یک داستان خوب چه داستانی است؟




عنوان داستان : آشغال
نویسنده داستان : کبری معروفی

کتاب هایش را از کیف رنگ و رو رفته گذاشت تو پلاستیک
-آبجی چی شده؟
-دیگه این کیف رو نمی خوام
-تو که صبحی داشتی از خوشحالی بال در می آوردی!
- کیف رو شناختن مال همکلاسیم بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
یک داستان خوب داستانی است که منطق و ارتباط‌هایش مشخص و سهل‌الادراک باشد؛ منطق میان موضوع و کنش‌ها، کنش و شخصیت‌ها، موقعیت و شخصیت‌ها، و حتی شخصیت‌ها با هم. به عبارتی پیچ و مهره‌های یک داستان خوب همیشه به درستی با هم چفت و بست یافته‌اند. نه چیزی کم گفته می‌شود و نه چیزی زیاد، نه ورودی بی‌دلیل داریم و نه خروجی بی‌دلیل. وقتی می‌خوانیم اصلا فکر نمی‌کنیم کسی دارد داستان را روایت می‌کند. حواس‌مان از هر چه جز داستان به دور است، به خصوص از نویسنده و ذهن او و ایده‌های اجتماعی و فلسفی‌اش.
اصلا فکر نمی‌کنیم نویسنده که بود و اهل کجا بود و غیره و غیره. مجذوب داستان می‌شویم و در نهایت با داستان تمام می‌کنیم. نوشته شما الحمدالله اینک به چنین وضعیتی رسیده. موقعیت و شخصیت‌ها و کنش‌ها کاملا برای خواننده مفهوم و قابل تصور و تصویراند.
خیلی مهم است که نویسنده‌ای بتواند در حجمی به این کوتاهی از نوشته تمام موارد ذکر شده را رعایت کند و شما خیلی خوب از پس این کار برآمده‌اید.
دو شخصیت اصلی این داستان علیرغم حضور کوتاه‌شان در متن خیلی خوب برای مخاطب جا می‌افتند، علت حضورشان مشخص می‌شود، رابطه‌شان و دلیل کنش‌های‌شان مشخص می‌شود. این هنر است که بتوان به این راحتی و سادگی این‌ها را در داستان جا انداخت.
مخاطب ناگهان وارد داستان می‌شود اما چیزی در ماجرا نیست که از ذهن او جدا و پنهان بماند. هر آنچه برای داستان لازم و باید است را او متوجه می‌شود. اطلاعات دقیقا و کاملا به اندازه نیاز داستان داده شده است.
تنوع متنی حاصل از ترکیب توصیف و دیالوگ هم خیلی نوشته را به داستان نزدیک کرده است. در برخی داستان‌های کوچک (مینیمال) نویسنده فقط با توصیفات همه چیز را روایت می‌کند. هم گره را با توصیف خود می‌سازد و هم گره گشایی را با همین توصیفات به انجام می‌رساند. مهارت لازم است تا در متنی به این کوتاهی اجازه داد شخصیت‌ها خودشان گره و گره گشایی داستان را انجام دهند و شما این کار را کرده‌اید.
جالب این که داستان زمان هم دارد یعنی حجم زیادی از عناصر داستانی را در همین نوشته کوتاه می‌توانیم ببینیم که از آن جمله زمان است. حتی می‌شود زمان را به طور نمادین معنادار گرفت. صبح که نشانه نور و امید بوده دختر با خوشحالی به مدرسه می‌رود و بعدازظهر و یا عصر ناراحت و ناامید برگشته.
عام بودن شخصیت‌ها جدای از ارتباط معنادارشان با هم دقیقا در مسیر اصول حکایات کهن ایرانی است که همواره از شخصیت‌های حکیم و طبیب و تاجر و درویش و پادشاه و امثال این‌ها بدون ذکر اسامی خاص استفاده می‌کردند. این داستان هیچ شخصیت خاصی که دارای اسم خاصی هم باشد ندارد. شخصیت‌ها همه جای کشور و حتی جهان می‌توانند باشند.
گشایش و پایان‌بندی هم خیلی خوب شده‌اند. گشایش مساله‌سازی می‌کند و پایان‌بندی پاسخ مساله را می‌دهد. سئوال داستان بر طبق قواعد داستان‌نویسی به جواب می‌رسد و این یعنی یک پایان‌بندی موفق.
حال به نظر بنده شما یک داستان خوب قابل چاپ دارید. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
صدف احسانی وزین » سه شنبه 26 مرداد 1400
عالی و به یادماندنی . خانم کبری معروفی شما معرکه ای.
ابوالفضل سالاری » سه شنبه 19 مرداد 1400
آفرین. داستان خوبی بود . آدم به فکر فرو میبره.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت