رمز موفقیت آموزش و تمرین و مطالعه است




عنوان داستان : ماشین قرمز خیلی کوچک آقای میم
نویسنده داستان : فاطمه سادات خادمی

با بیست سال سن ، چه کسی می خواست میم را برای برداشتن ماشین قرمز و هرگز برنگرداندنش متهم به دزدی کند؟ بچه که بود ، چرخ ماشین هایش حسابی ساییده بنظر می رسیدند اما همه شان اگر سواری بودند چهار چرخ را حتما داشتند. و وقتی چرخ ماشین پسر بچه ای کنده نشده باشد می شود اینطور استنباط کرد که از بین تمام اسباب بازی ها این یکی را بیشتر دوست دارد. اما علاقه ی میم بطور کلی به ماشین ها نبود.فقط اسباب بازی کوچک شان را دوست داشت.
آن روز عصر ، در یکی از مسافرت های دو سه روزه ی ناگهانی دیگر، توی خانه ای که همه چیزش متعلق به گذشته بود، علی یک ماشین پلاستیکی قرمز رنگ به اندازه ی دو بند انگشت پیدا کرده بود. میم گوش علی را پیچاند و با هر آنچه اسمش را غارتگری ، تطاول یا ظلم می نامند ماشین خیلی کوچک قرمز را از آن خودش کرد.
- ببین علی ، برای دوست داشتن بعضی چیزا اصلا لازم نیست بزرگ بشی.
علی داد زد : اما برای داشتنشون آره.
و جای نیش پشه ها را روی بازویش خاراند.
- تو که دیشب توی پشه بند بودی.
+ماشینمو پس بده.اول من پیداش کردم.
- مهم نیست کی چی رو اول پیدا میکنه، کسی که نگهش میداره لزوما اول پیداش نکرده. اگه اینو می‌فهمیدی..
+ گه نخور. بدش من. مک کوین از این افتاد بیرون و گم شد.
-کی ؟..میشه ساکت شی و بری بیرون؟
+ تو حتی فیلمشو هم ندیدی.برای چی میخایش؟
- ازش خوشم اومده.حالا برو بیرون.
دو ساعت بعد ، وقتی میم سعی داشت برای پوشیدن شلوار تعادلش را روی پای چپ حفظ کند ، پای راستش روی ماشین کوچک قرمز فرو رفت. ماشین کوچک قرمز از وسط خرد شده بود.
نقد این داستان از : خسرو باباخانی
سرکار خانم فاطمه‌سادات خادمی سلام. از حسن ظن‌تان به پایگاه نقد سپاسگزاریم. اثرتان با عنوان «ماشین قرمز خیلی کوچک آقای میم» را خواندم. دست شما درد نکند.‌ خسته نباشید.
دخترم اجازه بده به جای اشاره به نقاط ضعف اثر شما که در حکم دادن ماهی می‌ماند. یکی دو نکته آموزشی بیاموزم. یکی دو موضوع آموزش داستان‌نویسی که در صورت توفیق در طرح آنها و صدالبته قبول و فراگیری آن. انگار به شما ماهیگیری آموخته‌ام. این بهتر نیست؟! چرا این طور به صواب نزدیک‌تر است. می‌دانم شما می‌دانید و بلد هستید. قصدم یادآوری است و دوستان بسیار نوقلمی که ممکن است خواننده نوشتار من و شما باشند.
سوال: آیا نوشتن داستان آموختنی است؟

نظر شما چیست؟ به نظر شما هنر قابل آموزش است؟ یا به قولی موهبتی است الهی؟
در یونان باستان باور به اینکه هنر قابل آموزش است مطلقاً وجود نداشت. انسان‌ها با دیدن آثار هنری هنرمندان نخبه، همیشه می‌اندیشید که آیا ممکن است من هم بتوانم خالق آثار هنری مثل: «داستان»، «تابلوی نقاشی»، «شعر»، «نمایشنامه»، «مجسمه» و... باشم؟
با خواندن داستان‌های نویسندگانی مثل چخوف، همینگوی، داستایوفسکی، چارلز دیکنز، گابریل گارسیا مارکز، تولستوی، ویرجینیا وولف، گلشیری، جلال آل احمد، صادق چوبک، گلی ترقی، رضا امیرخانی، بلقیس سلیمانی، محمود دولت‌آبادی، فرخنده آقایی، سیمین دانشور و... به خود می‌گویند آیا ممکن است من هم یک روز مثل این نویسندگان، داستان قوی و ماندگار بنویسم؟!
پاسخ در آن مقطع تاریخی این بود، خیر! چون باور بر این بود. از میان خدایان، «ممریوس» خداوند هنر، فقط برخی از انسان‌ها را برای این امر مقدس برمی‌گزیند. یعنی این خدای هنر بود که در حافظه برخی آدم‌ها کلمات را جاری می‌کرد. خلاقیت و سازندگی را بر مفر و جان و قلب آنها جاری می‌کرد. در سایه همین موهبت الهی بود که آنها قادر می‌شدند داستان بنویسند، شعر بسرایند، موسیقی بسازند، نقاشی بکشند، مجسمه خلق کنند. پس هیچ‌کس به خود اجاره نمی‌داد تا وقتی خداوند هنر انتخابش نکرده است پا در این مسیر مقدس بگذارد. سال‌های طولانی این باور محکم و استوار باقی بود. جلوتر که آمدیم، به دوران افلاطونیان و نوافلاطونیان که رسیدیم؛ این برداشت کمی اصلاح شد. اما اصل باور باقی ماند. در این دوران گفته شد که خدایان متعدد وجود ندارد، ما خدای عشق و قدرت و باران و انتقام و آتش و زیبایی و آب و هنر و... نداریم ما فقط یک خدا داریم. همان خداست که بعضی از بندگان شایسته‌اش را بر می‌گزیند برای خلق آثار هنری. درست مثل گزینش پیامبران.
طبق این نظریه هم، هنر را نمی‌توان آموخت، هنر برخلاف علم ریاضی و فیزیک و شیمی و نجوم قابل آموزش نیست. هنرمندان را تافته‌های جدایافته‌ای می‌دانستند. هنوز هم که هنوز است برخی از نظریه‌پردازان و اهالی تئوری بر این نظریه باور دارند و به تئوری‌پردازی می‌پردازند. مثلاً یکی از همین نظریه‌پردازان مشهور کشورمان ‌در کتاب آموزشی معروف خود با عنوان «الفبای داستان‌نویسی».
درباره سه ویژگی اصلی داستان‌نویس تأکید می‌کند: ۱_داشتن هوش و ضریب هوشی بالا. ۲ _حساس بودن و داشتن شاخک‌های حسی قوی ۳ _استعداد ذاتی! به مورد سوم دقت بفرمایید. این همان تفکر حاکم در یونان قدیم است که پا به امروز هم گذاشته است.
این نظریه قرن‌ها حاکم بی‌رقیب بود، تا اینکه در قرن هجدهم یک زبان‌شناس سوئیسی به نام «فردینان دوسوسور» پس از سالها تحقیق و مطالعات مفصل و طولانی، نتیجه تحقیقات خود را مکتوب و منتشر کرد. همین مکتوب، سرآغاز تحولات عظیم و حیرت‌آور در حوزه زبان‌شناسی و هنر گردید.
برای همه ما نوشتن بسیار سخت‌تر از حرف زدن است. چرا؟ فرض کنید من از کسی که مثلاً بازار رفته و برگشته و خرید هم کرده است، خواهش کنم بازار رفتن و خرید کردن و برگشتنش را تعریف کند. او با کمال میل و راحتی شروع به تعریف می‌کند. حالا اگر از همان شخص خواهش کنم همان را که تعریف کرده بنویسد، ماتم می‌گیرد! چرا؟ چون نهاد آموزش و پرورش و نهاد آموزش عالی ما که وظیفه خطیر آموزش چگونه نوشتن را برعهده دارد، سال‌های سال است از این وظیفه مهم غفلت ورزیده است. این خسران عظیم باعث شده است برای ما نوشتن امر دشواری شود. تا آنجا که حاضریم ساعت‌ها حرف بزنیم، اما چند دقیقه ننویسیم.
فردینان دوسوسور با تحقیقاتش انقلابی را در دنیا به‌پا کرد که همه اهالی کتاب و قلم و همه کسانی که علاقه به نوشتن داشتند (مثل شما و من و خیلی‌های دیگر) را تحت‌تأثیر شدید قرار داد.
این زبان‌شناس نابغه ابتدا تعریفی از زبان ارائه کرد بسیار ساده، و در عین‌حال فراگیر.
«زبان؛ مجموعه‌ای است از نشانه‌ها که باعث ارتباط می‌شود.»
بعد گفت: «زبان دو شاخه دارد، زبان گفتار، زبان نوشتار»
تا اینجا انقلابی رخ نداده بود. کشفی اتفاق نیفتاده بود. ما هم می‌دانستیم که زبان دو شاخه دارد: گفتار و نوشتار. اما انقلاب از این جا بعد رخ داد که باعث ابداع دانشکده‌های نویسندگی خلاق شد! آقای دوسوسور آمد و این دو زبان را تعریف کرد :زبان گفتاری : ۱_ جمله‌ها کوتاه است. ۲ _ کلمات ساده هستند. ما در محاوره نمی‌گوییم مثلاً این ویو رو ملاحظه بفرمایید. ‌بلکه می‌گوییم این منظره رو ببین. به همین سادگی. ۳ _ارکان جمله رعایت نمی‌شوند. مثلاً در زبان گفتاری ما نمی‌گوییم آیا با من می‌آیید به پارک برویم؟ بلکه می‌گوییم می‌آیی بریم پارک؟ ۴ _در زبان گفتاری نشانه‌ها یا کلمات شکسته می‌شوند، مثلاً می‌گوییم خونه، شهرمون، مهربونی، شیش، هیجده، و... ۵ _حشو و زوائد دارد، مثل: ا چیزه. کک مک. آش ماش. توک زبونم بودا.
اما ویژگی‌های زبان نوشتاری
۱_جمله‌ها معمولاً طولانی هستند.
۲_ممکن است از کلمات قلنبه‌سلمبه استفاده شود مثل مستحضرید. مصدع اوقات شریف شدم. مستدعی است.
۳_ارکان جمله را رعایت می‌کنیم.
۴_حشو و زوائد نداریم.
۵_نشانه‌ها یا کلمات را نمی‌شکنیم.
سوال مهم: با کدام یک از زبان‌ها باید نویسندگی خلاق تدریس کرد؟ غالب آدم‌ها و مخاطبان خواهند گفت معلوم است زبان نوشتار. این همان اشتباه فاحشی است که سیستم آموزشی کشور ما مرتکب شد.
با تحقیقات دوسوسور محرز شد که «نویسندگی هم مثل همه مهارت‌ها قابل آموزش است.» یعنی هر چیزی که قابل رویت باشد، هر ساخته دست بشری، مثل میز، صندلی، مثل داستان، شعر، نقاشی و...‌ قابل آموزش است. وقتی من می‌توانم یک میز بسازم. وقتی‌ من می‌توانم داستانی بنویسم و ارائه دهم. حتماً باید بتوانم آن را به دیگران آموزش دهم. اگر نتوانم اشکال از من است. ابتدا باید محصول پیچیده را ساده کرد، بعد مرحله به مرحله آموخت.‌ مثلا برای ساختن میز، ورق نئوپان را می‌آوریم جلوی چشم شاگردان اندازه می‌زنیم. بعد می‌بریم بعد با چسب و‌ میخ قطعات را بهم وصل می‌کنیم. آنگاه از شاگردان می‌خواهیم میز بسازند. بی‌شک میزهای اولیه ممکن است شکیل نباشند، محکم نباشند، استاندارد نباشند اما رفته رفته با کسب تجربه و مهارت میزهای بهتری خواهند ساخت. داستان هم همینطور است. داستان‌هایی که در اوایل می‌نویسیم قابل مقایسه با داستان‌های مثلاً چخوف یا همینگوی نباشند، طبیعی هم هست. عدالت هم همین است. می‌دانی دوست جوان من این فاصله با چه پر می‌شود؟ بله، با پشتکار. با سخت‌کوشی، با تمرین و تمرین. با مطالعه و مطالعه و مطالعه.
هر مهارتی را می‌توان با مرحله مرحله کردن، با ساده کردن هر مرحله و انجام آن در برابر شاگردان، آموزش داد. به این کشف در غرب «دایکوم» می‌گویند که انقلابی در پی داشت. نکته آخر را بگویم. برگردیم به کشف دوسوسور، برای آموزش نویسندگی نه به زبان محاوره و نه زبان نوشتاری نیاز داریم! برای نویسندگی باید از زبانی بین این دو استفاده کرد به نام زبان معیار یا تکیه‌گاه.
اما ویژگی‌های زبان معیار:
۱_جمله‌ها کوتاه هستند. (برگرفته از زبان گفتاری)
۲_حشو و زوائد ندارد. (برگرفته از زبان نوشتاری)
۳_ارکان جمله رعایت نمی‌شوند. (برگرفته از زبان محاوره‌ای)
۴_کلمات تغییر شکل داده نمی‌شوند. (برگرفته از زبان نوشتاری)
5_از واژه‌ها و کلمات ساده استفاده می‌شود. (برگرفته از زبان محاوره‌ای)
این پنج قانون ساده دست ما را به دهان‌مان نزدیک می‌کند. یعنی نوشتن را مثل حرف زدن راحت می‌کند.
دختر هنرمندم، من خیال می‌کنم با این نوشتار به جای دادن ماهی به شما، سعی کردم ماهی‌گیری بیاموزم. تا چه در نظر آید و چه مقبول افتد؟!

آنچه آمد شمه‌ای بود فقط از نثر و زبان ساده داستانی. آیا کار تمام است؟ خیر دختر نارنین فاطمه‌سادات خادمی. تازه بعد از مهارت در نثر و زبان داستانی، انتخاب سوژه پیش می‌آید. انتخاب سوژه و سپس کنترلینگ از دیگر مراحل سخت و حساس داستان نویسی است. دخترم توجه کن این مواردی که گفتم هنوز در ذهن است هنوز داستانی نوشته نشده. حالا آنچه در ذهن است تا انتقال آن به کاغذ و استفاده از دیگر عناصر داستانی است چگونه؟ فرایندی است سخت. پیچیده و است. نیاز به سال‌ها آموزش و مطالعه و تمرین دارد. اگر عمری باقی ماند و من شانس خواندن داستان‌های بعدی‌تان را پیدا کردم. در حد بضاعت عرض می‌کنم. منتظر آثار بهتری از شما هستم. موفق باشی یاعلی.

منتقد : خسرو باباخانی




دیدگاه ها - ۳
خسرو باباخانی » دوشنبه 11 مرداد 1400
منتقد داستان
دختر هنرمندم. متن باید ابتدایی ترdن مشخصات یک داستان زا داشته باشد تا بشود درباره قوت و ضعف هایش صحبت کرد. نوشته شما فاقد ویژگی های داستانی آست. میدانی مثل این می ماند قرار ما قرمه سبزی باشد برای نهار. شما از صبح می روید آشپزخانه و برای نهار مثلاً آش می پزید! خیلی هم عالی و خیلی هم خوشمزه. اما دختر نارنین ام قرار ما چی بود؟ قرمه سبزی! حالا چرا باید درباره آش حرف بزنیم؟ دلیلی ندارد. من تخصص ام پختن قرمه سبزی است. nر چنین شرایطی سعی می کنم یک گوشه کوچک از طبخ قرمه سبزی را آموزش دهم. اما همین جا از قصور پیش آمده از نظر شما عذرخواهی می کنم.‌ اگر در خاطرم بماند این بار اگر داستانی از شما به دست ام رسید از اظهار نظر خودداری می کنم و با افتخار نقدش را به دیگر همکاران فرهیخته می سپارم. مواظب خودتان باشید با علی
فاطمه سادات خادمی » سه شنبه 12 مرداد 1400
قصد نداشتم با دیدگاهم موجب بی احترامی به شما بشم. اما شما بعنوان یک منتقد به من که داستان نویس بی تجربه ای هستم(یا از نظر شما هیچ چیز نیستم) بگویید چرا داستان نیست و اگر داستان نیست چطور میشه همین محتوا رو در قالب داستان ارائه کرد؟ حقیقتش اینکه من محتوایی با شباهت زیاد به نقدی که نوشتید رو دو سه سال پیش در قالب تدریس آقای جزینی گوش دادم . پس به من بگید برای نوشتن یک داستان استفاده از ویژگی های زبان معیار کافیه؟ و اگر کافیه کدوم مورد رو رعایت نکردم یا به اشتباه استفاده کردم؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.
فاطمه سادات خادمی » دوشنبه 11 مرداد 1400
سلام و خسته نباشید. تا انتهای نقد رو خوندم و ابدا ربطش رو به نوشته ام متوجه نشدم. هرچند مطالب آموزنده و مفید بود و از این بابت از شما سپاس گزارم.اما خوشحال تر میشدم اگر متن ارسالی رو مورد توجه قرار می دادید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت