این داستان را همه باید بخوانند.




عنوان داستان : انتظار مرگ
نویسنده داستان : شایان یزدانمهر

ترسناک بود و تلخ ،دعا میکرد《ای کاش یک نفرشان بمیرد تا من بستری شوم》
نقد این داستان از : احسان عباسلو
کوتاه مختصر و مفید و البته مهمتر از این‌ها بسیار داستانی. در نوشته‌ای به این کوتاهی، ما هم موقعیت خوب و قابل توجه‌ای داریم و هم شخصیتی که درگیر این موقعیت شده و به گره و بحران هم رسیده است.
یک جمله بسیار معروف در ابتدای فیلم "تنگنا" ساخته امیرنادری داریم که می‌گوید "دیوار بلند تنگنا را دستان حادثه می‌سازد و حادثه چیزی جز اراده انسان نیست". داستان مدرن امروز هم داستان اراده و تصمیم و تنگناهاست. ما تصمیم می‌گیریم چه باشیم و چه بکنیم. تصمیم می‌گیریم خوب باشیم و یا بد، انسان باشیم یا چیزی غیرانسانی. موقعیت‌هایی از این دست همواره داستان‌ساز هستند و اصلا خود این موقعیت‌ها یعنی داستان. ماندن بر لبه خوبی و بدی و خواننده‌ای که منتظر است تا ببیند شخصیت کدام طرف را انتخاب می‌کند و در نهایت با این انتخاب چه بر سرش می‌آید.
این متن کوتاه همه چیز دارد. تمام عناصر اصلی داستانی را به خوبی و کمال در خود جای داده و از همه مهمتر آن تاثیر و پیامی است که بر مخاطب بر جای می‌گذارد.
گشایش متن با ترسیم موقعیت و فضای داستان همراه بوده و این ترسیم خیلی هم کوبنده آغاز شده. "ترسناک بود و تلخ" چنین شروع مهیجی برای جذب مخاطب بسیار عالی است. هر دو کلمه جذابیت‌های فضایی و احساسی و هیجانی خاص خود را دارند. این گشایش چند ویژگی زبانی و ساختاری هم دارد که آن را برجسته‌تر ساخته. یکی همآوایی دو صدای "ت" در ابتدا کلمات "ترسناک" و "تلخ" است که به آهنگین شدن کلام و سلیس خوانی آن خیلی کمک کرده. دیگر چینش کلمات و برهم خوردن ساختار خشک انشایی است که با قرار دادن فعل در انتهای جمله معمولا همراه است. اگر می نوشتیم "ترسناک و تلخ بود" اصلا این ساختار ادبی فعلی را نداشت. هر آن چیزی که یک گشایش خوب برای جذب مخاطب بایست داشته باشد را این خط دارد به خصوص که در ادامه با کنشی همراه شده که عمق بیشتری به این ترس و تلخی می‌دهد. دعا کردن یک کنش فعلی است در حالی که ترسناک بودن و تلخ بودن یک توصیف فضایی و موقعیتی است. این آمدن دعا بعد از ترسناکی و تلخی، یک ایهام فنی و ساختاری هم ایجاد کرده و آن این که آیا موقعیت ترسناک و تلخ است یا تصمیم و دعای شخصیت؟ چنین ایهامی ضربه‌ای به اصالت و ماهیت داستان وارد نساخته و در عین حفظ سادگی داستان بر مبنای اصل "کمترین واژه و بیشترین معنا" توانسته در نوشته معناافزایی هم داشته باشد.
از طرف دیگر همراستا شدن این‌ها علاوه بر تنوع متنی که ایجاد می‌کند از حالت سکون، داستان را به سمت کنش و حرکت می‌برد. بدون کنش و حرکت هرگز داستانی شکل نمی‌گیرد. اما کنش برای داستانی شدن نیازمند برجسته شدن است و رسیدن به گره و حادثه. کاری که در داستان به شکل دعای این شخصیت خود را نشان داده است: " ای کاش یک نفرشان بمیرد تا من بستری شوم". چنین دعایی نتیجه درگیری درونی خود شخصیت است. او با خودش و با بیرون بسیار کلنجار رفته و در نهایت به این تصمیم تلخ رسیده است، تصمیمی که البته وی را در تنگنای انتخاب میان انسان بودن و غیرانسان بودن قرار داده. و حال این شخصیت انتخابی کرده که همه چیز را به چشم می‌آورد و به خصوص داستان را: غیرانسان بودن را. دعا برای مرگ کسی طبیعتا از نظر و منظر ما غیرانسانی است اما شخصیت در انتها این انتخاب خود را توجیه می‌کند تا بلکه از بار گناه خودش در این انتخاب بکاهد. شخصیت به طور غیرمستقیم بیان می‌دارد که او هم بیمار است و نیازمند رسیدگی و درمان. می‌خواهد بگوید انتخاب از سر ناچاری است. جذابیت دیگر نهفته در این داستان یکی هم این است که معمولا دعا برای رسیدن به چیزی باارزش است، ثروت و موفقیت و امثال این‌ها. اما در این جا دعا برای رسیدن به چیزی است که نه تنها ارزشی ندارد بلکه در موقعیت معمولی خود نوعی مصیبت و بدبختی است. بستری شدن در بیمارستان که موفقیت و پیشرفتی نمی‌تواند باشد و امتیازی نیست که کسی موفق شود در بیمراستانی بستری شود. داستان سقوط انسان مدرن و آرزوها و آرمان‌های اوست. انسانی که برای امری حقیر، خواهان مرگ همنوع خود است. داستان این گونه به ما می‌گوید که: وضعیت بد برای انسان مدرن از وضعیت بدتر، بهتر است.
توجه داشته باشید که داستان نشانه‌ای ندارد که به ما از کرونا بگوید و این هم یک تهدید است و هم یک فرصت. تهدید از این جهت که به طور مشخص شما مقصودتان کرونا بوده و ظرفیت پر بیمارستان‌ها و موقعیت حادی که این زمان می‌تواند پیش بیاید اما هیچ نشانه‌ای از این بیماری در داستان نداریم و می‌شود آن را به هر چیز دیگری هم نسبت داد. از طرفی فرصت است از این حیث که محدودیت زمانی به دوران کرونا ندارد و خواننده چند و چندین سال دیگر هم می‌تواند آن را به تناسب زمانه خویش بخواند و بلکه به خاطر بیماری آن زمان، بشود که از این متن لذت هم ببرد.
با این همه، نوشتن از مضمونی که اینک برای مخاطب جذابیت و داغی روز دارد کار درستی است و هرگز صرف چنین محدودیتی نباید و نمی‌شود به اثری خرده گرفت. این روزها هم بخشی از تاریخ ما هستند و کنش‌ها و واکنش‌های ما در این روزها می‌توانند در تاریخ ماندگار شوند.
در مورد عنصر شخصیت اما باید اذعان کرد داشتن شخصیتی که (فارغ از جنسیت زن و مرد بودنش) ما او را می‌فهمیم و درک می‌کنیم (حال شاید تاییدش نکنیم) مزیتی برای متن است.
تنها موردی که در نوشته شما کمی در چشم می‌زند و از قضا در جایی هم هست که نمود دارد به عنوان داستان شما بازمی‌گردد. "انتظار مرگ" کمی معمولی است و مستقیم. عناوین دیگری هم می‌توانید پیدا کنید، عناوینی که داستانی‌تر باشند. برای نمونه خود کلمه "دعا" داستانی‌تر بود چرا که ابتدا ذهنیت مثبتی در خواننده ایجاد می‌کرد اما بعد تبدیل به ضربه می‌شد زیرا خواننده در می‌یافت که دعا برای مرگ کسی است تا زنده ماندن او. به نظر این اسم بسیار بهتر باشد.
در مجموع ممنون از متن کوتاه و زیبای شما. خیلی عالی بود. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
شایان یزدانمهر » جمعه 29 مرداد 1400
خیلی ممنون از لطف شما متشکرم.
احمد ساروج » جمعه 29 مرداد 1400
عالی.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت