کلمات مشابه از زیبایی می‌کاهند.




عنوان داستان : لجباز
نویسنده داستان : امیر علی آبادی

دختر از پنجره ی کلبه بیرون را دیده بود. همه جا بیابان بود. دختر لج کرده بود. گل خواسته بود. خواهرش گل سر بهش داده بود. دختر گل سر زده بود. بعد خوابیده بود. ناگهان زمین لرزیده بود. کلبه بیابان شده بود. دختر برای همیشه خوابیده بود. سال ها گذشته بود. گل سر لج کرده بود. ریشه دوانده بود. دانه ریخته بود. بیابان را دشت گل کرده بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
به نظر تمام داستان نوعی لجبازی در استفاده از فعل "بود" است. تمام خط‌ها با این فعل همراه شده‌اند. من زیبایی خاصی در این استفاده نمی‌بینم. حتی منطق تکنیکی هم در مورد این استفاده حس نمی‌شود. بماند که از سر اتفاق همواره توصیه می‌شود که از به کار بردن کلمات و به خصوص افعال تکراری در فواصل نزدیک پرهیز کنید. حال این جدای از توصیه همیشگی بنده است که افعال خشک و انشائی را هم هرگز به کار بگیرید.
تکرار کلمات نوعی خستگی و عادت را باعث می‌شود و این خستگی از سلاست و لذت خوانش کم می‌کند.
اما خود فعلی که استفاده کرده‌اید غیر از یک مورد که گذشته است، بقیه گذشته کامل یا ماضی بعید هستند. ماضی بعید نشان می‌دهد که کاری پیش از وقوع کار و فعل دیگری انجام شده و اتفاق افتاده و تمام شده است. به بیان دیگر اگر دو کار در گذشته اتفاق بیافتند آن که اول و دورتر از لحاظ زمانی روی داده با ماضی بعید نشان داده می‌شود تا این تقدم و تاخر زمانی از لحاظ روی دادن مشخص شود. همچنین برای نشان دادن این که کاری در گذشته پیش از کار دیگری تمام و کامل شده. اگر تاکید بر این تقدم و تاخر نباشد از گذشته ساده استفاده می‌شود.
شما در این جا که گفته‌اید "همه جا بیابان بود" فقط زمان حال ساده دارید. بقیه گذشته کامل یا ماضی بعید هستند. خود این مورد نوعی ناهماهنگی و عدم تناسب است. حال اگر بحث تقدم و تاخر مطرح است، در این متن تقدم و تاخر نسبت به چه چیزی را در نظر داشته‌اید؟ چرا راحت با زمان گذشته ساده داستان‌تان را روایت نکرده‌اید؟
در عین حال متن شما به یک قطعه ادبی بیشتر شبیه است تا داستان. حرکت شما در محدوده وسیع و طولانی از زمان انجام شده و از بحث دختر آغاز و به زلزله و بعد روییدن گل و تبدیل بیابان به گلستان رسیده که روایت این مدت دراز، خارج از اصول این قالب داستانی است. این قالب بر لحظه بیشتر متمرکز است تا بر دوره و برهه‌ای که یک بیابان تبدیل به گلستان شود.
بعد هم کانون داستان شما روی چیست؟ روی دختر یا گلستان شدن بیابان؟
اگر تمرکز روی دختر است که ما به عنوان خواننده اصلاً به پیوندی با او نمی‌رسیم. اگر روی گلستان شدن آن بیابان است که خیلی کلی گویی شده و هیچ قصه خاصی در نوشته دیده نمی‌شود.
نوشته شما فقط یک بار عاطفی و احساسی دارد که البته با کمی رئالیسم جادویی و ریشه دواندن گل سر زیبایی ادبی هم پیدا کرده.
این نوشته جا دارد تا تبدیل به یک داستان کامل بشود. کمی جزئیات و بسط دادن رابطه‌ علت و معلولی و کمی شخصیت‌پردازی می‌تواند نوشته را از یک قطعه ادبی به داستان تبدیل کند. شکل فعلی به طرح نزدیک است نه به داستان، یعنی نمایی کلی از یک داستان را به نمایش گذارده.
ایده البته ایده شما ایده بسیار جالبی است. تبدیل شدن گل سر به یک گل واقعی ایده قشنگی است اما در این شکل هنوز داستان نشده. یک بار هم با زبان ساده آن را روایت کنید و تفاوت را ببینید. در ضمن اگر یکی دو جمله به شکل دیالوگ داشته باشید تا شرح و گزارش موضوع، خیلی به داستان نزدیک‌تر خواهید شد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
امیر علی آبادی » سه شنبه 09 شهریور 1400
سلام آقای عباسلوی عزیز امیدوارم که حالتون خیلی خوب باشه یاد میگیرم ازتون و حتما به توصیه‌ها و پیشنهادات‌تون عمل میکنم... تشکر از وقتی که گذاشتین

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت