سوالات مهم حتی‌المقدور به جواب برسند.




عنوان داستان : شیارهای خیس ، روی دیوار
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

زن دستش را دراز کرد روی سر مرد، نوازشش کرد و گفت ؛« یکم به خودت برس ، تازگیا خیلی پیر به نظر می رسی .» و چشمهایش را بست‌.
مرد غلت خورد گوشه تخت . بسته سیگار و فندکش را برداشت و رفت توی تراس، روی صندلی نشست.
زن روی شکم، یک پایش از لبه تخت آویزان بود. صدای چک چک باران را بوضوح می شنید. آهسته سرش را چرخاند و از در نیمه باز تراس به شیارهای خیس روی دیوار خیره شد؛« بارون میاد؟» هراسان و با صدای بلند پرسید.
مرد با صدای گرفته ای پاسخ داد: « نه!» آخرین نخ سیگارش را آتش زد و چشم دوخت به یک بطری پلاستیکی که باد آنرا در کوچه به هر سو می کشید.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
عنوان داستان شما قابل تامل است. معمولا ذهن مایل است همه این کلمات را با هم و در امتداد هم بخواند اما آن ویرگول وسط و مکثی که ایجاد شده شکل تازه‌ای به عبارت داده و خوانش آن را متفاوت کرده است. هر کاری که شیوه معمول نوشتن و نوشتار را برهم بزند اگر بی‌منطق نباشد (غیرمنطقی بودن البته متفاوت و خوب است) مورد استقبال و تایید می‌تواند باشد. این عنوان به نظر من زیبا بود و به خاطر آن ویرگول زیباتر هم شده.
در ادامه هم کمی باز شکل استفاده از فعل به تناسب موقعیت غیرمتعارف می‌نماید. "زن دستش را روی سر مرد دراز کرد" در حالی که به طور معمول گفته می‌شود زن دستش را گذاشت روی سر مرد. از آن جا که کنش برای مخاطب مفهوم و قابل تصور است این هم می‌تواند مورد قبول باشد گرچه زیبایی خاصی هم به نوشته نداده چون فعل "درازکردن" زیبایی خاصی را تداعی نمی‌کند، نه از لحاظ شکل خود کنش و نه صدا و تلفظ و ریتم خوانش.
این شیوه بیان اگر دقت نشود در عین قاعده‌گریزی خود، می‌تواند دچار ایراد هم بشود. برای نمونه در جمله "مرد غلت خورد گوشه تخت" معمولا به گوشه تخت غلت نمی‌خورند. گوشه همان زاویه و کنج است. می‌شود در گوشه تخت نشست اما به لحاظ تنگ شدن نمی‌شود بر آن یا حتی به سمت آن غلت زد. حتی با هیچ نوع خوابیدنی نمی‌شود به گوشه تخت غلت زد. معمولا داریم که "گوشه تخت نشست" و درست هم هست چون گوشه‌ها قابل نشستن هستند. در یک محدوده مثلثی کوچک نمی‌شود غلت زد. گاه حتی می‌شود گفت " گوشه تخت کز کرد" و از این جهت این سخن درست می‌شود که آدم با کزکردن خود را کوچک و جمع می‌کند پس می‌تواند در گوشه‌ای از تخت قرار بگیرد. اما در غلت زدن چون تمام هیکل از هم باز شده کسی نمی‌تواند در یا برگوشه تخت غلت بزند. اگر کسی جایی هم استفاده کرده به این غلط توجه نداشته. گاه اغلاطی هستند که بدون توجه استفاده می‌شوند. اما نویسنده چون تصویری می‌نویسد باید ابتدا تصویر را در ذهن خود مرور کند.
تصاویر رفتن مرد و کنش‌های او خیلی مفهوم و برای خواننده قابل تصور هستند.
تصویر زن بر لبه تخت هم تصویر خیلی خوبی شده. این که به طور معمولی او را روی تخت قرار نداده‌اید خیلی ایده قابل تحسینی است. یک ذهن غیرخلاق بلافاصله می‌گوید "زن همچنان روی تخت دراز کشیده بود". اما شما نوشته‌اید "زن روی شکم، یک پایش از لبه تخت آویزان بود". این روی شکم البته معمولی است اما آویزان بودن یک پا از روی تخت خیلی ایده خوبی است. همیشه باید از تصاویر تکراری و شیوه‌های رایج فاصله گرفت.
در مورد بقیه داستان چند نکته مورد بحث و تامل هستند:
اگر راوی می‌گوید "صدای چک چک باران را بوضوح می شنید." چرا مرد باید بگوید "نه"؟ گاه سئوال‌هایی هستند که نمی‌شود در داستان بی‌پاسخ گذاشت. اگر به طور مستقیم هم به آنها بخواهیم جواب بدهیم حتما باید نشانه‌هایی برای رسیدن به جواب در متن وجود داشته باشد. به عنوان خواننده هیچ نشانه و جوابی برای این نه گفتن مرد پیدا نمی کنیم.
بعد چرا زن "هراسان" این سئوال را پرسیده؟ چه دلیلی برای ترس او از باران وجود دارد؟ لباس روی بند دارد؟ یا دلیل دیگری است؟
نکته دیگر این که اگر مرد روی صندلی نشسته است چطور می‌تواند بطری را روی زمین ببیند که باد آن را به این طرف و آن طرف می‌برد؟ شاید بایست تصور کرد که بالکن بسیار باریک است و تازه مشرف به حیاط نیست و رو به کوچه است. اما باز هم سخت بتوان از روی صندلی بطری را روی زمین دید ضمن این که به احتمال زیاد موقعیت زمانی هم شب است. کلمه کوچه دلالت بر ابعاد خاصی دارد که معمولا نمی‌توان با نشستن بر روی یک صندلی در بالکن درون آن را دید. به خصوص که چون بالکن دیوار دارد و نه نرده‌های آهنی (چرا که از شیارهای خیس روی دیوار گفته‌اید) پس دیدن درون کوچه از روی صندلی عملاً ممکن نیست. اگر در این تکه از داستان ایستاده بوده باید به بلندشدن و ایستادن اشاره می‌کردید.
حال چرا این نکته این قدر اهمیت دارد. از این لحاظ که همواره پیش از نوشتن باید موقعیت را تجسم کنید. نیاز به یک کنش خاص برای داستان دلیلی برای نوشتن آن نیست. باید کنش و صحنه، واقعیت پذیر باشد. همواره تصویر را روی کاغذ بیاورید و نه کلمات را.
تصاویر شما همگی زیبا هستند اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند دچار اشکال می‌شوند چون مانند پازل‌هایی هستند که با هم جور در نمی‌آیند و قطعات گم شده دارند.
جدای از بحث واقعیت‌پذیری تصاویر، داستان شما را از منظر دیگری هم می‌شود نگاه کرد. اگر کمی صحنه اولیه را به یک رابطه جنسی ارتباط دهیم و بعد اشاره زن به پیری مرد را مورد توجه قرار دهیم، آن گاه کنش مرد روی بالکن می‌تواند در این امتداد به برداشت دیگری از متن هم ختم بشود. البته در این برداشت هم باز آن نکات مربوط به نگرانی بی‌دلیل زن و به دیدن بطری روی زمین وجود دارند.
اما سومین زاویه نگاه: داستان در زمان و زمانه خویش تابع زبان روز است. به نظر این نقدهایی که بر متن شما انجام گرفت از منظر یک منتقد ادبی بجا باشد اما از نگاه مخاطب تصویر بر زبان چربش دارد بدین معنا که چیزی که مخاطب در زبان امروز ادبیات با آن سروکار دارد تصویر کلی است که متن بدست می‌دهد تا رعایت اصول نگارش. غلت زدن به گوشه تخت، فارغ از درست یا غلط بودن شیوه انجام کنش، معنای خود را دارد و خواننده هم می‌گیرد که منظور چیست. در این برداشت تنها شما باید دو مورد را حذف کنید و متن می‌تواند برای مخاطب معنادار شود. یکی در "صدای چک چک باران را بوضوح می شنید" کلمه باران را بردارید چرا که وقتی اشاره به "بوضوح" هم دارید نمی‌شود در ادامه باران بودن آن را انکار کرد. اما صدای چک‌چک دیگر مشخص نمی‌کند صدای چیست و برای هدف شما می‌تواند موثرتر باشد. و دیگر "هراسان و " باید حذف شود چون علتی برای هراس وجود ندارد. احساس دیگر اگر زن داشته باشد قابل قبول است اما هراس پذیرفته نیست.
بدین ترتیب در نگاه سوم با این حذفیات داستان مفهوم کلی و به دور از سئوالات بی‌پاسخ خواهد داشت.
حال کدام نقد و نگاه را باید پذیرفت. هر سه درست هستند. همان طور که شیوه‌های نقد می‌توانند متفاوت باشند نوع نگاه هم می‌تواند تفاوت داشته باشد. اما نسبت به زبان روز به نظر برداشت سوم برای مخاطب امروزی، به خصوص مخاطب جوان، پذیرفتنی‌تر باشد. اما در هر حال توصیه می‌کنم نشانه‌های لازم برای رسیدن به پاسخ در برابر سئوالات احتمالی را حتما در متن داشته باشید.
پیشنهاد می‌کنم شما به برداشت خودتان از حرف‌های گفته شده برسید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت