دیالوگ‌ها در داستان کودک نباید بخشی از توصیفات شوند.




عنوان داستان : ماهی اگه رو خاک باشه؟
نویسنده داستان : فرخنده رضاپور

به نام خدا
ماهی اگه رو خاک باشه؟

علی به تنگ ماهی نگاه کرد. ماهی کوچولوی داخل تنگ هی بالا می رفت و پایین می امد . علی با خودش گفت: ماهی کوچولو داره خفه می شه، باید نجاتش بدم. پس سریع به سمت میزی که تنگ ماهی روش بود رفت و به کمک صندلی خودش را به بالای میز رساند و کنار نتگ نشست و دستش را در تنگ فرو برد، اما هر چه تلاش کرد نتوانست ماهی کوچولو را بگیرد. ماهی کوچولو سریع از بین انگشتان او فرار می کرد. علی مشغول گرفتن ماهی بود که صدای مادرش را شنید: علی چی کاری می کنی؟! علی در حالی که هنوز دستش تا ارنج داخل تنگ بود به مادرش نگاه کرد و گفت: به ماهی کوچولو کمک می کنم. مادر به کنار او آمد و دست علی را از تنگ داورد و گفت: چه کمکی؟ ببین لباست خیس شد. علی به لباس خیس خود نگاه کرد و گفت: آخه ماهی کوچولو داشت خفه می شد. می خواستم نجاتش بدم. مادر لبخند زد و گفت: از کجا متوجه شدی ماهی کوچولو داره خفه می شه؟ علی لبخند زد و کفت: آخه مثل اون پسره که پارسال داشت تو دریا خفه می شد، بابایی نجاتش داد. هی بالا و پایین می رفت من هم گفتم مثل بابایی برم ماهی کوچولو رو نجات بدم. مادر سر علی را نوازش کرد و گفت: علی جان ما باید روی خاک باشیم چون داخل آب نمی تونیم تنفس کنیم. ماهی باید تو آب باشه، ماهی اگر رو خاک باشه خفه می شه. علی به حرف مادر خندید و گفت: ماهی اگه رو خاک باشه خفه می شه؟ مادر لبخند زد و گفت: اره، ماهی ها داخل آب زندگی می کنند و بدون آب خفه می شوند. مثل ما که بدون هوا خفه می شیم. علی با تعجب به ماهی درون تنگ نگاه کرد و گفت: پس چرا هی بالا و پایین می ره؟! مادرنگاهی به ماهی کرد و گفت: فکر کنم چون تنهاست. دنبال یک همبازی می گرده، شاید هم... علی سریع گفت: شاید هم جاش تنگ است. باید به جایی بره که بزرگتر باشه. توش پر ماهی باشه. بتونه حسابی بازی کنه. مادر لبخند زد و گفت: اره، فکر کنم همین است. حالا کجا باید ببریمش؟ علی خندید و گفت: دریا. مادر خندید و گفت: آفرین،فردا با بابا می ریم دریا و ماهی را می فرستیم پیش دوستانش، حالا بریم لباس خیس تو عوض کنیم. علی خوشحال با مادرش رفت تا لباس خیسش را عوض کند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
گروه سنی هدف این داستان کودکان هستند و شما داستان کودکانه آموزنده و خوبی نوشته‌اید. موضوع آن هم می‌تواند برای کودکان جذاب باشد. انتخاب موضوعی که بتواند توجه کودک را به خود جلب کند مهم است. ماهی و تنگ ماهی معمولا برای کودکان جذابیت داستانی دارند چرا که کودکان همواره با نوعی خط قرمز نسبت به دست زدن به تنگ روبرو هستنند و همین برای آنها معنای کنجکاوی پیدا می‌کند.
همه چیز این داستان به نظر خوب می‌رسد. با توجه به گروه مخاطب هدف، زبان شرط اول چنین داستان‌هایی است و باید برای کودکان مناسب و قابل فهم باشد. زبان داستان شما خیلی ساده و قابل فهم است و همین یک امتیاز برای داستان‌های حوزه کودک و نوجوان به شمار می‌رود. البته پیشنهاد می کند کلمه‌ای مانند "سریع" به "زود" یا "تند" تبدیل شود.
نکته بعد حجم چنین داستان‌هایی است که نباید خیلی زیاد باشند. حجم داستان شما به اندازه است و خیلی زیاد نشده تا حوصله بچه سر برود.
البته اگر هنگام چاپ بخواهید این گونه که سطور را پشت سر هم آورده‌اید کتاب یا داستانی چاپ بکنید باید توجه داشته باشید که زیبایی و لذت بصری را از مخاطب می‌گیرید. داستان کودک هرگز نباید با این شکلی که شما داستان را فرستاده‌اید به چاپ برسد. حتما به شکستن جملات دقت کنید. دیالوگ‌ها جدا آمده و مشخص شوند. دیالوگ‌ها در داستان کودک نباید بخشی از توصیفات شوند. صفحه را از کلمه پر نکنید. هیچ چشمی دوست ندارد صفحه ای پر از کلمه ببیند. تنوع چشمی در ضمن باعث می‌شود چشم هم خسته نشود و احساس خستگی و خواب آلودگی به چشم دست ندهد. از طرفی بچه معمولا دوست دارد یک صفحه زودتر تمام شود. پس در چینش‌ها و صفحه بندی دقت لازم را داشته باشید.
بدین ترتیب حجم داستان شاید کمی بیشتر شود اما بازهم آن اندازه نیست که خواننده کوچک را پس بزند.
در داستان‌هایی که برای کودکان می‌نویسید سعی کنید از مقولاتی نظیر مرگ و مردن و امثال این‌ها کمتر استفاده کنید و یا اصلا استفاده نکنید. این‌ها برای مخاطب کودک خوب نیستند. ذهن او ذهنی شاد است و نباید به سمت مرگ و کشته شدن و خون و خونریزی و چیزهایی از این دست کشیده شود. البته شما سعی کرده‌اید قضیه آن بچه در حال غرق شدن را با نجات او به دست پدر به سمت مثبت بکشانید اما باز هم به نظر این گونه نباشد بهتر است. حتی برداشت یک بچه از غرق شدن چیزی نیست که با برداشت ما یکی باشد پس برای این کودک، بحث در مورد آن واقعیت‌پذیری هم ندارد. به نظر همان تنهایی و پیدا کردن دوست می‌تواند نقطه تمرکز و مسیر اصلی داستان شما باشد. از مقوله مرگ حارج شوید و به سمت دوستی بیایید. مضامین مثبت برای چنین مخاطبی بهتراند. در مجموع داستان خوبی خواهید داشت. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
فرخنده رضاپور » یکشنبه 27 تیر 1400
سلام استاد گرامی آقای عباسلو، ممنون از این که وقت گذاشتید و داستان مرا مطالعه کردید. ممنون از نقد شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت