ذهن خیال‌پرداز، لازمه نوشتن داستان است




عنوان داستان : کار مهم
نویسنده داستان : زینب زنگی آبادی

در روستای کوچکی،بی‌آبی زیادی بود و مردم همه تلاش میکردند و چاه میکندند تا بتوانند آبی برای خوردن پیدا کنند
دختر یتیمی به اسم گلنار در آن روستا زندگی میکرد او اراده قوی داشت و میخواست مثل بقیه چاه بکند و آب پیدا کند.
اما تنها نمیتونست. او از دوستانش خواهش کرد تا کمکش کنند. حالا آنها شش بچه‌ی ده، یازده ساله بودند که میخواستند چاه بکنند و آب پیدا کنند. انها شب و روز کار میکردند ولی به نتیجه ای نرسیدند و همیطور شش سال کار کردند. یک روز که گلنار برای بیرون اوردن خاک ها از چاه به داخل چاه رفته بود احساس کرد که زیر پای‌ش دارد خالی میشود. او سریع رفت توی سطلی که با آن پایین آمده بود و با بیل کوچکی که به همراه داشت چند ضربه محکم به زمین زد و ناگهان سوراخی ایجاد شد و نوری چشمان او را اذیت کرد. او از سطل پایین پرید و از سوراخ رد شد. او چیزی که به چشمانش میدید را باور نمیکرد. او وارد یک شهر دیگه در یک کشور دیگه شده بود. او توانسته بود زمین را سوراخ کند.
گلنار دوستانش را صدا کرد گفت که همه پایین بپرند.
آنها از آن شهر آب اوردند و به روستای خودشان بردند.
حالا گلنار بزرگترین کار ممکن را کرده بود.
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام به دختر عزیزم زینب‌جان من. خیلی خوشحالم که با سن کم به نوشتن رو آوردی. آفرین و هزاران درود.
نوشته‌ات موضوع خوبی دارد. چند دختر که دوست هم هستن،د تصمیم می‌گیرند که با هم چاهی حفر کنند و مشکل بی‌آبی روستا را ازبین ببرند.
خوبی دیگر داستان خیال‌پردازی نویسنده است که از ته سوراخ چاه, به شهر دیگری راه پیدا می‌کنند. اما چند پیشنهاد:
اول این که مشکلات کندن چاه و نرسیدن به آب را باید دید. باید توصیف کرد. صرفا با گفتن و رد شدن نمی‌شود داستان نوشت. خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها، ناامیدی‌ها و..... را باید دید.
شش‌سال زمان برای کار، شاید زیاد باشد. آن‌وقت باید شرح بیشتری از کار داد. خیال‌پردازی رسیدن به یک استان دیگر، خیلی منطقی نیست.
به هرحال از اینکه وقت گذاشتی و داستان نوشتی ممنون و مطمئنم وقتی با این سن و سال به داستان‌نویسی رو می‌کنی، در سال‌های پیش رو داستان‌های بسیار زیبا و خواندنی از شما خواهیم خواند. پیشنهاد می‌کنم بیشتر داستان بخوان. خواندن داستان، غیر مستقیم ما را با اصول داستان‌نویسی آشنا می‌کند. در این صورت نوشته ما پخته‌تر و حرفه‌ای‌تر از کار در خواهد آمد.
حتما به کتابخانه دسترسی داری یا مثلاً به استاد داستان‌نویس. از هر دو این نعمت باید استفاده کرد.
شاید بد نباشد یکی از دخترها، دزدکی یا غیر دزدکی با یک مرد آشنا به مسایل قنات هم صحبت کند و مشورت بگیرد.
برایت آینده‌ای روشن و پر از موفقیت آرزو می‌کنم و دوستت دارم.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت