در «مختصر و مفیدترین حالتِ ممکن» نبودن




عنوان داستان : شب زیبا
نویسنده داستان : شایان یزدانمهر

شب به غایت زیبایی بود ، انگار حدودای ساعت ۲ و ۵۰ دقیقه ی بامداد بود شاید هم ۳ اصلا چه فرقی میکرد!
مهم این زیبایی توصیف نشدنی بود.
درختان سبز و سر به فلک کشیده ، قطرات ریز باران و از همه مهمتر این نسیم خنک و روان که روح هر جنبنده ای را جلا میداد. همیشه عادت داشتم وقتی هوا اینگونه عاشقانه بود صدایم را در گلویم می انداختم و شروع میکردم به آواز خواندن لذا این بار هم از این قاعده مستثنی نبود شروع کردم به خواندن و در حال خوشی سیر میکردم که ناگهان کفشی پاره صورتم را نوازش کرد، گویی کفش یک کارتن خواب بود. هیچکس از صدای یک جیرجیرک ان هم در نصف شب خوشش نمی اید ولی مسئله اینجا بود من جای او را در این پارک تنگ کرده بودم یا او جایی که نباید باشد بود.....
نقد این داستان از : معید داستان
سلام
طبیعتاً در مواجهه با داستانکِ «شبِ زیبا» و در گفت‌وگو با نویسنده‌ی آن باید مفصّل در مورد زیر و بَمِ داستانِ کوتاهِ کوتاه صحبت کنم. امّا واقعیت این است که چندان روا نیست فارغ از فرامتن و علم به کمیت و کیفیتِ سابقه‌ی نویسنده، صفر تا صدِ فلش‌فیکسن‌نویسی را در تطابق با اثرِ ارسالی مورد بررسی قرار بدهم. جناب یزدانمهر! سابقه‌ی داستان‌نویسی‌تان را در پایگاه ثبت نکرده‌اید و این سابقه برای من نامشخّص است. آن‌چه قطعی است ده داستانِ نقد شده‌ای است که پیش از این در پایگاه نقد داستان از شما منتشر شده. پس فرضِ من بر این است که با توجّه به نقدهای پیشین و توضیحات همکاران، با بدیهیاتِ نوشتن، داستان‌نویسی و به ویژه نوشتنِ داستانک به اندازه‌ی کافی آشنا هستید. پس قصدِ بازگویی تکرارِ مکرّرات را ندارم. فقط به چند نکته‌ی خلاصه بسنده می‌کنم:
1. پیش از هر چیز تاکید و توصیه‌ی بنده این است: هیچ کس از مسیرِ نوشتنِ داستانک، داستان‌نویس نشده است. در بهترین حالت اصرار بر نوشتنِ داستانک یک مسیرِ تفریحی است که گاهی به لذّتِ حاصل از کشف‌های زودگذر و کوتاه می‌انجامد. یا شاید در خوانشی شاعرانه از داستانک بتوانیم آن را با شعر کوتاه و هایکویی قیاس کنیم که البته می‌بایست از پسِ تجربه‌ی ‌کلاسیک‌سرایی رخ بدهد.
2. بازار داستانک چقدر مشتری دارد؟ سوالم را دقیق‌تر می‌پرسم: داستانک‌ها چه سهمی از بازار مخاطبِ جدّی داستان را به خود اختصاص می‌دهند؟ نمی‌دانم شما در چه جمع‌های ادبی‌ای حضور دارید و در زمان مطالعه چه آثاری را برای خواندن انتخاب می‌کنید ولی این را می‌دانم که فریب تمایلِ جمعیِ کاذبِ ایجاد شده در این چند سال اخیر را نباید خورد. آدرس اشتباه است. تاکیدم در این موضوع از این بابت است که تقریباً تمام داستان‌های ارسالی شما از ابتدا تاکنون در پایگاه نقد داستان را می‌توان در فُرم «داستانک» طبقه‌بندی کرد.
3. بدون غلط نوشتن و رعایت اصول نگارشی شاید برای خود شما خیلی مهم به نظر نرسد. اگر این‌طور است به جد باید در نوشتن‌تان تجدید نظر کنید. نویسنده مادامی که خودش برای صحیح و سلامت بودنِ نثرش تلاش نکند نمی‌تواند انتظار داشته باشد مخاطب آن را جدّی بگیرد.
4. در چهار جمله‌ی ابتدایی سه بار از فعل «بود» استفاده کرده‌اید. «حدودای ساعت دو و پنجاه دقیقه‌ی بامداد» یا «حدود ساعت...»؟ «لذا این بار هم از این قاعده مستثنی نبود» هم خیلی مناسب نثر داستان‌تان نیست. به ویژه «لذا». کمکی هم به غیرجدّی بودنِ قلم در راستای آماده‌سازی مخاطب برای مواجهه با واقعیت(جیرجیرک بودنِ راوی) نمی‌کند.
5. این مورد هم با توجّه به این که برخی از دوستان در نقدهای پیشین تذکّر داده‌اند تکراری است. ولی من هم ترجیح می‌دهم تکرارش کنم. امیدوارم آن را جدّی بگیرید. در انتخاب عنوانِ داستان‌هایتان وسواسِ بیشتری به خرج دهید. اوّلین اسامیِ به ذهن رسیده را بیاندازید دور. با اندکی سلیقه اسم‌های جذّاب‌تر را پیدا کنید.
6. «هیچکس از صدای یک جیرجیرک ان هم در نصف شب خوشش نمی اید» گویا قرار است با این جمله شوکِ مدّنظرِ نویسنده به خواننده وارد شود. این شوک چقدر کار می‌کند؟ نمی‌کند. «ولی مسئله اینجا بود من جای او را در این پارک تنگ کرده بودم یا او جایی که نباید باشد بود» فارغ از این‌که جمله‌ی پایانیِ شما باید شیواتر از اینی باشد که هست، اینجا هم قرار است مسئله‌ی اصلی که حاملِ یک پیام اجتماعی است به مخاطب ارائه شود. چقدر این پیام کار خواهد کرد؟ از فرطِ رو بودن کار نمی‌کند. هم‌چنین اگر داستان از ابتدا تا «ناگهان» را حذف کنیم چه خللی در روند داستان‌گویی پیش می‌آید؟ تقریباً هیچ. تمامِ آن‌چه مدّنظرِ نویسنده بوده دارد حدّفاصلِ «ناگهان کفشی پاره...» تا انتهای متن اتّفاق می‌افتد. پس یک جای کار می‌لنگد. کجا؟ همان ده دوازده جمله‌ی ابتداییِ متن که حضورشان در شکلِ فعلی کارآیی ندارد. این سخت‌گیریِ مخاطبی که با متن روبرو می‌شود یا منتقدی که قرار است در مورد آن نظر بدهد نیست. داستانک است که با فُرمِ خاصّ خودش باید فقط در مختصر و مفیدترین حالتِ ممکن‌اش اتفاق بیافتد.
امیدوارم در نوشتنِ داستان کوتاه ادامه‌ی مسیر دهید؛ نه لزوماً داستانک. موفّق باشید.

منتقد : معید داستان




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت