پیام خوب و دلنشینی که باید داستان شود



عنوان داستان : داستان ویکتور و چارلی

دو برادر به نام های ویکتور و چارلی در کنار هم، در زمین کشاورزی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند.

اما روزی این دو برادر بر سر مسئله‌ای با هم دچار اختلاف شدند. پس از این دعوا، چارلی برادر کوچکتر، بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل کانال آب انداخت تا به این طریق بین خودش و برادرش فاصله ایجاد شود و دیگر هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند.
فردای آن روز ویکتور برادر بزرگتر که از این رفتار برادرش بسیار ناراحت شده بود، از نجاری خواست تا بیاید و با نصب پرچین‌های بلند در زمین او، کاری کند که او دیگر برادرش را نبیند. پس از اینکه دستورات لازم را به نجار داد خودش عازم شهر شد تا به کارهای دیگرش رسیدگی کند. هنگام عصر که برگشت با تعجب دید که نجار، به جای ساخت دیوار چوبی بلند، یک پل بزرگ ساخته است.
برادر کوچکتر که از صبح شاهد این صحنه بود، پیش خود اندیشیده بود حتماً برادرش برای آشتی، دستور ساخت این پل را داده است و در حالی که از کار خود پشیمان شده بود، بی‌صبرانه منتظر بازگشت او بود. برای همین به محض اینکه ویکتور از راه رسید، چارلی رفت و برادر بزرگش را در آغوش گرفت و از او معذرت‌خواهی کرد.

پس از آن، دو برادر از نجار که با کارش باعث آشتی آن ها شده بود خواستند چند روزی مهمان آنها باشد. اما نجار لبخندی زد و گفت: پل‌های زیادی هستند که باید بسازم. آن وقت برای آن ها دست تکان داد و راه افتاد و رفت.
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام و درود و خسته نباشید
نوشته شما پیام خیلی خوبی دارد. آنقدر خوب که هر که بخواند، از آن لذت می‌برد، جذب داستان می‌شود. شما یکی از راه‌های ایجاد دوستی را به خوبی انتخاب کرده‌ید.منتها یک سوال،:
آیا خواسته‌اید داستان بنویسید یا نه؟ به نظر می‌رسد که هدف شما (حداقل حالا که نوشته را به این پایگاه، یعنی پایگاه نقد داستان فرستاده‌اید) نوشتن داستان بوده. در این صورت باید گفت که قالب داستان را خیلی خوب، نمی‌شناسید. داستان تعریف و چهارچوبی دارد که حتما باید آن را شناخت و نوشت.

سوژه شما داستانی است، اما در بافت و ساختاری آمده است که به حکایت (مثلا) نزدیک‌تر است تا داستان. برای داستان شدن آن باید حتماً در قالب داستان برود. این خیلی راحت شدنی است، منتها باید خواند و ساختار داستان را شناخت. برای این کار یا باید خود ما داستان بخوانیم و عناصر اصلی آن را بشناسیم یا به کلاس یا پیش استادی کاربلد برویم و بیاموزیم.
اگر به کارگاه یا کلاسی دسترسی داری چه بهتر، اما اگر چنین امکانی برایت وجود ندارد بیشتر بخوان. با مطالعه بیشتر داستان، قواعد و مبانی آن دستت خواهد آمد.
این دو برادر خیلی کلی نشان داده شده‌اند خصوصیات آن‌ها را نمی‌بینیم. شادی و غم یا شکل و شمایل آن‌ها را نمی‌دانیم.کار داستان نشان دادن است. همراه کردن خواننده است. شما تعریف کردید.تعریف کردن، کار حکایت‌نویسی است و نشان دادن، کار داستان.
مسئله بعدی پیام داستان است. این پیام باید با چیدمانی که نویسنده در داستان خلق می‌کند، به شکل غیرمستقیم به مخاطب منتقل شود، اما شما خودتان آن را توضیح داده‌اید و اجازه نمی‌دهید خواننده خود آن را کشف کند.
ضمنا اختلاف بین برادرها و نوع برخورد آنها نسبت به هم نشان داده شود. اینها فقط گفته شده‌اند و این برای داستان کافی نیست.
پیشنهاد می‌کنم داستان‌های کوتاه آنتوآن چخوف یا مثلاً داستان‌های برخی از نویسنده‌های ایرانی مثل جناب بایرامی یا مجید قیصری، موذنی، ناهید طباطبایی، بلقبس سلیمانی، شهریار عباسی و دیگران را بخوانید.
بی‌شک از میان این آثار به شناخت بیشتری از داستان دست خواهید یافت. موفق و سلامت باشی و امیدوارم داستان‌های قدرتمند زیادی از شما بخوانیم.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۱
رسول بخشی » سه شنبه 22 تیر 1400
سلام اولا خیلی ممنون از فرصتی که در اختیار داستان بنده گذاشتید ثانیا عنوان هایی که ذکر کرده بودم که این داستان رو از جهت شخصیت و زمان و مکان و پی رنگ و... بررسی کنید متاسفانه این اقدام صورت نگرفته است./

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت