به راحتی می‌توانیم که برای یک رویداد روایی ضروری، وجه ملموس‌تر و داستان‌پرداز‌انه‌تری ایجاد کنیم




عنوان داستان : به خاطر بسپار
نویسنده داستان : مانلی قناعت

ما در تاریخ آدم های بی رحم زیادی داریم ، کریستفر کلمپ ،نرون ، چنگیز خوان مغول و ......

امامنفور ترین و بیرحم ترین شان از نظر من ، آدولف هیتلر است. او رهبر هولناک ترین جنگ دنیا تا الان است.

جنگ جهانی دوم از سال ۱۹۳۹ تا سال ۱۹۴۵ میلادی طول کشید. بیشتر کشورهای جهان، از جمله قدرت‌های بزرگ در این جنگ شرکت کردند و کم‌کم در قالب دو اتحاد نظامی در برابر هم قرار گرفتند. دستهٔ نخست، متفقین و دستهٔ دوم نیروهای محور یا متحدین نام داشتند. این دو اتحاد نظامی یک جنگ تمام‌عیار به راه انداختند، که در اثر آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر در بیش از ۳۰ کشور جهان درگیر شدند.

اما مسئله جنگ به سادگی مبارزه متفقین خوب بر زد نازی های شیطان صفت نبود؛ما نازی هایی می شناسیم که جان بچه ها را نجات دادند و بریتانیایی هایی که بچه ها را اعدام ‌کردند.

یک مادر یهودی با یک سرباز آلمانی رو به رو شد که نزدیک بود او را به جرم یهودی بودن بکشد.

ناگهان افسری از ارتش آلمان جلویش را گرفت و به آن سرباز گفت :((سر انجام روزی تاریخ در مورد ما قضاوت خواهد کرد.))

تاریخ اکنون به قضاوت نازی ها نشسته و آنان را مجرم خوانده ، ولی نه همه ی آنان را.

تیتر اول روزنامه واشنگتن پست در مورخ ۳ سبتابر ۱۹۳۹ از این قرار بود:

طرفین متخاصم توافق کردند که غیر نظامیان را بمب باران نکنند.

شش سال بعد آمریکا وحشتناک ترین بمب اختراع شده تا الان را بر دو شهر هیروشیما و ناگاساکی در ژاپن انداخت.

مگر در آن شش سال چه چیزی عوض شده بود؟مردم عوض شدند.جهان به قدری رنج و وحشت را تحمل کرده بود که به اعتقاد مردم،ختم سریع جنگ ارزش کشته شدن ده ها هزار غیر نظامی بی گناه را داشت.

نکات زیادی است که جنگ جهانی دوم را هولناک ترین جنگ دنیا می کند؛قربانی کردن بی گناهان و بی رحمی بعضی رزمندگان.تاریخ ما را یاری می کند تا به گذشته بر گردیم و وحشت آن را مشاهده کنیم ، عبارتی را به خودمان یاد آور شویم که بر دروازه دهکده نابود شده ی اورادوسورگلان نقش بسته است ((به خاطر بسپار))
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم مانلی قناعت
راستش را بخواهید، داستان‌نویسی نظام‌مند و مؤثر هم مانند هر حرفه ارزشمند دیگری، نیاز به مهارت‌آموزی و تجربه‌اندوزی پیگیرانه و خستگی‌ناپذیری دارد تا مؤلف اثر به مرحله یک‌دست‌ نوشتن، تأثیرگذاری و ماندگاری حداکثری روایی در هنگام تألیف آثارش برسد، روند نسبتاً سخت و صبورانه‌ای که از طریق پایبندی به سیر مطالعاتی هدفمند، کسب تجربه‌های نوشتاریِ روزافزون، شناخت و به‌کارگیری قواعد داستان‌نویسی رایج و مؤثر روایت‌پردازی حرفه‌ای، به مرور میسر خواهد شد و البته به باور بنده، پس از کسب موفقیت روایت‌پردازانه، مؤلف از حس خوشایند منحصربه‌فردِ بی‌بدیلی بهره‌مند خواهد شد؛ درواقع داستان‌نویسی حرفه‌ای، قاعده‌مند و تأثیرگذار، معرفِ روند «سهل و ممتنع» [منظور توأم بودن راحتی و سختی در هنگام انجام عملی دقیق و مدیریت شده است که پس از به ثمر رسیدن، سرانجام موجب ایجاد احساس خرسندی لذت‌بخشی در ذهن نویسنده خواهد شد] است، یعنی همان مسیر پیگیرانه و صبورانه‌ای که به طور معمول، تمامی نویسندگان بزرگ و صاحب‌نام سپری کرده‌اند تا به مرحله داستان‌‌پردازی مؤثر و ماندگاری برسند.
مطابق برخی از ویژگی موجود در این اثر ارسالی، بی‌اغراق بایستی پذیرفت که با توجه به مدت زمان بسیار کوتاهی که وارد حرفه نویسندگی شده‌اید، شما از دغدغه‌‌مندی ارزشمندی برای تأمل‌برانگیز نوشتن برخوردار هستید و پس از برخورداری از توصیه‌های منطبق و قاعده‌مند آموزشی، به راحتی می‌توانید که با گذر صبورانه زمان تجربه‌اندوزی، نویسنده موفق و ماندگاری شوید، اتفاقاً من هم درست به مانند شما دوست نویسنده فرهیخته و خوش‌ذوق، تقریباً در همین دوره سنی، شروع به آموختن و نوشتن پیگیرانه و قاعده‌مند کردم، البته لازم به ذکر است که متأسفانه در آن زمان، امکان بهره‌مندی از ‌کلاس‌های آموزشی داستان‌نویسی حرفه‌ای [به ویژه برای ما نوجوانانی که ساکن شهرستان بودیم] چندان میسر نبود و به همین دلیل هم از امکان مهارت‌آموزی چندان منطبق و منظمی بهره‌مند نبودیم، اما صمیمانه امیدوارم که شما مؤلف اهل مطالعه گرامی، در مدت زمان سریع‌تر و مؤثرتری به موفقیت روایت‌پردازانه‌تان برسید، بنابراین در این متن تقدیمی، مطابق با نحوه شکل‌گیری متن مورد نظر، به ارائه چند توصیه مختصر داستان‌نویسانه می‌پردازم تا با عنایت بزرگوارانه‌تان به این موارد تقدیمی، حتی‌الامکان به طرز راحت‌تر و مؤثرتری به بالفعل کردن توانایی‌های نوشتاری ارزشمندتان بپردازید.
لازم به ذکر است که هر سوژه جذاب و قابل گسترشی، از ظرفیت‌های درونی روایی ارزشمندی برخوردار است که در صورت شناسایی و متمرکز شدن بر روی نحوه گسترش منطقی و روایت‌پردازانه‌شان، موجب متفاوت، تأثیرگذار و منحصربه‌فرد شدن متن تألیفی می‌شود، به طور مثال و در مورد سوژه انتخابیِ همین اثر ارسالی [که به جنایات رژیم آلمان نازیِ تحت سلطۀ خشونت‌بار و دیدگاه‌های نژاد‌پرستانۀ «آدولف هیتلر» تأکید دارد؛ سوژه‌ای که نشان‌دهنده علاقه‌مندی ارزشمند شما به مطالعه رخدادهای مهم تاریخ‌ساز معاصر است]، همان طور که خودتان هم به خوبی مستحضر هستید، کتاب‌ها و فیلم‌های متفاوت و ماندگار زیادی نوشته و ساخته شده‌اند که هر یک از آن‌ها علی‌رغم مشترک بودن سوژه اصلی [جنگ خانمان‌سوز جهانی دوم و شیوه عملکرد هر یک از طرفین درگیر]، با نگاه و رویکرد رواییِ متفاوتی به ظرفیت‌های داستانیِ تعمیم‌پذیرانه موجود پرداخته‌اند تا آثار «تأمل‌برانگیز» و «همزادپندارانه‌ای» را به مخاطبین خودشان ارائه کنند.
بنابراین پیشنهاد می‌کنم، هر وقت که با سوژه‌ای جذاب مواجه شدید، ابتدا به شناسایی ظرفیت‌های درونی و قابل گسترش سوژه انتخابی، توجه و تدقیق روایت‌پردازانه‌ای داشته باشید، یعنی سوژه اصلی را به همراه رخدادهایی اصلی تشکیل‌دهنده‌اش به شیوه‌ای گزینشی انتخاب کنید و پس از تعیین و تنظیم سیر «متوالی» این نقاط تشکیل‌دهنده روایت، آن‌ها را در حد یک «پاراگراف» و به صورت خلاصه داستانی مشخص و «مترتب» بنویسید، حالا یک «نقشه روایت» دقیق و «گام‌به‌گام» دارید که به وضوح، مشخص‌کنندۀ «خط اصلی روایت» داستان‌تان است، لطفاً به این مثال رایج و کاربردی توجه کنید: «شاه مُرد و بعد ملکه مُرد» [تعریف رایج در کتاب‌های آموزشی عناصر داستان]؛ سپس مطابق با رعایت اولویت‌های روایی تعیین شده، یک و یا حداکثر دو «کاراکتر» را برای حضوری فعالانه در متن انتخاب کنید تا در واقعه‌ای اصلی، داستانی [منظور تبدیل یک واقعه گزارشی و خبری تاریخی به رخدادی داستانی، متمرکز و قابل تصور است] و منطقی از یک «پیرنگ» [روابط علت و معلولی باورپذیرانه وقایع در داستان]، مستحکم و مستدل در روند شکل‌گیری روایت بهره‌مند شوند: «شاه مُرد و بعد ملکه از غصه دق کرد و مُرد» [تعریف رایج در کتاب‌های آموزشی عناصر داستان].
همچنین برای این که در هنگام اجرای این روند مترتب، گام‌به‌گام، قاعده‌مند و منطقی، بهره روایت‌پردازانه مشخص و مؤثری بگیرید، مؤثرتر است که حتی‌الامکان قواعد سه‌گانه «فن شعر ارسطویی» [برخلاف وجه ظاهری اسمش، در داستان‌نویسی، فیلمنامه و...، تأثیر مهم و انکارناپذیری دارد] را مد نظر قرار بدهید: 1- شروع که الزاماً در پی حادثه دیگری نباید بیاید. 2- میانه داستان که هم در پی حوادثی آمده و هم با حوادث دیگری دنبال می‌شود. 3- پایان که پیامد طبیعی و منطقی حوادث پیشین است [برگرفته از کتاب آموزشی و ارزشمند «فرهنگ اصطلاحات ادبی»، تألیف استاد «سیما داد»].
از سویی دیگر، در نظر داشته باشید که به طور معمول در هنگام تألیف «داستان کوتاه» [به دلیل ظرفیت‌های محدودتری که در هنگام تألیف شدن، نسبت به امکانات بسیار گسترده‌تر روایت‌پردازی در «رمان» دارد]، مؤثرتر است که داستان‌نویس، حتی‌الامکان به بُرشی از مهم‌ترین بخش زندگی یا حادثۀ داستانی بپردازد تا روند شکل‌گیری روایت، به شیوه گزینشی‌تر، منسجم‌تر، مدیریت شده‌تر و متمرکزانه‌تری اجرایی شود؛ بنابراین مطابق همین توضیح مختصر، به این نتیجه منطقی می‌رسیم که معمولاً امکانِ حضور تعداد کاراکترهای متعدد گسترده در داستان کوتاه و طبعاً «شخصیت‌پردازی» منطبق و مؤثری برای آن‌ها، چندان راحت و میسر نیست، همچنین به دلیل اهمیت و ضرورت رعایت یک روند «واقعه‌پردازی» ملموس، متصل‌کننده و پیشبرنده روایی، مؤثرتر است که حتی‌الامکان از پرداختن به چند واقعه مهم به طور هم‌زمان در داستان کوتاه اجتناب شود و کاربردی تر و روایت‌پردازانه‌تر است که هر یک از وقایع مورد نظر در داستان مستقل دیگری، مورد استفاده و پردازش دقیق روایی قرار بگیرند.
همچنین همان طور که در بالا هم مورد تأکید قرار گرفته است، یکی از مهم‌ترین وظایف داستان‌نویس حرفه‌ای، استخراج ظرفیت‌های داستانی موجود از سوژه گزارشی است تا به طرز ملموس، باورپذیر و داستان‌پردازانه‌ای از ساختار منسجم و روایی قاعده‌مندی بهره‌مند شود، به همین دلیل هم، مؤثرتر است که ضمن اجتناب آگاهانه از شیوه گزارشی-اخباری «توصیف ساکن» [که به طور معمول، موجب صرفاً «بیان» شدن وقایع می‌شود] و استفاده مدیریت شده از شیوه دقیق و جزءپردازانه «توصیف پویا» [که به طور معمول، موجب «نشان» داده شدن رخدادهای داستانی به مخاطب می‌شوند] به قابل تصورتر شدن واقعه داستانی مورد نظر بپردازیم.
بنابراین پیشنهاد می‌کنم که برای بررسی تطبیقیِ میزان کارایی توصیف‌های کُلی و گزارشی با ظرفیت‌های رواییِ توصیف‌های جزءپردازانه، تمرینی مختصری را تجربه کنیم، لطفاً موقعیتی فرضی را مطابق با تعریفی کُلی، در نظر بگیرید: «...، در حالی که خرید روزانه‌اش را انجام داده بود، خسته و کوفته از سر کار به خانه برگشت و به تماشای تلویزیون مشغول شد.»، طبعاً چنین متنی، به ارائه اطلاعاتی کُلی [کاراکتر دارای شغلی است و پس از برگشتن به خانه، برای رفع خستگی به تماشای تلویزیون مشغول می‌شود] از کاراکتر و رخداد مورد نظر می‌پردازد؛ حالا بیاییم با استخراج جزءپردازانه‌تر وجه روایی این متن، برای واقعه‌پردازانه و قابل‌ تصورتر شدنش، وجه ملموس‌تر و باورپذیرانه‌تری را ایجاد کنیم: «...، پیرمرد همسایه درّ اصلی آپارتمان را برایش باز کرد، سری تکان داد و لبخندزنان بیرون رفت، هوا دیگر رو به تاریکی بود و زن که تازه از سر شیفت کاری برگشته بود، در حالی که هر دو دستش پر از خرید روزانه و کیسه‌های حاوی مواد غذایی بودند، در ابتدای پله ایستاد و با بی‌حوصلگی به بالا چشم دوخت، بعد هم خسته و نفس‌نفس‌زنان شروع حرکت کرد تا این که بالاخره خودش را به طبقه آخر رساند، سعی کرد که بدون زمین گذاشتن کیسه‌های خرید، در را باز کند که موفق نشد، عاقبت هم بخشی از کیسه‌های یک‌ دستش را به دستش دیگرش آویخت و بعد هم به زحمت کلید را بیرون آورد و درون قفل قرار داد، در با صدای قیژمانند آزاردهنده‌ای باز شد و زن وارد سالن نیمه‌تاریک خانه‌اش شد، آن‌قدر خسته و بی‌حوصله بود که به خودش زحمت روشن کردن چراغ‌ها را نداد، موقع رفتن به سمت آشپزخانه، چندباری پایش به وسایل خانه گیر کرد، بالاخره وسایل را روی میز آشپزخانه گذاشت و از سر تشنگی، در یخچال رنگ‌ورورفته قدیمی را باز کرد، یک‌باره نور درون یخچال به بیرون تابید و بخشی از چهره زن و میز شلوغ آشپزخانه را نمایان کرد، شیشه برفک‌زده آب را برداشت و یک‌نفس سر کشید و در یخچال را بست، دوباره همه جا نیمه‌تاریک شد، به سمت سالن برگشت و این بار سعی کرد که به وسایل خانه برخورد نکند، بالاخره به مبل تک‌نفره مورد علاقه‌اش رسید و خودش را درون مبل پرت کرد، دستش را به سمت میز کنار دستش برد و کنترل را برداشت و تلویزیون را روشن کرد، یک‌دفعه نور مسحور‌کننده‌ای فضای دیگر کاملاً تاریک شده سالن را تا حدی روشن کرد، مردی درون تصویر مشغول آموزش آشپزی بود و حرف‌های تکراری و خسته‌کننده‌ای در مورد آسان بودن آشپزی حرفه‌ای می‌گفت، زن با بی‌حوصلگی سری تکان داد و بعد هم به خواب عمیقی فرو رفت.» و به همین راحتی، می‌توانیم که برای یک رویداد روایی، وجه ملموس‌تر و داستان‌پرداز‌انه‌تری ایجاد کنیم.
همچنین پیشنهاد می‌کنم که در صورت تمایل و صلاحدید [مانند عده‌ای از دوستان هنرجوی عزیزی که در شیوه‌ای آموزشی و تجربی، از افتخار همراهیِ صبورانه‌شان بهره‌مند هستم]، جهت ارتقاء هرچه سریع‌تر و متمرکزانه‌تر توانایی‌‌های داستان‌نویسی بالقوه و ارزشمندتان، برای مدت زمانی، با حضور در روند نسبتاً سخت و صبورانه «کارگاه خلاقه داستان‌نویسی»، این سوژه مشترک کارگاهی را مد نظر قرار بدهید [در شبی طوفانی، دو کاراکتر اصلی بر روی یک پل روبروی هم قرار می‌گیرند و بدون این که حتی یک «دیالوگ» داشته باشند و یا از روی پل خارج بشوند، روایت را به طرز باورپذیری شکل می‌دهند؛ لطفاً داستان با حدود «هشتصد» واژه تألیف شود] و با کشف ظرفیت‌های درونی سوژه، روایت متفاوت و تأمل‌برانگیزی را بنویسید تا پس از ارسال و با توجه به مراحل شکل‌گیری روایت در اولین داستان کارگاهی تألیف‌شده‌تان، در صورت صلاحدید سردبیر فرهیخته بزرگوار «پایگاه نقد داستان»، حتی‌الامکان توصیه‌های روایی و ترمیمیِ منطبق‌تر و مؤثرتری را تقدیم حضور شریف‌تان کنم.
دوست نویسنده خوش‌ذوق و گرامی، به جمع دوستان داستان‌نویس پایگاه نقد داستان خوش آمدید، بدون شک شما از علاقه‌مندی و دغدغه مطالعاتیِ بالقوه بسیار مناسبی برای ورود به عرصه داستان‌نویسی قاعده‌مند و حرفه‌ای بهره‌مند هستید، ویژگی ارزشمندی که با سیر مطالعاتی هدفمندِ آثار موفق داستانیِ ایرانی و خارجی، خوانش و آموختن هرچه‌دقیق‌تر عناصر داستانی در متون آموزشی معتبر، تمرینِ نوشتاری مستمر و همچنین پذیرفتن توصیه‌های تقدیمی، در مدت زمان سریع‌تر و مؤثرتری به مرحله بالفعل شدنِ مهارت‌های روایت‌پردازی ارزشمندتان خواهید رسید، مشتاقانه منتظر داستان جدیدتان هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت