داستان کوچک هم گره بزرگ می‌خواهد.




عنوان داستان : مادر
نویسنده داستان : کبری معروفی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «خبر» منتشر شده است.

چمباتمه زده و قصه می بافد.
-آه تا صبحی کل حواسم پی دیگ بود که تهش نگیره ، به موقع غذا ی آبجی کوچیکه ام بدم وخونه رو آب جارو کنم ،اما ازامشب بایدقصه گوی خوبی هم باشم
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان گره محکم و قوی و چشمگیری ندارد. این که شخصیت داستان حالا وظیفه بیشتری پیدا کرده و آن هم قصه‌گویی است خیلی گره‌ای نیست که خواننده را به لذت از متن وادارد. کوچکی داستان دلیلی برای کوچکی گره آن نیست. داستان هر اندازه هم که باشد باید از گره‌ای چشمگیر برخوردار باشد. معمولا گره‌های داستان هستند که خواننده را تکان می‌دهند و او را هشیار می‌سازند و منتظر که ببیند حالا واکنش شخصیت در قبال آن چیست تا از آن درس و تجربه بگیرد. یا از هیجان آن لذت ببرد. این متن نه هیجانی دارد و نه نکته تعلیمی.
دیگر این که ما با چه شخصیتی روبرو هستیم: مادر یا خواهر؟ عنوان داستان که مادر است و با پیش رفتن در داستان این انتظار را پیدا می‌کنیم که شخصیت آن هم مادر باشد اما بعد ناگهان داریم که "به موقع غذای آبجی کوچیکه ام بدم و ..." از این جمله، ذهن به این سمت می‌رود که شخصیت این متن دختر خانواده است تا مادر خانواده. اگر در نظر داشتید این را برسانید که دختر خانواده نقش مادر را هم برعهده گرفته خوب باید گفت اصلاً چنین چیزی نرسیده، این که تصور کنیم مادر نیست و یا مرده و دختر نقش‌های متعددی را ناگزیر برعهده گرفته است. برای این منظور باید ببینید چه نشانه‌هایی در نوشته قرار داده‌اید. در حالت معمول هم که مادرها زنده‌اند دخترها چنین نقش‌هایی را برعهده می‌گیرند و گاه همین کارها را انجام می‌دهند؛ یا زمانی که مادر مسافرت است.
خلاء‌های داستان را اگر متوجه شده‌اید به دنبال نشانه‌هایی بگردید که این خلاء‌ها را پر کنند. عیبی ندارد نوشته کمی طولانی‌تر بشود اما خواننده به داستان برسد. با یکی دو جمله و یا حتی با یکی دو عبارت شاید بتوان خلاء‌های داستان را پر کرد.
قصه گفتن شب‌ها یک نوستالژی قشنگی دارد و به عنوان نقطه دلتنگی خواهر کوچک نکته قشنگی است. اما زمینه چیده شده برای نشان دادن مرگ احتمالی مادر و یا نبود او به هر دلیل دیگری، زمینه مناسب و گویایی نبوده است. پایان‌بندی جمله خوبی است اما گشایش و بدنه آن خلاء مورد نظر را در مورد مادر دارند. آن گشایش داستان هم که گفته "چمباتمه زده و قصه می‌بافد." هیچ کارکردی در متن ندارد و می‌تواند حذف شود. تمام آنچه باید گفته شود در همان دیالوگ گفته شده. تنها دیالوگ را حفظ کنید با نشانه‌ای از فقدان مادر که اگر به دلیل مرگ باشد بهتر خواهد بود و اثرگذارتر. اگر می‌خواهید برای تنوع متنی بخش توصیفی هم داشته باشید می‌توانید از گریه کردن دختر و یا از چشمان خیس او بگوئید چه در انتها و یا در همان ابتدا. این اشک می‌تواند عمق احساسی نوشته را بیشتر کند. راه‌های زیادی برای نشان دادن نبود مادر وجود دارند. راه‌های بسیار ساده و من مطمئنم که خودتان به یکی از آن‌ها که زیبا و گویا هم باشد خواهید رسید پس راهنمایی واضحی نمی‌کنم. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت