مسیرتان را از داستان نویسی تغییر دهید




عنوان داستان : چشم و گوش بسته بود
نویسنده داستان : زینب کریمی

ماه مارس است.آخرین جرعه‌ی چای صبحانه‌ام را نوشیدم ،برخاستم و با انگشت موهایم را موج زیبایی بخشیدم و بیرون رفتم.
از میان انبوه‌ی از آدم‌ها می‌گذشتم.
تصویر سیاه و سفید است.
من چه چیزی ناگهانی دیده باشم خوب است؟
ماه بر روی زمین است و شب قشنگی بود
گمان میکنم اگر زار بزنم آرام بگیرم
نمیدانم چای صبحانه‌ام را باور کنم یا بیرون آمدن ماه هم را
صدایی می‌آید و مادرم می‌گوید وقت عصرانه‌ست
بیدارشو...
نقد این داستان از : مهدی کفاش
سرکار خانم کریمی
سلام
بعد از نوشتن و ارسال هفت داستان زمان آن رسیده که تصمیم مهمی بگیرید و من می‌خواهم در این مسیر کمکتان کنم. دوستان منتقد و اساتیدی که هرکدام پشتوانه‌ای ارزشمند از تجربه‌های پرشمار نویسندگی و نقد داستان دارند به شما رهنمودهایی را داده‌اند که تأثیر چندانی در اصلاح مسیر داستان‌نویسی شما نداشته است. چند نکته در نوشته‌های قبلی و نوشته فعلی شما مشهود است:
_ شما کوتاه‌نویس هستید.
_ علاقه‌ای به شخصیت پردازی ندارید.
_ از ظرفیت‌های زبانی آگاهی کاملی ندارید ولی بازی‌های زبانی را دوست دارید و هرچند ناکامل به کار می‌گیرید.
_ کم‌حوصله هستید و علاقه‌ای به یادگیری طرح و توطئه داستان و شخصیت‌پردازی و طراحی سیتینگ و صحنه‌پردازی روایت ندارید.
_ تعلیق را در سطحی‌ترین سطح یعنی کلمات می‌بینید نه در ماجرا و شخصیت! به همین دلیل الزامی برای همراهی خواننده داستان با استفاده از گره‌افکنی نمی‌بینید.
_ برای فهم و درک خواننده جایگاهی قائل نیستید و او را نمی‌شناسید و گمان می‌کنید چون ضرباهنگ حوادث روزمره پرشتاب است. او کتاب داستان و رمان نمی‌خواند و محکوم است نوشته شما را به عنوان داستان بپذیرد.
اگر لحن این نوشته گزنده است اما چاره‌ای نیست یا باید رویه خود را با آموختن اصول داستان‌نویسی و مطالعه داستان کوتاه تغییر دهید یا به سراغ گونه‌های ادبی دیگری که الزامات بالا را ندارند بروید. شعر و یادداشت ادبی و دلنوشته می‌تواند انتخابهای بعدی شما باشد. البته باز هم ناگزیر از مطالعه فراوان و تجربه‌اندوزی خواهید بود. دیدن پایگاه اینترنتی همسایه؛ «پایگاه نقد شعر» می‌تواند نقطه شروع خوبی باشد.

موفق باشید

دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت