موجز نوشته شدن، صرفاً یکی از ویژگی‌های اصلی و تعریف‌شده قالب داستانک است




عنوان داستان : خبر
نویسنده داستان : کبری معروفی

این داستان ویرایشی از داستان «مادر» می باشد.

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «مادر بهشتی» منتشر شده است.

خبر را که شنید اشک از چشمانش سرازیر شد:تا صبحی کل حواسم پی دیگ بود که تهش نگیره و بتونم به موقع غذای آبجیم بدم و بعدش رخت و لباس هاش رو بشورم اما از امشب باید قصه گوی خوبی هم باشم
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم کبری معروفی
قبل از شروع به بررسی این اثر ارسالی «بازنویسی» شده، لازم به تأکید است که مطابق با روند آموزشی تعریف شده «پایگاه نقد داستان»، بدون شک نیت بنده و تمامی همکاران فرهیخته و بزرگوارم در هنگام تألیف یک «نقد آموزشی» و منطبق با روند شکل‌گیری روایت، صرفاً پیشرفت هرچه دقیق‌تر، سریع‌تر و مؤثرتر روند نوشتاری شما دوستان نویسنده گرامی است و چنانچه در نقدهای ارائه شده، مطالبی درباره برخی از آسیب‌های روایی احتمالی موجود، به شیوه‌ای بی‌پیرایه ارائه می‌شوند، خدای ‌نکرده به هیچ وجه نیت‌ شخص منتقد ادبی، نادیده گرفته زحمات نوشتاری ارزشمندِ دوستان مؤلف گرامی نیست و طبعاً با مطرح کردن برخی از نقاط ضعف احتمالی موجود در آثار ارسالی ارزشمند دوستان گرامی و ارائه پیشنهاد و توصیه‌هایی منطبق با نحوه شکل‌گیری متن، صرفاً در جهت ارتقاء مهارت‌های روایت‌پردازی شما دوستان نویسنده خلاق و دغدغه‌مند انجام وظیفه می‌شود؛ بنابراین ضمن پوزش بابت برخی از مطالب بی‌پیرایه‌ای که در این نقد تقدیمی مطرح می‌شوند، پیشاپیش بابت صبوریِ بزرگوارانه شما مؤلف گرامی و فرهیخته، صمیمانه تشکر می‌کنم.
از ان جایی که این اثر ارسالی یک متن بازنویسی شده است، اجازه بدهید تا به اختصار و جهت یادآوری هم که شده، ابتدا به تعریف و شیوه رایج یک روند بازنویسی موفق و مؤثر بپردازیم؛ واقعیت این است که «بازنویسی» موفقیت‌آمیز یک اثر داستانی [اعم از داستانک و همچنین سایر گونه‌های ادبیات داستانی]، چندان هم روند سریع و آسانی نیست و طبعاً چنین عملکرد صبورانه‌ای با ویرایش سایر متن‌هایی که طبعاً وجه و اولویت روایت‌پردازانه‌ای ندارند [البته هر متنی هدفمند و به دقت تألیف شده‌ای، در صورت تدقیق، تعبیه و تنظیم صحیح و منطبق نوشتاری از ارزشمندی مختص به خودش برخوردار است، اما موضوع صحبت ما در این نقد تقدیمی، تأکید بر روند صبورانه و زمان‌بَر بازنویسی دقیق و حرفه‌ای یک اثر داستانی است]، از شیوه اجرایی و کاربردی متفاوتی برخوردار است، روند تعبیه و تنظیمِ احاطه‌مندانه‌تر [به طور معمول، هر قدر که به روند بازنویسی اثر، فرصت زمانی بیشتر و تأمل‌برانگیزتری داده شود، طبعاً احاطه روایی صحیح‌تر و منطبق‌تری بر تمامی زوایای ضروری روایی احتمالی متن برای مؤلف گرامی اثر حاصل خواهد شد] و مدیریت شده‌تری که گاهی از اوقات و احتمالاً با انجام برخی از تغییرات و تنظیمات جزئی در متن به راحتی میسر خواهد شد و البته در بسیاری از اوقات هم، جهت انجام ترمیم و تغییرات بنیادین در شیوه اجرایی روایت [حتی با توجه به ساختار موجز داستانک] به زمان، صبوری و تدقیق بیشتر و مؤثرتری نیاز دارد تا به مرحله روایت‌پردازانه به دقت تألیف شده‌تری برسد و در نتیجه با مخاطب مکاشفه‌گر و سخت‌پسند، ارتباط مفهومی سازنده، تأملی، تأویلی و ماندگارتری برقرار کند.
حالا مطابق با همین توضیح مختصر، بهتر است که برگردیم به سراغ روند تألیفی نسخه اولیه و البته شیوه بازنویسی این اثر ارسالی، واقعیت این است که برخلاف برخی از تصورات رایج در بین برخی از مخاطبین گرامی، تألیف داستانک چندان هم آسان‌تر از تألیف داستان کوتاه نیست و همان طور که در نقد تقدیمی قبلی «دغدغه‌مندهای توصیفی و یا دغدغه‌مندهای صرفاً بیانی، روایت‌پردازی مؤثر و حرفه‌ای از کدام مسیر محقق می‌شود؟» هم تأکید شده است، نه تنها مؤلف سوژه‌یاب، دغدغه‌مند و برنامه‌ریز یک داستانک موفق و تأثیرگذار، به شیوه دقیق و روایت‌پردازانه‌ای، سعی در رعایت قواعد تعریف شده و منطبق با ساختار روایی قالب انتخابیش دارد، بلکه حتی‌الامکان و در موجزترین وجه ممکن و البته مطابق با «ضرورت روایی» موجود در ظرفیت‌های درونیِ سوژه انتخابی، برای تقویت وجه روایت‌پردازانه‌تر اثرش، نیازمند به‌کارگیری توصیف‌هایی گرچه موجز، اما جزءپردازانه و مدیریت شده‌تر، همچنین اجرای واقعه‌پردازی و شخصیت‌پردازی موجزتر [و در عین حال منطبق با نیازهای روایی متن] و در صورت نیازمندی متن، اجرای یک روند دیالوگ‌نویسانه قاعده‌مند و «ضروری» در متن است.
همچنین لازم به ذکر است که به طور معمول، بهترین، مطمئن‌ترین، مؤثرترین و حتی سریع‌ترین مسیر ممکن [طبعاً شناخت احاطه‌مندانه و رعایت هرچه دقیق‌تر و منطبق‌تر قواعد داستان‌نویسی حرفه‌ای، سریع‌ترین راه ممکن برای موفقیت در روایت‌پردازی حرفه‌ای است]، برای دوستان نویسنده‌ای که صرفاً علاقمند به تألیف «رمان» و یا «داستانک» [حتی با توجه به تفاوت موجود در میزان حجم ظاهری و ظرفیت‌های روایت‌پردازی این دو گونه ادبیات داستانی که یکی به شیوه‌ای کاملاً «موجز» تألیف می‌شود و دیگری شامل فصل بندی‌های متوالی، سیر وقایع و حضور کاراکترهای بسیار زیادی می‌شود، بازهم قرار دادن این دو گونه داستانی در این توصیه تجربی و آموزشی، کاربرد مؤثری خواهد داشت] هستند؛ ابتدا شناخت و رعایت عناصر داستانی ضروری توصیه شده در متون آموزشی معتبر است و سپس تجربه کردن روند روایت‌پردازی حرفه‌ای از طریق تألیف داستان‌های کوتاه است، درواقع و به طور معمول، وقتی که دوست مؤلف، در طی مسیر تجربه‌اندوزی و مهارت‌آموزی روایی خودش، به طرز برنامه‌ریزی شده‌تر و تأثیرگذارتری موفق به تألیف یک داستان کوتاه منسجم، مستدل و تأمل‌برانگیز می‌شود، طبعاً با کسب چنین مهارت‌های نوشتاریِ احاطه‌مندانه‌ای بر ساختار تعریف شده و اجزاء تشکیل‌دهنده‌ روایت، هم امکان تألیف یک داستانک موجز، ضربه‌زننده و غافلگیرکننده مؤثرتر و هم امکان تألیف رمانی جذاب و متشکل از فصل‌بندی‌هایی دقیق تنظیم شده و پرکشش، برایش بسیار راحت‌تر و میسرتر خواهد شد.
درواقع و به طور معمول، برای اجرای یک روند روایت‌پردازیِ برنامه‌ریزی شده و منطبق با ظرفیت‌های روایی و درونی سوژه انتخابی، مؤثرتر و رایج‌تر است که [البته به جز مواقعی که بنا به ضرورت روایی، به تألیف داستان یا داستانکی «دیالوگ‌محور» نیاز باشد]، حتی‌الامکان تمامی وزن روایت، صرفاً بر روی شانه‌های بخش دیالوگ‌نویسی متن قرار نگیرند، از سویی دیگر، لازم به ذکر است که حتی در صورت ضروری بودن هم [چنانچه دیالوگی در متن از حضوری ضروری، متصل‌کننده و تعیین‌کننده برخوردار نباشد، حتی اگر به ساختار تأثیرگذار روایت، آسیبی جدی نرساند، طبعاً حضور مؤثری هم در متن نخواهد داشت]، کاملاً ضروری و مؤثر است که دیالوگ های تعبیه شده در متن، مطابق با قواعد رایج و مؤثر دیالوگ‌نویسی حرفه‌ای تألیف و تنظیم شده باشند؛ همچنین به لحاظ رعایت قواعد رایج و توصیه شده ویرایشی، جهت خوانش صحیح‌تر، دقیق‌تر و سریع‌تر متن، مؤثرتر است که حتی‌الامکان بخش دیالوگ‌ها از طریق به‌کارگیری علامت‌های «دونقطه» [:] و «گیومه» [«»]، از «بدنه توصیفی» متن متمایز شود تا علاوه بر تنظیم مدیریت شده ساختار روایی متن، وجه ظاهری متن هم، از تنظیم مشهود‌تر و مؤثرتری بهره‌مند شود.
حالا چنانچه که به صورت تطبیقی، روند شکل‌گیریِ تألیفیِ دو نسخه اولیه «مادر» و تنظیم و همچنین تغییرات اعمال شده در این نسخه بازنویسی شده، مورد بررسی قرار بگیرد، تغییرات اعمال شده در هنگام بازنویسی متن، شامل موارد زیر می‌شوند؛ تغییر اسم نسخه بازنویسی شده به «خبر» و همچنین تغییر بدنه توصیفی داستان در نسخه اولیه از: « چمباتمه زده و قصه می‌بافد...» به: « خبر را که شنید اشک از چشمانش سرازیر شد...» در این نسخه بازنویسی شده و همچنین قرار گرفتن قرار گرفتنِ وزن اصلیِ روایت بر روی بخش دیالوگ‌نویسی در هر دو نسخه: «...، تا صبحی کل حواسم پی دیگ بود که تهش نگیره و بتونم به موقع غذای آبجیم بدم و بعدش رخت و لباس‌هاش رو بشورم اما از امشب باید قصه‌گوی خوبی هم باشم» ، طبعاً علاوه بر ضرورتِ ایجاد تعامل روایی برنامه‌ریزی شده‌تر و داستان‌پردازانه‌تر با بدنه توصیفی متن، هنوز هم به تدقیق و تنظیم قاعده‌مندتر و دیالوگ‌نویسانه‌تری نیاز دارد؛ درواقع لازم به ذکر است که موجز نوشته شدن، صرفاً یکی از ویژگی‌های اصلی و تعریف شده برای تألیف داستانک است و طبعاً برای کسب موفقیت حداکثری روایی [البته چنانچه که ظرفیت‌های روایی سوژه انتخابی با قالب داستانک مطابقت روایی مؤثری داشته باشند]، مؤثرتر و منطبق‌تر است که به رعایت سایر ویژگی‌هایِ تعریف شده، ضروری و رایجِ داستان‌نویسی حرفه‌ای هم به طرز مدیریت شده‌تری پرداخته شود.
واقعیت این است که یکی از ویژگی‌های هر اثر داستانی موفقی [اعم از داستان کوتاه، رمان و البته به ویژه داستانک]، این است که نه فقط از سطر اولش، بلکه از خود اسم به دقت انتخاب و تنظیم شده‌اش شروع می‌شود، روند نام‌گذاری مدیریت شده‌ و مؤثری که طبعاً شامل مد نظر قرار دادنِ برخی از ویژگی‌های اولیه می‌شود، یعنی اسم انتخابی متن، وجهی تأمل‌برانگیز، متصل‌کننده، روایی و شاه‌کلید‌گونه داشته باشد؛ درواقع علی‌رغم ارزشمندی ذاتی اسم قبلی [البته بدون شک، اسم نسخه اولیه «مادر»، در زندگی تمامی انسان‌ها، از جایگاه مفهومی و معنوی ذاتی بسیار ارزشمندی برخوردار است، اما هنوز هم به لحاظ مد نظر قرار دادنِ ضرورت‌های روایت‌پردازی، نیاز به تعبیه و تنظیم دقیق‌تر و داستانی‌تری دارد]، لازم به ذکر است که اسم جدید این اثر بازنویسی شده هم، هنوز به تدقیق و برنامه‌ریزی داستانی‌تر و مؤثرتری نیاز دارد تا بخش قدرتمندی از ورودیه روایت بشود.
همچنین قطعاً و مطابق با توصیه ارزشمند و کاربردیِ همکار فرهیخته و بزرگوارم در نقد نسخه اولیه این اثر ارسالی: «...، خلاء‌های داستان را اگر متوجه شده‌اید به دنبال نشانه‌هایی بگردید که این خلاء‌ها را پر کنند. عیبی ندارد نوشته کمی طولانی‌تر بشود اما خواننده به داستان برسد...»، گرچه تغییرات اعمال شده در بدنه توصیفی متن، از کیفیت نسبتاً ملموس‌تر و قابل‌ قبول‌تری برخوردار شده است، اما هنوز هم مطابق با روند «رفع نیازهای ضروری روایت [حتی با توجه به ساختار موجز روایی داستانک]، به تعبیه و تنظیم منطبق‌تر، ضرورت‌مندانه‌تر و داستانی‌تری نیاز دارد تا در صورت ضرورت روایی، نوبت به دیالوگی قاعده‌مندتر و به دقت تألیف شده‌تر برسد؛ بنابراین این اثر ارسالی به لحاظ تأثیرگذاری حداکثری روایی، غافلگیری شوک‌آور و ضربه‌زننده بودن، هنوز به فرصت زمانی بیشتر و احاطه‌مندانه‌تری نیاز دارد تا ارزش‌های روایی بالقوه‌اش، به مرحله بالفعل‌تر و روایت‌پردازانه‌تری برسد و در نتیجه موجب تحکیم ارتباط تأملی و تأویلی مؤثرتری با مخاطب سخت‌پسند حرفه‌ای بشود.
دوست نویسنده گرامی، همان طور که خودتان هم به خوبی مستحضر هستید، تمامی موارد مطرح شده؛ صرفاً به نیت ارتقاء هرچه‌ صحیح‌تر و سریع‌تر مهارت‌های ارزشمند نوشتاری‌تان تقدیم حضور شده‌اند و امیدوارم که مورد عنایت بزرگوارانه‌تان قرار گرفته باشند. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت