یک مینی‌مال عالی




عنوان داستان : مادر بهشتی
نویسنده داستان : کبری معروفی

این داستان ویرایشی از داستان «خبر» می باشد.

دخترک در فکر است .
_چگونه آرومش کنم.
نگاه به زرده ی خورشید می کند.
_وای داره شب می رسه .
صدای خواهر کوچکش می زند
_آبجی کوچو لو فدات بشم یکی از اون قصه هایی که مامان می گه برا من هم تعریف می کنی؟
_کدومش رو بگم ؟
_هر کدوم که وقتی می شنوی زود خوابت می بره .
دختر کوچولو قصه ی مادر مهربان را تعریف می کند

خواهر بزرگ تر خوب گوش می دهد و به ذهنش می سپارد.
شب رسیده و موقع خواب است .
خواهر بزرگتر لباس مادر می پوشد و قصه ی مادر مهربان را تعریف می کند.
نقد این داستان از : علی علی‌بیگی
با نام و یاد خدا و با سلام خدمت شما دوست عزیز و بزرگوار. بالاخره بعد از مدت‌ها یک داستان خوب خواندم. مخصوصاً این داستان یک مینی‌مال خوب است. اینکه شما یک داستان خوب نوشته‌اید یک چیز است و اینکه یک مینی‌مال خوب نوشته‌اید یک چیز دیگر! این اولین داستانی است که من از شما می‌خوانم و بسی لذت بردم از داستان زیبایتان. داستان شما را با مترومعیارهای مینی‌مال باید بررسی کرد. من به شما تبریک عرض می‌کنم که توانسته‌اید یک داستان مینی‌مالی بنویسید که مخاطب را راضی می‌کند. نکاتی در مورد داستان شما وجود دارد که خدمت‌تان عرض می‌کنم.
در داستان مینی‌مال تک‌تک کلمات مهم‌اند. ما باید دقت کنیم حتی یک کلمه اضافی یا کم نداشته باشیم. حتی پاراگراف‌بندی، فاصله‌گذاری، استفاده از علامت‌های نگارشی مانند خط تیره یا دو نقطه روی هم یا ویرگول یا نیم‌فاصله‌ها و حتی فاصله سطرها مهم‌اند. هرچند این‌ها در داستان و رمان نیز بسیار مهم‌اند، ولی اهمیت اینها در داستان مینی‌مال دو چندان است. چون ما با تک‌تک اینها در داستان مینی‌مال پیامی می‌رسانیم. وجود یک پاراگراف یا زدن یک اینتر در بین سطرها بسیار معنا خواهد داد. داستان شما از این مورد رنج می‌برد. شما به نیم‌فاصله ها دقت نکرده‌اید. یا مثلاً جایی نوشته‌اید: «صدای خواهر کوچکش می‌زند.» باید می‌نوشتید: «خواهر کوچکش را صدا می‌زند.» یا جمله‌ای شبیه به این.
یا اینتری که در وسط داستان‌تان زده‌اید بهتر بود یک سطر پایین‌تر این کار را می‌کردید. چرا که در سطر پایین‌تر صحنه عوض می‌شود. و بهتر بود فاصله‌گذاری اتفاق بیافتد. اگر اینها را هم رعایت می‌کردید یک داستان بی‌نقص داشتیم.
اما داستان شما زیبایی‌های بسیاری دارد که به آنها اشاره می‌کنم. همانطور که عرض کردم. تک‌تک کلمات در داستان مینی‌مال مهم‌اند. به جرات می‌شود گفت که داستان شما نه یک کلمه کم دارد و نه یک کلمه اضافه. شما نهایت دقت و و وسواس را داشته‌اید و استفاده درست را در داستان‌تان از کلمات کرده‌اید. مثلاً شما از اسم داستان نیز برای رساندن اطلاعات به مخاطب استفاده کرده‌اید. مادر بهشتی. این عنوان این را می‌رساند که مادر این دو دختر فوت کرده است. و این در هیچ جای داستان نیامده است و فقط مخاطب با دقت در این اسم می‌تواند به آن پی ببرد. که این کار خیلی درست و زیباست.
یا مثلاً جایی اشاره کرده‌اید به زرده خورشید. که اشاره به غروب خورشید دارد و در ادامه اشاره به تنگی وقت نیز دارد که دارد شب می‌شود و باید کاری کرد.
اینها کارهایی هستند که پشتش فکری خوابیده است و قطعاً شما به عنوان نویسنده اینها را مهندسی کرده‌اید و سپس نوشته‌اید. که جای تقدیر و تشکر را دارد.
از ابتدای داستان سوالی که در ذهن مخاطب کاشته می‌شود چیست؟ «چگونه آرامش کنم؟» مخاطب در همان جمله دوم به فکر می‌رود. یک نفر دغدغه این را دارد که یک نفر دیگر را آرام کند. آیا دخترک می‌خواهد مادرش را آرام کند؟ بعد می‌فهمیم که نه دخترک می‌‍خواهد خواهر کوچکش را آرام کند. دغدغه دوم در جمله چهارم اتفاق می‌افتد: «وای داره شب می‌رسه » دخترک باید تا شب کاری را انجام دهد. ترس از این دارد که الآن چیزی به شب نمانده است و او باید تا شب این کار را انجام دهد. پس در همین چهار سطرِ اول، دو بار مخاطب را درگیر کرده‌ایم تا در داستان بماند و به داستان گره بخورد. اما مخاطب اکنون کنجکاو است تا به جواب این سوال‌ها برسد. بعد دخترک خواهر کوچکش را صدا می‌کند و از او می‌خواهد داستانی را که او بارها از مادر شنیده بود و دوستش دارد و همچنین با شنیدن آن زود خوابش می‌برد را برایش بازگو کند. ظاهراً کار بی‌ربطی است و به دو سوالی که در ابتدای داستان در ذهن مخاطب ایجاد شده است ندارد. اما در ادامه ربطش را خواهیم فهمید. این بهترین نوع پاسخگویی به سوال مخاطب است. اینکه ما از چیز بی‌ربطی شروع کنیم و بعداً مخاطب کشف کند که این بی‌ربط اتفاقاً جواب او بوده است. اینجا مخاطب طعم لذت کشف را هم خواهد چشید.
اما نکته دیگری نیز در اینجا وجود دارد. شما تاکید کرده‌اید که خواهر کوچک آن داستانی را تعریف کند که با شنیدنش زود خوابش می‌برد! این هم سوال سومی است که در ذهن مخاطب ایجاد شده است. چرا باید داستانی را گوید که با شنیدنش زود خوابش می‌برد؟ در ادامه به جواب خواهیم رسید. تا الآن سه سوال در ذهن داریم و تشنه کشف عمومی و کلی داستان هستیم.
البته ناگفته نماد اسم آن داستانی که خواهر کوچولو تعریف می‌کند «مادر مهربان» است و خُب این باز پشتش فکر خوابیده است و شما خواستید به مرگ مادر اینها اشاره‌ای داشته باشید.
اما می‌رسیم به پایان‌بندی داستان. شما یک پایان‌بندی بی‌نظیر و عالی دارد که مرا به گریه انداخت! در واقع بهترین مینی‌مال آن است که هم مساله را و هم گره‌گشایی را در پایان و هم‌زمان مطرح کند. این ویژگی در داستان شما وجود دارد. در پایان می‌فهمیم که مشکل چه بوده و چگونه حل می‌شود. بسیار عالی است.
نکته دیگر این است که باید در پایان‌بندی یک غافل‌گیری و ضربه محکم داشته باشیم. مخصوصاً در داستان مینی‌مال این نوع پایان‌بندی حیاتی است. داستان مینی‌مال باید به گونه‌ای پایان یابد که مخاطب تا چند روز از ضربه پایانی داستان، گیج و منگ شود! داستان شما این ویژگی مثبت را نیز دارد و پایانی بسیار تکان‌دهنده دارد که زیبایی کارتان را دو چندان می‌کند.
مساله مهم دیگری که باید بیان کنم این است که شما یک موضوع انسانی را بن‌مایه داستان‌تان قرارداده‌اید. مرگ مادر و تنهایی فرزندان. این موضوع یک موضوع ژورنالیستی و منطقه‌ای و جناحی نیست که برای عده‌ای دغدغه باشد و برای عده‌ای نه. این موضوع برای همه بشریت دغدغه است و قطعاً با آن ارتباط برقرار خواهد کرد و ربطی به تاریخ یا جغرافیای مشخصی ندارد. این ارزشمند است. داستان باید اینگونه باشد. شما با زبان مشترک همه انسان‌ها حرف زده‌اید.
مورد دیگری که باید عرض کنم این است که شما از زاویه خاصی به یک موضوع تکراری نگاه کرده‌اید. همه ما بارها و بارها داستان مرگ مادر و تنهایی فرزندان را شنیده‌ایم و یا در فیلم‌ها دیده‌ایم. اما موضوع اصلی شما این است که خواهر بزرگ‌تری می‌خواهد جای خالی مادر را برای خواهر کوچک‌تر پُر کند. این موضوع بکر و متفاوت و خاص است. بعلاوه نحوه انجام این کار هم در نوع خود بکر و خاص است. او با پوشیدن لباس مادر در دل شب و خوابیدن در کنار خواهر کوچک و با گفتن قصه‌ای که مادر همان قصه را تعریف می‌کرد، این کار را انجام می‌دهد. که بسیار زیبا و خوب است. و البته تاثیرگذار است و بغض را در گلوی مخاطب ایجاد می‌کند!
ناگفته نماند شما احساسات مخاطب را برانگیخته‌اید. داستان‌تان عاطفی است و از احساسات غنی است که نقطه مثبتی برای داستان شما محسوب می‌شود.
نکته آخری که می‌خواهم اشاره کنم این است که داستان شما یک ویژگی مثبت نیز دارد. و آن این است که ابهام ندارد. معمولاً اکثر نویسندگان داستان مینی‌مال خیال می‌کنند مینی‌مال را باید مبهم بنویسند تا کسی سردر نیآورد! ژست روشنفکری می‌گیرند! اما غافل از این که این کار ارزشی ندارد و سطح داستان‌شان را پایین می آورد. داستان شما این ویژگی را دارد که ساده است و ژست روشنفکری به خود نگرفته است و الکی ابهام‌گویی نکرده است. این ارزشمند است.
من باید اعتراف کنم که بسیار لذت بردم و بسی خرسند شدم. یک داستان خوب خواندم. سعی کنید داستان‌های مینی‌مال خوب بخوانید و از آنها استفاده کنید. منتظر داستان‌های بعدی‌تان هستم. موفق و سربلند و پیروز باشید. با احترام.

منتقد : علی علی‌بیگی

من متولد زمستان 66 ام. در یکی از روستاهای آذربایجان همیشه سرد و برفی. کارشناسی برق الکترونیک در تبریز تمام کردم؛ و در ادامه کارگردانی سینما خواندم. چند داستان کوتاه و فیلمنامه و نوشتن چند نقد و ساخت چندین فیلم کوتاه و فیلم مستند مرا از سال 86 تا به امروز رسانده‌اند. هنوز هم برای سایت ها و خبرگزاری‌ها مطلب، شعر و البته نقد می‌نویسم. داستان، بهانه من برای ادامه زندگی است.



دیدگاه ها - ۱
احمد ساروج » جمعه 29 مرداد 1400
یک داستان خوب .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت