ابهام‌گویی مینی‌مال‌نویسی نیست!




عنوان داستان : گنده لات
نویسنده داستان : شایان یزدانمهر

از کنار هم رد شدیم چیزی نامفهوم زیر لب گفت و بدون اینکه حرفی بزنم از پشت به او حمله کردم و با مشت فرق سرش را شکافتم و با هم گلاویز شدیم همینطور که به هم مشت و لگد میزدیم و به هم پیچ و تاب میخوردیم چهره ی بی تفاوت مردم را میدیدم که با بی خیالی از کنارمان عبور میکردند و عده ای از انها بدتر دست به گوشی منتظر سوژه برای فیلم گرفتن بودند. ناگهان برق چاقو را در دستان او دیدم و تا امدم به خودم بجنبم!
تقصیر تو بود تو اصلا ادم خوبی نیستی و باید مجازات بشی!
تقصیر من چیه اون بهم فحش داد اونم فحش ناموس!
تو که نفهمیدی چی گفت چطور میگی فحش داد ، جلو قاضی و معلق بازی در ضمن اونم به موقعش مجازات میشه
اصلا تو را سننه! حیف که بهت مدیونم بین این همه ادم بی تفاوت بهم کمک کردی بلندم کردی بهم اب دادی ! مگرنه دهنتا پر خون میکردم یه محله جلو من تا زانو خم و راست میشن اونوقت تو شدی بازپرس!
باید با هم یه جایی بریم ولی من وقت ندارم امشب باس برم خونه فری ساقی مجلس عیش و نوش دارم تو هم بیا خوشحال میشیم به سلامتیت!
زمان دیگه برای تو ایستاده تو وقتی نداری این جنازته و تو محکوم به مرگی.....
نقد این داستان از : علی علی‌بیگی
با نام خدا و با سلام خدمت شما دوست بزرگ‌وار. من نوشته شما را خواندم. شما سعی کرده‌اید که یک داستان مینی‌مال بنویسید. این اولین داستانی است که من از شما می‌خوانم. ببینید در داستان‌های مینی‌مال تک‌تک کلمات مهم‌اند. شما باید دقت کنید به خلاصه‌ترین و البته کامل‌ترین شکل ممکن داستان‌تان را ارائه کنید. از توضیح زوائد به شدت بپرهیزید و نیز موارد مهم را از قلم نیاندازید و بیان کنید. سعی کنید جملات‌تان هم‌زمان چند هدف را به دنبال داشته باشند. یعنی اول اینکه داستان بگویند. دوم اینکه همزمان بتوانند شخصیت‌پردازی کنند. سپس گره‌گشایی کنند. این اولین نکته در مورد داستان‌های مینی‌مال است. پس در داستان‌های مینی‌مال هر کلمه چندین وظیفه دارند. نکته دیگر این است که داستان‌های مینی‌مال هرچند دارای تعداد کلمات بسیار محدود و کمی هستند، ولی این دلیل نمی‌شود ما داستان نگوییم. قواعد داستان باید در هر داستانی رعایت شود. چه آن داستان، مینی‌مال باشد چه رمان باشد. پس کوچک بودن حجم داستان دلیل نمی‌شود ما یک داستان ناقص داشته باشیم. ما باید یک داستان کامل بنویسیم. یک داستانی که شروع، میانه، درگیری، تضاد، هدف و پایان داشته باشد. فراموش نکنید اگر داستانی شکل نگیرد مینی‌مالی هم شکل نگرفته است. پس به هیچ عنوان حق نداریم از داستان‌گویی به بهانه استفاده کم از کلمات، کم بگذاریم.
در مینی‌مال‌نویسی، هر کلمه مهم است. حتی انتخاب اسم داستان نیز می‌تواند داستان را جلو ببرد. لذا باید دقت کنید کدام کلمات را به کار می‌برید.
نکته مهم دیگر این است که مینی‌مال‌نویسی آن‌طور که از ظاهرش پیداست، کار آسانی نیست. شاید در اولین نگاه به نظر آید که مینی‌مال‌نویسی یک کار راحتی است. اما در واقع نوشتن داستان مینی‌مال کار چندان ساده‌ای نیست و نویسندگانی که به مینی‌مال‌نویسی روی آورده‌اند، ابتدا داستان‌کوتاه نوشته‌اند و مهارت لازم را فرا گرفته‌اند و سپس روی به داستان‌های مینی‌مال آورده‌اند.
داستان مینی‌مال هم مانند داستان‌کوتاه اصول و قواعدی دارد که باید آنها را رعایت کنیم. توجه داشته باشیم هر داستانی که کوتاه نوشته شده باشد، مینی‌مال نیست. مینی‌مال نوشتن به این معنی نیست که ما چند خطِ کوتاه بنویسیم و تمام. بلکه داستان مینی‌مال قواعد خود را دارد و باید آنها را رعایت کنیم.
مورد بعدی این است که سوژه مینی‌مال باید یک سوژه مخصوص باشد. هر سوژه‌ای را نمی‌توان برای نوشتن داستان مینی‌مال استفاده کرد. باید سوژه‌ انتخابی‌مان در این مدیوم باشد. شما به عنوان داستان‌نویس باید این توانایی را داشته باشید که تشخیص دهید این سوژه آیا به درد رمان می‌خورد؟، یا به درد داستان‌کوتاه می‌خورد؟ یا به درد نمایش‌نامه و یا فیلم‌نامه و یا داستان مینی‌مال می‌خورد؟ پس تشخیص سوژه بسیار مهم است. لذا ما حق نداریم هر سوژه‌ای را به عنوان سوژه مینی‌مال انتخاب کنیم. سوژه مینی‌مال باید در ذات خود، کوتاه بودن و جامع بودن را داشته باشد. لذا در ابتدای کار به سراغ سوژه‌ها بروید و بدانید که کدام سوژه‌ها به درد داستان مینی‌مال می‌خورند. انگار ما می‌خواهیم کفش بدوزیم. باید ابتدا بدانیم از چه جنسی می‌شود کفش درست کرد. مثلاً از چوب می‌شود کفش ساخت؟ از سفال چطور؟ از سنگ؟ از پارچه؟ اینها راباید بررسی کنیم. از چرم می‌شود کفش مناسبی ساخت. پس جنس مورد نظرمان را انتخاب می‌کنیم.
آنچه که از داستان شما برمی‌آید این است که ما شاهد یک شخصیت هستیم که از کنار شخصی دیگر رد می‌شود و ظاهراً حرفی می‌شنود که خیال می‌کند به او فحش داده‌اند. بلافاصله با طرف مقابل درگیر می‌شود. این یک شروع خوب است. درواقع داستان شما خوب شروع می‌شود و با توجه به اینکه در کار درگیری داریم بنابرین جذاب است. ذاتاً درگیری دو شخصیت در داستان جذاب است.
این درگیری جایی که چاقو هم دیده می‌شود به اوج خود می‌رسد.چاقویی کشیده می‌شود و یکی از دو نفر آسیب خواهد دید. افرادی که در کنار خیابان ایستاده‌اند شروع به فیلم‌برداری می‌کنند. اینجا اوج داستان شماست. اما از اینجا به بعد دیگرجانی برای داستان شما نمی‌ماند. پایان‌بندی و یا در واقع فرود داستان شما گنگ است. ما حق نداریم از کلمات و جملات مبهم استفاده کنیم به بهانه خلق معما. درست است ایده‌آل این است که پایان‌بندی داستان مینی‌مال به شکلی باشد که مخاطب را به فکر فرو برد. اما این دلیل نمی‌شود ما گنگ بنویسیم و مخاطب متوجه نشود که چه می‌گوییم. پایان‌بندی داستان مینی‌مال باید کوبنده باشد و مخاطب را به تامل وا دارد.
در داستان شما از جایی که جمله «تقصیر تو بود تو اصلاً ادم خوبی نیستی و باید مجازات بشی!» نوشته شده است، به ابهام کشیده می‌شود. این جمله اولاً دیالوگ است یا متن؟ اگر دیالوگ است باید اینطور نوشته شود: «- تقصیر تو بود تو اصلا ادم خوبی نیستی و باید مجازات بشی!» باید خط تیره کنارش باشد. دوماً اگر دیالوگ باشد گوینده این دیالوگ کیست؟ و سوماً مخاطب این دیالوگ چیست؟ هیچ یک از اینها مشخص نشده است. مخاطب گیج می‌ماند.
در ادامه چند دیالوگ ردوبدل می‌شود که گرهی از داستان باز نمی‌کنند. لوکیشن داستان کجاست؟ آیا در کنار پیاده‌رویی که این درگیری رخ داده است هستیم یا لوکیشن داستان عوض شده است و الآن در دادگاهیم؟ یا اصلاً در جایی دیگر؟ در ادامه به جمله‌ای می‌رسیم که یکی به دیگری می‌گوید: «اصلاً تو را سننه! حیف که بهت مدیونم.» خب چه کسی به چه کسی مدیون است و چه دینی در گردن او دارد؟ ما این دین را در داستان نداریم. در ادامه خودش از کمک‌کردن می‌گوید: «این همه آدم بی‌تفاوت بهم کمک کردی بلندم کردی بهم آب دادی! مگر نه دهنتا پر خون می‌کردم.» منظور از این چیست؟ چه کسی به چه کسی آب داده است؟ کسانی که ابتدا درگیر شده‌اند سپس یکی به دیگری آب داده است؟ یا غرض شخص دیگری است؟
در ادامه صحبتی از یک شخصیت به نام «فری» می‌شود. این اولین و آخرین اسم در نوشته شماست. اما کمکی به داستان‌مان نمیکند. در ابتدای کار عرض کردم که هر کلمه در داستان مینی‌مال مهم است. حتی اسامی افراد. شما نوشته‌اید: «باید با هم یه جایی بریم ولی من وقت ندارم امشب باس برم خونه فری ساقی مجلس عیش و نوش دارم تو هم بیا خوشحال میشیم به سلامتیت!» این جمله کمکی به اصل داستان نمی‌کند و پیش‌برنده نیست.
و در نهایت در پایان ظاهراً یکی از آن دو نفر که درگیر بودند می‌میرد. با مُردن اتفاق بسیار مهمی در داستان‌ می‌افتد و می‌توان کلی با آن تعلیق خلق کرد و کلی مخاطب را سرگرم کرد. اما شما این کار را نکرده‌اید و مرگ کمکی به پیش‌بُرد داستان نکرده است.
امیدوارم شاهد داستان‌های بهتری از شما باشم. موفق و سربلند باشید.

منتقد : علی علی‌بیگی

من متولد زمستان 66 ام. در یکی از روستاهای آذربایجان همیشه سرد و برفی. کارشناسی برق الکترونیک در تبریز تمام کردم؛ و در ادامه کارگردانی سینما خواندم. چند داستان کوتاه و فیلمنامه و نوشتن چند نقد و ساخت چندین فیلم کوتاه و فیلم مستند مرا از سال 86 تا به امروز رسانده‌اند. هنوز هم برای سایت ها و خبرگزاری‌ها مطلب، شعر و البته نقد می‌نویسم. داستان، بهانه من برای ادامه زندگی است.



دیدگاه ها - ۱
شایان یزدانمهر » یکشنبه 20 تیر 1400
خیلی ممنون متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت