پرهیز از تکلف و پیچیدگی و توجه در انتخاب واژه‌ها




عنوان داستان : فقر
نویسنده داستان : فائزه امیدوار

وقتی خسته و بی جانی، تمام آرزویت می شود؛ چراغ قرمز. طعم نان، معجزه ی جیب های خالی است. وقتی تمام خاطره های خوش زندگیت می‌شود، تمیز کردن شیشه ی ماشین های لوکس خیابان، به امید تکه نانی بیشتر ، بازی شن‌های ساعت، حدفاصل چراغ سبز و قرمز، میشود معجزه ی جیب های خالی. وقتی تمام وسعت دنیایت می‌شود،یافتن تکه کارتونی کلفت تر و بزرگتر، برای جاخوابی گرم تر و آرام تر، رویای خوشبختی تازه می‌شود معجزه ی جیب های خالی.
وقتی تمام احساس غرورت می شود، پیدا کردن پلاستیک کهنه ای در پشت خرابه‌ای ، وقتی تمام معده ات پر می شود از بوی کباب کوبیده ای در پس دیوار دکانکی،وقتی تمام دفتر مشق هایت می شود، آسفالت سخت ته کوچه‌ای، و معجزه اش، یافتن تکه گچی، از گوشه ی آسمانخراش نیم ساخته ای .زخم‌های کوچک کف دستانت، تازه می‌شود، بهانه ی چوبهای نزده سر کلاس معلمی...
آنجاست که آرزوی خواندن و نوشتن می شود، معجزه ی جیب های خالی. وقتی قطره های باران، می شود الفبای روییدن، وقتی شادی کشاورزان، می شود بهای باریدن. ترس خیس خوردن آن سرپناه کاغذی،تازه می‌شود کابوس جیب های خالی .آنگاه که اثر گشایش قومی در غمی ،می‌شود آش نذری یادگاری، یک کاسه از آن به رفع ادای عطش زندگی، تازه می‌شود معجزه ی جیب های خالی.
اینکه از کوچه خیابانی بگذری و تکه نانی از سطل زباله های بی درد، طعمه ی بچگکان دردمند سازی، این تازه می شود، معجزه ی جیب های خالی.
در عجبم ؛در پس این همه معجزه، به کدامین سبب جیب های تو هنوز خالی است. نکند جامه ی تو هم مانند من، دریده از گرگ های بی خیالی است. نکند جیب تو هم، تکیده ی خانه تکانی های لوکس بالا بالاییست. همان جا که امید رختمان ،دست به دامن نگاهاشان، به دیوار مهربانی ست. آری فقر ،کاسه چشمی با نام کاسه ی گدایی ست . فقر آخرین کلام من، در پس آخرین زنگ انشایی ست. و زنگ کلاس من، صدای ناله ی پر درد آغاز این جدایی ست. آری دنیا بزرگترین جهنمگاه بی گناهی ست؛ و مرگ تنها پناه من، درپس این معجزه گاه توخالیست.

ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست
در گوشه‌ای بمیر که این راه راه تست

در کوچه‌های یخ زده بیمار و دربدر
جان می‌دهی و مرگ تو تنها پناه تست
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم فائزه امیدوار سلام و احترام
در پیامتان برای منتقد، اشاره کرده‌اید که متنِ ارسالی در قالب قطعه‌ی ادبی ارائه شده است، بنابراین به بررسی این متن با توجه به قالبِ آن و آنچه شما خواسته‌اید می‌پردازیم. و امیدوارم به زودی داستانی از شما در این پایگاه بخوانیم؛ چون همان‌طور که می‌دانید پایگاه نقد داستان تخصصی است؛ بنابراین منتقدین و مخاطبینش، در اینجا انتظار خوانش و بررسی داستان دارند؛ اگر چه قالب قطعه‌ی ادبی و آفرینش چنین متن‌هایی نیز بسیار ارزشمند می‌باشد؛ و از این حیث می‌توانم به شما خسته نباشید بگویم.
در نوشتنِ یک قطعه‌ی ادبی، نویسنده با بهره‌گیری از تخیل و آرایه‌های ادبی همچون تشبیه، استعاره، کنایه، سجع، تضاد، واج آرایی و توصیف و آشنازدایی به آفرینش متنی می‌پردازد که با وجود داشتنِ ویژگی‌هایی همچون زیبایی، تأثیرگذاری و خوش آهنگی و روانی می‌تواند مخاطبِ طالبِ این قالبِ ادبی را راضی کرده و در ذهنِ او ماندگار شود و موجب حظ بردن مخاطب از متن گردد. اما نویسنده برای نوشتن یک قطعه‌ی ادبی نیز لازم است به رعایت قواعد و تکنیک‌هایی پایبند باشد؛ و همان‌طور که به عنوان مثال یک داستان نویس لازم است قبل از اینکه شروع به نگارش کند؛ آموزش‌هایی ببیند و با تکنیک‌ها و قواعد داستان‌نویسی آشنا شود و تنها به نوشتن به شکل غریزی اکتفا نکند؛ نویسنده‌ای هم که انتخاب می‌نماید یک قطعه‌ی ادبی بنویسد لازم است با قواعد نوشتن این قالب آشنا شود.
در مورد نوشتن داستان؛ به واسطه‌ی وجود شخصیت و اتفاق‌های داستانی و پیچ و خمی که نویسنده با کمک داستان‌پردازی در متن ایجاد می‌کند؛ جهانی که توسطِ نویسنده آفریده شده است؛ برای مخاطب جذاب و پر کشش خواهد بود؛ اما قطعه‌ی ادبی قصه و داستانی ندارد که مخاطب را در پی خود بکشد؛ بنابراین نویسنده می‌بایست نهایت دقت و توجه را در انتخاب واژه‌ها و موضوع و پیش بردن متن داشته باشد تا در نهایت متنِ آفریده شده، برای مخاطب جذاب و گیرا باشد. اول اینکه نویسنده می‌بایست در انتخاب موضوع به اندازه‌ی کافی دقت به خرج دهد و مهمتر اینکه بتواند نگاهی تازه و بدیع به موضوع و پدیده انتخابی داشته باشد؛ به بیانی نویسنده می‌بایست از توصیفات تکراری و کلیشه‌ای و غیر جذاب بپرهیزد و با نگاهی خلاقانه به آفرینش متن ادبی بپردازد. نکته‌ی دیگر اینکه؛ درست است که آرایه‌های ادبی به کمک تخیل، پیش برنده‌ی یک قطعه‌ی ادبی هستند؛ اما نویسنده می‌بایست بکوشد و اعتدال را در استفاده از آرایه‌های ادبی حفظ نماید. استفاده‌ی افراطی از آرایه‌های ادبی نه تنها باعث زیبا شدنِ نوشته نمی‌شود؛ بلکه گاه موجب تصنع و پیچیدگی و گنگ بودن متن خواهد شد که این موجب پس زدن و دلزدگی مخاطب می‌شود. همچنین نویسنده می‌بایست بداند یک قطعه‌ی ادبی را چگونه آغاز کند؛ افتتاحیه هم در داستان و هم در یک قطعه‌ی ادبی بسیار با اهمیت است و می‌تواند خواننده را جذب نماید یا پس بزند. بعد از شروع؛ نویسنده می‌بایست در ادامه، بتواند متن را به خوبی پیش ببرد و همچنین پایانی تأثیرگذار و تفکربرانگیز برای آن خلق نماید.
همانطور که از عنوان نوشته برمی‌آید، نویسنده موضوع فقر را برای نوشته‌ی خود انتخاب کرده است. اشاره به این موضوع تقریبا در سراسرِ متن وجود دارد و می‌توان گفت که از این حیث نویسنده به پراکنده گویی دچار نشده است. این اتفاق خوبی است؛ ولی متن می‌تواند تا حدودی کوتاه‌تر ارائه شود و در بعضی بخش‌ها هرس شود؛ به این معنا که توصیفات، تشبیهات و عباراتی که در نهایت یک معنی را می‌دهند بهتر است حذف شوند تا جذابیت متن برای خواننده حفظ شود.
اما مهمترین نکته‌ا‌ی که می‌توانم به نویسنده‌ی نوشته‌ی «فقر» بگویم؛ دقت و توجه به انتخاب واژه‌ها است. همانطور که در ابتدای نقد اشاره شد، در این قالب ادبی نویسنده تنها با واژه‌ها و چینش آنها و تخیل و با انتخاب آرایه‌های ادبی مناسب می‌تواند مخاطب را پای نوشته‌ی خود نگه دارد. این به معنای پیچیده و گنگ کردن متن نیست. رسیدن به نثری ساده و روان از ویژگی‌های خوب یک قطعه‌ی ادبی است. نویسنده می‌تواند در عین حال که با زبانی ساده و روان به آفرینش متن ادبی می‌پردازد؛ از آرایه‌های ادبی نیز در مکان و زمان مناسب استفاده نماید و زیبایی نوشته را دوچندان کند. می‌توان نویسنده‌ی «فقر» را دعوت نمود به ساده نویسی، استفاده از واژگان زنده و امروزی، رعایت ایجاز و بی‌پیرایگی.
اینکه به نوعی نویسنده بتواند واژه‌سازی انجام دهد و واژه‌ها و عبارات بدیع و یا همراه با آشنازدایی خلق نمابد اتفاق بسیار خوبی است، اما نویسنده باید مطمئن باشد که آیا فلان ترکیب یا فلان عبارات به طور کلی صحیح است یا برعکس به خلق واژه‌ها یا عباراتی نامونوس پرداخته شده است. به این معنا که اگر در متن واژه‌سازی‌ و ابتکاری نیز صورت می‌گیرد؛ این به منظورِ زیباتر و تاثیرگذارتر شدنِ نوشته است؛ نه ایجاد تکلف یا مصنوعی جلوه دادنِ اثر.
به این عبارات و واژه‌ها توجه نمایید: «آنگاه که اثر گشایش قومی در غمی، می‌شود آش نذری یادگاری، یک کاسه از آن به رفع ادای عطش زندگی، تازه می‌شود معجزه‌ی جیب‌های خالی...» آیا این عبارات به شکلی ساده‌تر نمی‌تواند ارائه شود؟ آیا پیچیدگی و گنگ بودنِ این بخش‌ها، تأثیری در زیباتر و قابل پذیرش‌تر شدنِ این نوشته توسط مخاطب می‌تواند باشد؟
مثالی دیگر: «اینکه از خیابانی بگذری و تکه نانی از سطل زباله‌های بی‌درد، طعمه‌ی بچگکان دردمند سازی، این تازه می‌شود معجزه‌ی جیب‌های خالی.» آیا نمی‌شود به جای واژه‌ای چون بچگکان شکل صحیح و زیبا و ساده‌ی آن را نوشت؟ یا در مورد ترکیب واژه‌های دیگر همچون جهنمگاه، معجزه‌گاه و... توجه نویسنده به انتخاب شکل صحیح و زیباتر واژه‌ها بسیار با اهمیت است و اینکه بهتر است نویسنده متن را به سمتی پیش برند که در عین سادگی، به زیبایی و تفکربرانگیزی و تاثیرگذاری برسد؛ پیچیدگی و آوردن عباراتِ گنگ و پی‌درپی کمکی در اینباره نخواهد کرد.
سرکار خانم فائزه امیدوار؛ 20 سالگی سن خوبی است برای شروع و برنامه‌ریزی هر کاری. شما فرصت‌های بسیاری پیش رو خواهید داشت. اینکه چند سال است به نوشتن می‌پردازید و همچنان ادامه می‌دهید نشان دهنده‌ی علاقه و پشتکار شما است و این بسیار ارزشمند است؛ با توجه به این مسئله می‌توانم پیشنهاد کنم که این انرژی و مداومت در کار را در راستای هدفی مشخص پیش ببرید. ابتدا به روشنی برای خود مشخص نمایید که قرار است چه بنویسید و این نوشتن به کجا خواهد رسید؟ شما انرژی و زمانی صرفِ این مسئله می‌کنید که بسیار ارزشمند است؛ بنابراین لازم است که این انرژی و علاقه را در مسیر هدفی مشخص پیش ببرید. بعد از تعیین هدف نیاز به آموزش است؛ هر مسیری در حوزه‌ی نوشتن؛ اگر قرار است در نهایت به اتفاق خوبی در این راه ختم شود، نیاز به آموزش دارد. در کنار آموزش می‌توان پیشنهاد داد به مطالعه‌ی فراوان بپردازید؛ این منجر به قوی شدنِ قلم و ایجاد خلاقیت در ذهن شما خواهد شد. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت