گاه داستان یک خط از کل نوشته ماست.




عنوان داستان : روزنامه
نویسنده داستان : صدف احسانی وزین

چشمانم را بین روزنامه ای که جوهر کلماتش در هم فرو رفته بود، پیدا کردم .
لبخند همیشگی اش را داشت.
پس از سالها انتظار ، بازگشتش بسوی او بود .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اگر کمی از اضافات این متن گرفته شود یک داستان بسیار زیبا می‌تواند از دل آن بیرون بیاید. جدای از اطاله‌ای که نوشته دارد کمی هم باید دقت کنید گرفتار زبان شاعرانه‌ای که داستان را می‌تواند از سادگی خودش به دور ببرد نشوید.
سطر اول نوشته کاملا شاعرانه است. چرا باید این طوری حرف بزنید وقتی خیلی راحت می‌شود ایده‌ای را که دارید بیان کنید؟ جمله اول نیازمند تحلیل است تا به معنا برسد در حالی که چنین قالب و داستانی سعی دارد تا راحت و ساده و مستقیم ماجرای خود را تعریف کند. اصلا " چشمانم را بین روزنامه ای که جوهر کلماتش در هم فرو رفته بود، پیدا کردم" یعنی چی واقعاً؟
این نوشته را ببینید:
"روزنامه را که ورق زدم لبخند همیشگی اش را داشت. پس از سالها انتظار ، بازگشتش بسوی او بود ". یا "در روزنامه هم لبخند همیشگی اش را داشت. پس از سالها انتظار ، بازگشتش بسوی او بود."
این‌ها همان چیزی را می‌گویند که در ذهن شما بوده و البته متناسب با قالبی که استفاده شده یعنی داستان کوچک یا همان مینیمال. کاربرد آن جوهر کلماتی که درهم فرو رفته‌اند چیست؟ آن هم زمانی که شما توجه را بیشتر به سمت لبخندی می‌برید که طبیعتاً تصویری و گیراست.
در نمونه‌های پیشنهادی هم متن کوتاه‌تر شده و محتوا هم ساده‌تر و قابل درک‌تر عرضه شده است و این به معنای تبعیت از دو اصل بنیادین کوچک‌نویسی یعنی سادگی و کوتاهی است.
"جوهر کلماتش در هم فرو رفته بود" جمله‌ای نیست که ساده و راحت حرف زده باشد. یا در مورد روزنامه ما نمی‌گوییم چشمان خود را بین روزنامه پیدا کردم. اگر از ذهن کسی خبر نداشتید و آن شخص چنین چیزی به شما می‌گفت استنباط‌تان از پیدا کردن چشم در میان روزنامه چه بود؟
در عوض در دو سطر بعدی کاملا ساده و راحت حرف زده‌اید. و این از یک سو به داستان کمک کرده و از یک سو با جملات پیش از خود تضاد لحنی و زبانی یافته. از سختی و شاعرانگی وارد زبانی راحت شده‌ایم.
پایان‌بندی نوشته شما تعیین کننده داستان شماست. این پایان‌بندی از یک صنعت تلمیح استفاده کرده و اشاره به جمله معروف "بازگشت همه به سوی اوست" دارد. شما خیلی خوب این جمله را اندکی به نفع داستان تغییر داده‌اید. جالب این که می‌شود حتی خود این جمله را یک داستان کامل گرفت. هم خود این جمله می‌تواند یک داستان باشد و هم کل سطر: " پس از سالها انتظار ، بازگشتش بسوی او بود." ما در این سطر هم شخصیت داریم و هم ماجرایی که اتفاق افتاده یعنی مردن کسی. خود بحث انتظار از گذشته این داستان می‌گوید و هر آن چیزی را که در مورد این دو شخصیت لازم داریم در اختیارمان قرار می‌دهد. اگر همین یک سطر را مبنای داستان قرار دهیم می‌شود گفت حتی راوی هم در داستان مشخص شده است. وقتی صحبت از انتظار می‌شود و بازگشت، یعنی یک نفری هست که در انتظار دیگری است. خود به خود ما دو نفر را در دو سوی این داستان می‌بینیم، یکی که در انتظار دیگر بوده اما آن دیگری اینک مرده است. در این شکل از روایت، ما راوی را بیرون از داستان نمی‌بینیم بلکه می‌فهمیم او خود یک طرف این داستان انتظار به حساب می‌آید. داستان انتظار هم همیشه برای ما ایرانی‌ها از عشق می‌گوید و خواننده گذشته این دو نفر را در قالب یک ماجرای عاشقانه برای خود می‌سازد. بدین ترتیب ماجرای این دو به یک پایان مشخص می‌رسد و داستان که یک داستان انتظار است کامل می‌شود.
نتیجه این که سراغ حذف بروید و روی سطر آخر متمرکز شوید و داستان خود را از آن جا بیرون بکشید. حجم مهم نیست، داستان مهم است. سطر آخر خود یک داستان کامل است. سلامت و موفق بمانید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
ناصر نیکبخت » یکشنبه 31 مرداد 1400
لذت بردم نقد نمیکنم چون هرچیزی نوعی زیبایی داره و دیدگاه ها مختلفِ
صدف احسانی وزین » دوشنبه 01 شهریور 1400
آقای ناصر نیکبخت با سلام و احترام از اینکه مهربانی و لطفتان را نثار داستان روزنامه من نمودید بسیار سپاسگزارم. باتشکر صدف احسانی وزین

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت