان داستان : خروس قوزدار
نویسنده داستان : احمد ساروج

خروس قوزدار شده‌بود. تنها لباسی که برایش مانده‌بود لباس جغد بود.لباس جغد را پوشید و به خیابان رفت. یک جوجه تیغی عاشق‌ش شد.شب که به خانه رفتند بعد از اینکه لباس‌ش را دراورد.جوجه تیغی قوزش را دید.برایش دل سوزاند.تیغ‌هایش تیزتر از همیشه شده‌بود.به سمت خروس رفت.تیغ‌هایش را دز قوز خروس فرو کرد.خروس جیغی کشید و ارام مُرد.
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، آقای سید علی اکبر هاشمی
به طور معمول، یکی از مشکلات رایج در آثار برخی از دوستان نویسنده‌ گرامی [که اتفاقاً علی‌رغم مشهود بودنِ برخی از آسیب‌های روایی موجود در آثارشان، به طرز بالقوه و ارزشمندی از ذهن خلاق و دغدغه‌مندی بهره‌مند هستند]، این است که روند تألیفی و شکل‌گیری نوشته‌هایشان، هنوز از مدیریتِ تعمیم‌پذیرانۀ دقیق و قاعده‌مندِ [منظور روند «گام به‌گام» روایت‌پردازانه و منطبق با ضرورت‌های رواییِ موجود در سوژه‌های انتخابی است] چندان صحیح، منطبق و احاطه‌‌مندانه‌ای برخوردار نشده‌اند؛ بنابراین چنانچه که این عده از دوستان مؤلف گرامی، گاهی از اوقات به دلیل بروز چنین مشکلاتی در آثار ارزشمندشان، دچار این نگرانی می‌شوند که عاقبت این روند تجربه‌اندوزی صبورانه و زمان‌بر چه خواهد شد، در پاسخ به این عزیزان خوش‌ذوق و البته پیگیر، بایستی تأکید کرد که اصلاً جای نگرانی نیست، چون که این دوران نسبتاً سخت و صبورانه «آزمون و خطا»، از طریق به‌کارگیری روش‌های آموزشی رایج و در دسترسی، به طرز نسبتاً سریع‌تر [البته همان طور که خودتان هم به خوبی مستحضر هستید، روند آموختن و کسب مهارت‌های اجرایی در هر زمینه‌ای که وجهی تخصصی دارد، از طریق ممارست پیگیرانه، هدفمند و خستگی‌ناپذیری به مرحله موفقیت‌آمیزی خواهد رسید، بنابراین منظور از تسریع، صرفاً معرفی روش‌های نسبتاً تسهیل‌کننده‌تر روند داستان‌پردازی حرفه‌ای است] و مؤثرتری سپری خواهد شد و طبعاً هدف اصلیِ این نقد تقدیمی هم، معرفی برخی از این شیوه‌‌ها و عناصر ضروریِ مؤثر، جهت ایجاد یک روند داستان‌پردازیِ منسجم‌تر و کاربردی‌تر است.
همچنین قبل از پرداختن به هر مقوله مهمِ داستانی دیگری، لازم به یادآوری و تأکید است که به طور معمول، لزوم شناخت دقیق‌تر و احاطه گسترده‌تر بر قواعد ضروری داستان‌نویسی حرفه‌ای، همچنین کسب مهارت‌های تألیفی منطبق و در عین حال خلاقانه، به منظور رعایت ساختارهای تعریف شده برای گونه‌های متفاوت «ادبیات داستانی» و...، چنین ضرورتی را ایجاب می‌کند که مؤلف‌های گرامیِ پیگیر و علاقه‌مند به کسب مهارت‌های ضروریِ روایت‌پردازی حرفه‌ای و نظامند که طبعاً از ذهن خلاق و دغدغه‌مندی سوژه‌یابانه‌ ارزشمندی هم برخوردار هستند، به طرز هدفمندتر، برنامه‌ریزی شده‌تر و مؤثرتری، برای مدت زمان قابل توجهی، تمامی سعی و توان‌شان را صرفاً در خدمت شکل‌دهی و مدیریت رواییِ سوژه‌هایی قابل گسترشی قرار بدهند که مطابق با ساختار تعریف شده «داستان کوتاه»، قابل تألیف شدن هستند.
درواقع ساختار تعریف شده داستان کوتاه از چنان انسجام روایی و حضور مؤثر عناصر داستانی ضروری قابل گسترشی برخوردار است که از طریق کسب مهارت‌های تألیفی روایت‌پردازانه، منطبق و خلاقانه در این گونه از ادبیات داستانی، دوستان نویسنده گرامی از این تجربه و توانایی مهم نوشتاری بهره‌مند می‌شوند که به طرز صحیح‌تر، منطبق‌تر و کاربردی‌تری به تألیف سوژه‌هایی بپردازند که از ظرفیت‌های روایی متناسبی با سایر گونه‌های ادبیات داستانی برخوردار هستند؛ چون که ما در هنگام تجربه کردن روند تألیفی داستان‌های کوتاه، به طرز منطبق‌تر و کاربردی‌تری کسب تجربه می‌کنیم تا با احاطه بیشتری و مؤثرتری بدانیم که چگونه رخدادهای ضروری و تشکیل دهنده «خط اصلی روایت» را انتخاب و همچنین «سیر توالی» این حوادث مهم و تعیین‌کننده را به طرز مترتب و پیشبرنده‌ای تنظیم کنیم، یا این که برای ایجاد یک «پیرنگ» داستانی مستدل و منطقی، چگونه روابط علت و معلولی صحیح، دقیق و باورپذیرانه‌ای را طراحی کنیم و به تقویت روند «انسجام روایی» ضروری و متصل‌کننده در آثارمان بپردازیم، همچنین این که با چه نوع تمهیدهای توصیفی مؤثری، «فضاسازی»‌های ملموس و قابل تصورتری را در داستان ایجاد کنیم و چگونه مطابق با «کنش»‌ها و «واکنش»‌های منطبق و منطقی «کاراکتر»های اصلی روایت، به «شخصیت‌پردازی» دقیق‌تر و «همزادپندارانه»تری مبادرت کنیم و یا این که چگونه به «طرح و توطئه» داستانیِ متناسب و مؤثری بپردازیم و...، درواقع پس از شناخت و احاطه حداکثری بر عناصر و جزئیات ضروری روند شکل‌گیری یک داستان کوتاه و به دقت تألیف شده که از ویژگی جذب‌کننده، تأثیرگذاری و تأمل‌برانگیز بودن بهره‌مند باشد، به طرز مؤثرتری از این مهارت ارزشمند روایت‌پردازانه برخوردار می‌شویم که در صورت نیاز و در هنگام مواجهه با سوژه‌هایی که به دلیل ویژگی‌های رواییِ تعمیم‌پذیرانۀ منحصربه‌فردشان، برای تألیف در سایر گونه‌های ادبیات داستانی، کاربرد متناسب‌تری دارند، عملکرد داستان‌پردازانۀ احاطه‌مندانه‌تر و منطبق‌تری داشته باشیم.
مطابق با همین توضیح مختصر، لازم به ذکر است که نحوه شکل‌گیری این اثر ارسالی، هنوز از چندان انطباق دقیق و مؤثری با قالب تعریف شده «داستانک» [گونه موجزی از ادبیات داستانی که با به‌کارگیریِ حداقل واژگان ممکن و بهره‌گیری برنامه‌ریزی شده حداکثری روایی از آن‌ها، روایت را به سمت شکل‌گیری انسجام رواییِ حداکثری، ایجاد کشفی ضربه‌ زننده، برق‌آسا، غافلگیر کننده و شوک‌آور سوق می‌دهد] برخوردار نشده است، یعنی هم به لحاظ ضرورتِ نحوه «نام‌گذاری» دقیق و مؤثر داستانی [آن هم به گونه‌ای که روایت، نه فقط از سطر اول متن، بلکه دقیقاً از خود اسم انتخابیِ به دقت تنظیم شده، شاه‌کلید‌گونه، تأمل‌برانگیز و جذب‌کننده‌اش شروع شود؛ البته چنین ویژگی‌هایی به طور کُلی، برای تألیف سایر گونه‌های ادبیات داستانی هم صدق می‌کند، اما به لحاظ رعایت «ایجاز حداکثری روایی» در هنگام تألیف داستانک، از اهمیت ویژه، تعیین‌کننده‌تر و منحصربه‌فردی برخوردار است]، هم به لحاظ نیاز به ایجاد روایتی موجز، منسجم، برق‌آسا و ارائه کشفی غافلگیرکننده، هم به لحاظ ضرورتِ گسترش رواییِ منطبق با ظرفیت‌های تعمیم‌پذیرانه و خلاقانه سوژه انتخابی، هنوز به تدقیق و تصمیم‌گیری کابردی‌تری نیاز دارد تا عناصر ضروری و تشکیل‌دهنده روایت از فرصت تنفس داستان‌پردازانۀ منطبق‌تر، تأمل‌برنگیزتر و ماندگارتری بهره‌مند شوند؛ چون که به لحاظ امکان گسترش مترتب و منطقیِ برخی از سیر وقایع ضروری متن: «...، تنها لباسی که برایش مانده‌ بود، لباس جغد بود...، تیغ‌هایش تیزتر از همیشه شده ‌بود...» [البته از طریق به‌کارگیری توصیف‌هایی دقیق و جزءپردازانه، جهت قابل تصورتر شدن رخدادهایی، متوالی، مستدل، متصل‌کننده و پیشبرنده در روایت] و همچنین امکان شخصیت‌پردازی، منطبق‌تر، مؤثر‌تر و همزادپندارانه‌تر برای کاراکترهای اصلی متن [چون که بدون شک این اثر ارسالی، دارای کاراکترهای مهم و تأثیرگذارِ هنوز بالقوه‌ای، در روند شکل‌گیری روایت است که هنوز در حد «اسم» و «تیپ» درون روایت عمل می‌کنند و البته به راحتی می‌توانند که به مرحله بالفعلِ شخصیت‌پردازانه مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در متن برسند؛ خروس، جوجه‌تیغی و به ویژه جغد]، امکان روایت‌پردازی دقیق‌تر، تعمیم‌پذیرانه‌تر، ضروری‌تر و تأثیرگذارتری برای این اثر ارسالی وجود دارد.
درواقع نیت اصلی از تأکید بر روی تمرکز حداکثری و ایجاد انسجام روایی در داستان، نه صرفاً کوتاه‌تر نوشتن و نه الزاماً حجیم‌تر نوشتن متن است، بلکه مطابق با ظرفیت‌های روایی سوژه‌ انتخابی، به «میزان لازم» و به طرز منطبق و تعمیم‌پذیرانه تألیف کردن روایت است تا روند شکل‌گیری متصل‌کننده و پیشبرنده داستانی، به طرز منطبق‌تر و مؤثرتری در خدمت «روند رفع نیازهای ضروری و منطقی روایت» قرار بگیرد؛ همچنین جهت تقویت این مهارت انسجام‌دهنده مهم و تأثیرگذار در شکل گیری روایت، معمولاً به دوستان نویسنده خوش‌ذوق و خلاقِ گرامی، پیشنهاد می‌کنم که جهت تسریع و تقویت هرچه مؤثرترِ روند تجربه‌اندوزی و مهارت‌آموزی داستان‌نویسانه [و همچنین جهت حضور در روندی کارگاهی و تمرینی]، لطفاً و حتماً برای مدت زمانی، علاوه بر این که با انتخاب سوژه‌های تعمیم‌پذیرانه منطبق با ظرفیت‌های روایت‌پردازی داستان‌ کوتاه به تألیف آثار ارزشمندشان بپردازند، همچنین جهت مدیریت حداکثری «اقتصاد واژگانی» [بهره‌گیری حداکثری روایی از حداقل واژگان ضروری و ممکن برای شکل‌گیری یک روایت کامل و منسجم]، روند تألیفیِ داستان‌هایشان را با حدود «هشتصد» واژه کاربردی‌تر و مدیریت شده‌تر، به طرز برنامه‌ریزی شده‌تری تجربه کنند؛ مطمئناً تقبل چنین تمرینِ کارگاهی نسبتاً سخت و صبورانه‌ای، به مرور موجب تقویت مهارت‌های روایت‌پردازی حرفه‌ای دوستان نویسنده گرامی خواهد شد تا در زمان مناسب و در هنگام مواجهه با سوژه‌های خلاقانه، دغدغه‌مندانه و تأویل‌پذیری که از ظرفیت‌های تعمیم‌پذیرانه متفاوتی [اعم از محدودتر و یا گسترده‌تر] برخوردار هستند، از امکان داستان‌پردازی منطبق‌تر، موفقیت‌آمیزتر، تأثیرگذارتر و ماندگارتری برخوردار خواهند شد.
البته لازم به ذکر است که حضور برخی از ویژگی‌های خلاقانه و بالقوه موجود در این اثر ارسالی، بدون شک نشان‌دهنده ذهن خلاق و سوژه‌یابِ مؤلف گرامی اثر است، چون به خوبی مشخص است که چنین سوژه تأمل‌برانگیز و ارزشمند [خروسی که فقط می‌تواند لباس جغد را بپوشد و به همین دلیل هم یک جوجه‌تیغی شیفته‌اش می‌شود و...]، البته با اندکی تغییر در اولویت‌های مورد نظر مؤلف گرامی در روند روایت‌پردازی اثر [به ویژه در بخش «پایان‌بندی» متن]، به راحتی قابل تألیف شدن در قالب یک داستان آموزنده، بسیار جذاب و خلاقانه، برای گروه سنی و تخصصی کودکان و نوجوانان است؛ همچنین شاید جالب باشد که گرچه اسم انتخابی این اثر ارسالی، چندان در خدمت ایجاز، انسجام و غافلگیری متن قرار نگرفته است، اما در صورتی که این سوژه به طور اختصاصی و مطابق با شیوه‌ای «قصه‌‌پردازانه» [البته با رعایت وجه رسمی بودن «زبان معیار» در بخش «بدنه توصیفی متن»]، برای گروه‌های سنی کودک و نوجوان تألیف شود، اتفاقاً با اندکی تنظیم و تعبیه احتمالی، اسم جذاب، منطبق و خلاقانه‌ای خواهد شد که طبعاً در جذب و ترغیب مخاطب ویژه‌اش [البته به طور معمول، داستان‌های تخصصی تألیف شده برای این گروه‌های سنی، در صورت بهره‌مندی از یک روند شکل‌گیری جذاب و قصه‌پردازانه خلاقانه، به راحتی قادر به جذب مخاطب گروه سنی بزرگسالان هم می‌شود] بسیار مؤثر واقع خواهد شد.
دوست نویسنده گرامی، امیدوارم موارد مطرح شده؛ مورد عنایت بزرگوارانه‌تان قرار گرفته باشند، مطابق برخی از ظرفیت‌های بالقوه موجود در این اثر ارسالی، به خوبی مشهود است که شما دوست خلاق و خوش‌اندیشه گرامی، علاوه بر توانایی ذاتیی قابل گسترش، جهت تألیف آثار داستانی مختص گروه سنی بزرگسالان، از استعداد بالقوه قابل توجهی هم برای فعالیت در زمینۀ ادبیات بسیار ارزشمند کودک و نوجوان بهره‌مند هستید، مشتاقانه منتظر داستان بعدی شما هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۱
احمد ساروج » شنبه 06 شهریور 1400
ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت