داستان بگویید، صاف و ساده




عنوان داستان : ....
نویسنده داستان : فاطمه زنگی آبادی

خسته و کلافه از روی تخت بلند میشوم و بی هدف به طرف پنجره ی اتاق میروم نگاهی به درخت های گرمازده ی حیاط میکنم و دوباره کنار تختم برمیگردم، اینبار قدم زدم در اتاق کوچک نه متری را انتخاب میکنم. از کنار تخت تا کتابخانه ی کوچکم چهار قدم و تا کنار در هفت قدم میشود، ظاهرا راه خوبی را برای فرار از فکر کردن انتخاب کردم. خودم را مجبور کردم تا تمام شدن داستان نصفه و نیمه ام از اتاق بیرون نمیروم. ظرف های کثیف مهمانی دیشب منتظرم هستند. مهمان ناخوانده و آشپزی عجله ای باعث شد کوهی از ظرف را روی کابینت در انتظارم داشته باشم. هنوز خستگی سفر از تنم بیرون نرفته بود که با مهمانی دیشب دوبرابر شد. و حالا امروز تصمیم گرفتم برای خودم و علاقه ی همیشگی ام وقت بگذارم،اما مثل اینکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا مانع نوشتنم شوند،پنجره ی نور گیر اتاق را باز کرده بودم تا به کمک پنکه ی سقفی بیاید و کمی هوا را خنک تر کند اما باد شدیدی که شروع شد باعث شد تصمیم بگیرم گرما را تحمل کنم تا رنج گردگیری دوباره ی کمد و میز تحریر اتاق را. نگاهی به چهره ام در آینه می اندازم گرما و درگیری فکری کلافه ام کرده و از چهره ی خسته ام کامل مشخص است. باز هم برای فرار از فکر کردن به نوشتن دقیق به چهره ام نگاه میکنم ابروهای مشکی و پر پشتم را دوست دارم و به لطف مژه های بلندم چشمانم را میپذیرم، نگاهی به بینی خوش فرمم می اندازم و از لب هایم میخواهم که به دو طرف کش بیایند، لبخندی به خودم میزنم و میگویم : تو میتونی، من مطمئنم که تو میتونی.
به طرف میز تحریرم میروم و نوشتن را شروع میکنم. مینویسم و غرق در خیال میشوم، مینویسم و گرما را فراموش میکنم، مینویسم و به هیچ چیز فکر نمیکنم، نوشتن دنیای من است.
نقد این داستان از : علی چنگیزی
1. بارها نوشته ایم که «از به کار بردن صفت تا حد امکان پرهیز کنید.» خستگی و کلافگی را باید نشان بدهید. در کنش های فرد و در اینجا راوی. هر چه بیشتر بتوانید تصویر کنید، احتمالا داستان بهتر از آب در خواهد آمد.
2. قصه بگویید خیلی راحت و آسان در اینجا ما صحنه ای می بینیم اما در واقع قصه خاصی را نقل نمی کنید. همیشه از خودتان بپرسید چرا باید خواننده متن مرا بخواند. از دید یک خواننده داستان خودتان را بخوانید، به نظرم خواهید دید که حتما همین چند خط را به سختی می توانید بخوانید.
3. خواننده برای چه داستان می خواند؟ اولین و مهم ترین دلیلش سرگرمی است. باور کنید. بعد از آن است که دوست دارد با تجربیات بدیع آشنا شود یا چیزی از فلسفه بخواند یا از جامعه شناسی و غیره.. دلیل اول سرگرمی است، سرگرمی با خواندن قصه، داستان.
4. به این جمله نگاه کنید: «ظاهرا راه خوبی را برای فرار از فکر کردن انتخاب کردم.»

منظورتان را ساده و شفاف بگویید. «دوست ندارم فکر کنم.» یا «دوست دارم از زیر فکر کردن در برم.»
یا از این دست مسائل.
خود این جمله هم البته از نظر فارسی ایرادهایی دارد که باید به آن توجه کنید.
«ظاهرا راه خوبی را برای فرار از فکر کردن انتخاب کرده ام.» نه کردم.
به این مسئله در طول متن توجه نکرده اید و ماضی های نقلی را به درستی به کار نبرده اید و به صورت ماضی ساده به کار برده اید که خطاست و نویسنده کمی باید از این مسائل سر در بیاورد به اصطلاح مختصری فن ویراستاری را بلد باشد.

5. تصویر بسازید. منظورم چیست؟ نوشته اید: «نگاهی به چهره ام در آینه می اندازم گرما و درگیری فکری کلافه ام کرده و از چهره خسته ام کامل مشخص است.»

درگیری فکری چیست؟ باید در داستان نشان دهید که نیازی به گفتنش نباشد. چند نفر از ما توی آینه نگاه می کنیم و به آینه می گوییم درگیری فکری کلافه ام کرده؟
یا چهره خسته؟ خسته یعنی چه؟ خستگی را در چهره نشان دهید. خودتان وقتی خسته می شوید چگونه می شوید؟ مثلا زیر چشمتان گود می افتد؟ یا چروک های روی پیشانی تان بیشتر می شود؟ یا وقت راه رفتن سنگین راه می روید؟ یا کت و کولتان در می آید؟ اینها را که بیان کنید خود خواننده می فهمد که راوی خسته است.
6. یادتان باشد یادتان باشد راوی اول شخص کور خودش است. از بس با خودش مواجه شده است دیگر خودش را نمی بیند. پس ابروی پر پشت و فلان... گفتنش کم لطفی است به این راوی.
من که در آینه نگاه می کنم، خودم را می بینم اما جهاز صورتم را خیر. راوی اول شخص کور خودش است یادتان باشد. درست است که روای صمیمی ای است اما این ضعف را هم دارد.

منتقد : علی چنگیزی

متولد 1356 در شهر آبادان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت