ویرایش یعنی چقدر برای نوشته خود ارزش قائل‌اید.




عنوان داستان : جایگاه هنر
نویسنده داستان : شایان یزدانمهر

این داستان ویرایشی از داستان «جایگاه هنر در خانواده» می باشد.

همانطور که روی صندلی نشسته بود و به تابلوی روبرویش نگاه میکرد ایمیلش را باز کرد، اصلا باورش نمیشد بلاخره به ارزوی خود رسید یکی از اثارش در مسابقه ی کوپیک برنده شده بود. جایزه ،۵ هزار دلار امریکا به علاوه تحویل در توکیو با بلیط رفت و برگشت رایگان، در همین حین پدرش در اتاق را باز کرد سرش را تکان داد و با افسوس به مادر گفت 《نگاه کن بچه های مردم همه یا درس میخونند یا کار میکنند پسر ما هم از صبح تا شب نقاشی میکشه》
نقد این داستان از : احسان عباسلو
از عنوان آغاز کنم که اصلا داستانی نیست. بیشتر به سمت یک مقاله یا یک انشاء حرکت کرده است. تفاوت میان داستان و مقاله را هم باید دریابید. مهمترین این تفاوت‌ها یکی زبان و شیوه بیان است.
اگر در مقام نقد و طعنه برآمده‌اید باید این طعنه و کنایه طبیعتا به طور غیرمستقیم زده شود مثلا وقتی فردی بسیار ضعیف و ناتوان است برای رساندن این ناتوانی و ضعف در یک قالب ادبی به طعنه نام او را رستم می‌گذاریم. عنوان شما این طعنه را ندارد چون به طور مستقیم در متن از جایگاه ارزشمند هنر گفته‌اید.
درست است که این جایگاه در موقعیت خانوادگی جدی گرفته نشده اما عنوان داستان در چنین متنی بر کلیت نوشته دلالت دارد تا بر آن موقعیت انتهایی فقط. کسی که این متن را می‌خواند خود به خود مقایسه‌ای میان دو وضعیت موجود انجام می‌دهد و نام داستان را به این دو موقعیت تعمیم می‌دهد تا صرفا به موقعیت دوم و لذا این نام جذابیت کارکردی برای داستان نخواهد داشت. تنها برای موقعیت دوم است که این عنوان معنا دارد و نوعی تضاد درونی ساخته.
داستان واقعیت‌پذیری خیلی خوبی دارد و همین به باورپذیری آن هم کمک کرده است. به خاطر نقد داستان شما این جایزه را در اینترنت جستجو کردم و متوجه شدم جایزه کوپیک یک جایزه بین المللی است که دبیرخانه آن هم در ژاپن است و داورها هم ژاپنی هستند. قرار دادن یک داستان بر مبنای واقعیات بیرونی کار جالب و تاثیرگذاری است به خصوص برای کسانی که از این واقعیات خبر دارند و همین امر کمک می‌کند تا داستان را بهتر و بیشتر درک کنند. گرچه برای مخاطب این داستان، آشنایی با جایزه کوپیک مهم نیست چرا که متوجه اصل مطلب و موضوع می‌شود اما برای خواننده‌ای که با این جایزه و اهمیت آن و سختی کسب آن در جهان نقاشی آشنا باشد قضیه خیلی فرق خواهد داشت. سختی کسب یک جایزه بر کیفیت شخصیت پردازی و شخصیت شناسی یک داستان تاثیر می‌گذارد. کسی که یک جایزه ادبی محلی را می‌برد با کسی که برنده جایزه نوبل ادبیات می‌شود طبیعتا تفاوت کیفی زیادی دارند. شاید برای خواننده عادی این دو یکی باشند اما برای خواننده تخصصی تفاوت بیشتری خواهند داشت و طبیعتا برداشتی که از شخصیت داستان خواهد داشت هم متفاوت خواهد بود.
در حد یک هشدار هم به این نکته البته توجه داشته باشید. گاه مضمونی که می‌خواهید انتقال دهید در گرو همین آشنایی مخاطب با چنین نکات ریزی است و لذا هنگام نوشتن باید به این توجه کنید که خواننده عام چقدر مطلب و محتوای را می‌گیرد. گرچه ما همیشه هم برای خواننده عام داستان نمی‌نویسیم و در برخی موارد خواننده تخصصی مورد نظر ماست. در کل کاری که کرده‌اید و استفاده از جایزه کوپیک در داستان به نظر من خیلی خوب بوده و به باور پذیری آن کمک بیشتری نموده، ضمن آن که نشان می‌دهد نویسنده با جهان هنر و ادبیات غریب نیست و استفاده از امر مورد علاقه خودش در جهان داستان بسیار می‌تواند به معناافزایی و جذابیت داستان کمک نماید.
جدای از این، داستان به واسطه کوتاهی و کوچکی خود خیلی زود وارد تعلیق و هیجان شده و این هم یک کار فنی قابل قبول و توصیه شده است گرچه غلط نگارشی شما را در نوشتن "بلاخره" یه جای "بالاخره" اصلا تایید نمی‌کنم به خصوص این که این کلمه نقش مهمی در متن دارد. وقتی می‌گوییم "بالاخره به آرزوی خود رسید" یعنی فرد بارها در مسابقه‌ای شرکت می‌کرده و بالاخره برنده شده است. پس این کلمه بر استمرار کنش شخصیت دلالت دارد و یا بر آرزو و آرمان‌های او و لذا کلمه مهمی هم هست. کلماتی که نقش کلیدی و مهمی در داستان دارند نباید خیلی مورد اهمال قرار گیرند. نکته آموزشی دیگر در این مورد نقش تک کلمات در داستان‌های کوچک (مینیمال) است. تک کلمات می‌توانند سرنوشت یک داستان را رقم بزنند، هم از لحاظ موضوعی و هم از لحاظ کیفی. پس در نوشتن دقت لازم را همواره داشته باشید و فراموش نکنید وجود این اغلاط به ما می‌گوید که نویسنده متن خود را به احتمال ویرایش هم نکرده و این امتیاز منفی دوم برای شما می‌شود (اگر نگوییم به زبان بی‌توجه هستید) و در مسابقه‌ای که دیگر نقاشی نیست بلکه داستان‌نویسی است، داور جایزه چند هزار دلاری به شما نمی‌دهد که هیچ، داستان شما را هم از دور مسابقه خارج خواهد کرد. بماند که متنی به این کوتاهی قابلیت این را دارد که بارها خوانده و ویرایش شود. کوتاهی متن نبایست شما را گول بزند که ارزش ویرایش ندارد. هر چه متن کوتاه‌تر شود ویرایش آن میزان ارزش‌دهی شما به متن و به ویژه به داستان خودتان را می‌رساند. این که چقدر شما برای قالب کوچک و مینیمال ارزش قائل هستید و چقدر به آن باور دارید و به آن اهمیت می‌دهید. این‌ها را هرگز فراموش نکنید.
این غلط فکرکنم در مورد د نگارش میزان جایزه هم وجود داشته باشد و شما یک ویرگول اضافه گذاشته باشید. قاعدتا آن ویرگول عدد صفر نبوده چون میزان جایزه را که در سایت آن چک کردم دیدم 3 هزار دلار است. پس اگر 5 هزار دلار هم بدانیم می‌شود گفت که اصلاً ولی 50 نبوده. می‌بینید چقدر غلط نوشتاری در برداشت از متن شما تاثیرگذار است؟ بیشتر دقت کنید.
داستان خیلی واقعی و خوب پیش می‌رود و ورود پدر و حرف‌هایش تمام آن کنشی را شکل می‌دهد که حالا برای داستان لازم است یعنی برهم زدن تعادل داستان. یک داستان برای شکل گرفتن نیازمند برهم خوردن تعادل خود است، فارغ از این که در نهایت این تعادل به وضعیت اولیه بازگردد یا خیر. این بازگشت مهم نیست و یا لااقل نوع موضوع و ایده شما در نهایت تعیین می‌کند که وضعیت به حالت تعادل بازگردد یا خیر. برای مثال توجیه پدر و دریافتن برنده شدن شخصیت و خوشحال شدن او می‌توانست بازگشت به تعادل داستانی باشد اما این داستان برحسب اتفاق تمامیت خود را در عدم بازگشت می‌بیند یعنی نباید هم ادامه پیدا می‌کرد و تعادل حاصل می‌شد. داستان کوچک (مینیمال) با این عدم تعادل که گاه در قالب شوک و ضربه پایانی است هویت و جان می‌گیرد. شما با تضاد موقعیتی که شکل داده‌اید تعادل را به خوبی و زیبایی برهم زده‌اید. چنین موقعیت‌هایی چون بر اساس تجربه زیستی مخاطبین است و همه به نوعی با آن آشنایی دارند برای آنها مفهوم داستان کاملاً آشناست و ملموس، و همین کمک می‌کند تا داستان برای ایشان جا بیافتد و هیچ نقطه ابهامی در پیام و محتوا نداشته باشد.
داستان خیالی ساده و راحت این تضاد موقعیتی را نشان داده و شعار هم نداده. پس اگر عنوان را اصلاح کنید و شعار نوشته شده بر سر در داستان‌تان را بردارید یک داستان خیلی خوب خواهید داشت که همه عناصر لازم را هم دارد. شخصیت‌هایی که برای همه ملموس و تجربه شده‌اند و موقعیت قابل درک، و از همه مهمتر تضاد میان برداشت‌ها و بهتر بگوییم سوءبرداشت‌ و یک داستان کامل. زبان داستان هم زبانی راحت و متناسب با قالب است که امتیاز خوبی برای آن محسوب می‌شود. داستان تلنگر خوبی دارد و جنبه تعلیمی آن که فارغ از شعار دادن است نیز ستودنی است. چیزهای بیشتری در مورد داستان می‌شود گفت اما به ما سفارش شده که حداکثر تا هزار کلمه مطلب بنویسیم تا "به همه برسه".
موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
شایان یزدانمهر » شنبه 06 شهریور 1400
خیلی ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت