هدف داستان دادن اطلاعات واقعی نیست!




عنوان داستان : دنیای چروکیده
نویسنده داستان : معصومه ابوالحسنی

مدتهاست که "رعنا "را می شناسم. با هم سلام و علیک مختصری هم داریم. شوهرش" وسیم" سرایدار باغ ته کوچه است .دیشب که دم غروبی ، بچه به بغل آمد جلوی درخانه مان، تعجب کردم.آخر لبخندی روی لب هایش بود . چیزی که سابقه نداشت. وقتی می خندید یک چاله ی نخودی روی لپ سمت راستش، می افتاد .اما با آن همه گره که روی پیشانی اش بود ، خنده هایش به دل نمی نشست .تعارفش کردم تو و قبول کرد .زنی زیبا وقد بلند بود . بچه اش را روی پایش گذاشت و خیلی آرام گفت : در ولایت ما زنان قوم "هزاره" به ‌سختی از خانه بیرون می‌شوند. از تنهایی به تنگ آمدم. خواستم با این بچه این دور وبر چَکَر بزنم ( گردش کنم ) . چشمان سیاهش را به صورتم دوخت و گفت : مرد همسایه مان، زنی ایرانی داشت. نامش شیرین بود. هم چهر تو بود. چهار طالب از روی دیوار خانه به حیاط شان درآمدند. هر دو را کشتند.

با چشمانی خیس ، از شهر زیبایی که درش به دنیا آمده بود، گفت. از یک رودخانه، که خودشان به آن "دریا" می گفتند .از آب فیروزه ای دریاچه ی کنار خانه شان، که مثل شیشه صاف بود و کرانه های اطراف را چون آینه واگشت می کرد . از ماهی‌گیری وسیم که نارنجک را توی دریاچه می انداخت و ماهی های ریز و درشت را مثل باران برسر رعنا می‌ریخت .
به کاسه آجیل روی میز نگاه کرد وگفت : شما در ولایت تان چلغوز ندارید؟ خندیدم و گفتم :ما به آدم های خنگ چلغوز می گوییم، سری تکان داد و گفت : چلغوز تخمه است. خیلی هم قوت دارد . برای هر کیلویش باید چهل دلار آمریکایی بدهی !

شام عروسی اش قابلی پلو بود.  برنجی پر از گوشت گوسفندی که با زردک(هویج) و کشمش و خلال پسته و بادام شیرینش کرده بودند .  آخر مهمانی که پدر داماد می‌خواسته پیش پای عروس و داماد چند قطره خون تاج خروس بریزد، راکت به حجله عروسی شان می خورد و خانه شان کارزار جنگ طالبان و داعش می‌شود. عروس و داماد تا صبح در پناه دیوار، می لرزند و در آغوش هم اشک می ریزند.

از کتاب بادبادک باز برایش گفتم که من را با فرهنگ افغانستان آشنا کرده بود .کمی به دیوار روبرو خیره شد و انگار که جرقه ای توی سرش خورده باشد خیلی ناگهانی گفت :آهان! "کاغذ پران بازی"! بادبادک را کاغذپران می گفت .از امیر ارسلان نامدار گفت . از عموهای پزشکش در لندن، از خانواده اش، از دنیایی پر از آرزوهای دور در غربتی ناخوشایند . و  از هرچیزی که می گفت، دنیای چروکیده ی بین ابروهای رعنا توی آن صورت جوان ، بیشتر از قبل معنا پیدا می‌کرد .

معصومه ابوالحسنی
نقد این داستان از : مهدی کفاش
سرکار خانم ابوالحسنی
سلام
نوشته «دنیای چروکیده» را خواندم. در پیامی که برای منتقد گذاشته بودید پرسیده بودید: نمی‌دانم متن فوق به داستان نزدیک شده یا خیر؟ و اینکه نمی‌دانم چه عناصری برای استحکام متن لازم است؟
پاسخ به سؤال اول شما، کمک چندانی به شما نخواهد کرد زیرا اگر یک محور مختصات در نظر بگیریم که ابتدای محور (صفر)، متن غیر داستانی باشد و غایت نهایی‌محور، داستان کامل قرار داشته باشد، نوشته‌های ما از صفر به سمت داستان کامل میل خواهند کرد و در محدوده متون روایی مانند داستان، نمایشنامه، فیلم‌نامه، خاطره، سفرنامه... فصل مشترکی خواهند یافت که در داشتن بعضی عناصر مشترک هستند.
خواننده دنیای چروکیده از چشم راوی، رعنا را می‌شناسد. دختری که از قوم هزاره افغانستان است. دم غروبی بچه به بغل به در خانه راوی آمده است که باعث تعجب راوی شده است. راوی تعارفش می‌کند که به داخل خانه بیاید. رعنا از خانواده همسایه‌شان در افغانستان تا غذاهای عروسی و رودخانه‌ای که به دریا مشهور بوده تا داستان امیرارسلان نامدار و از عموهای پزشکش در لندن می‌گوید. اما من به عنوان خواننده نفهمیدم دلیل آن تعجب راوی و این همه صغری و کبری کردن چیست؟ پاسخ به این سؤال معلوم می‌کند که ما با چه‌گونه ادبی سروکار داریم. گویا نویسنده با ارائه این همه اطلاعات از افغانستان و آداب و رسوم و تفاوت گویش لهجه فارسی افغانستان می‌خواهد افغانستان را به من معرفی کند. یا بخشی از شنیده‌هایش از رعنا و مطالعات کتابهایی مانند بادبادکباز را به رخ بکشد! پس تأکیدش به دادن اطلاعات است نه تعریف کردن داستان!
داستان برپایه دو ستون اصلی بنا می‌گردد: شخصیت و ماجرا.
اگر نتوانید در متنی شخصیتی را بیابید که به دنبال رسیدن به هدفی، وارد چالشی نشده است ماجرایی ندارید پس آنچه می‌خوانید داستان نخواهد بود. اما وجه تمایزش با گونه‌های روایی غیر داستانی مانند خاطره استفاده از تخیل است. در حالی که گونه‌های روایی غیر داستانی متکی به استناد و واقعیت بیرونی هستند داستان متکی به تخیل است. در متن شما رعنا را داریم اما بدون هیچ ماجرایی و تلاش نویسنده ساختن دنیای تخیلی رعنا نیست بلکه صرفاً بیان واقعیت و اطلاعاتی است که به نظر نویسنده برای خواننده تازگی و جذابیت دارد.
با این مقدمه «دنیای چروکیده» را داستان نمی‌دانم. توصیه می‌کنم انواع داستانهای کوتاه خوب ایرانی و خارجی بخوانید و روی انواع ماجرا در این داستانها تمرکز کنید و تلاش کنید بر اساس الگویی که از ماجرا می‌باید داستان بنویسید. منتظرم تا در آینده داستان خوبی را از شما بخوانم.

موفق باشید

دیدگاه ها - ۱
معصومه ابوالحسنی » چهارشنبه 16 تیر 1400
سلام ممنون از توجهی که کردید و وقتی که گذاشتید کاملا درست میفرمایید و سعی میکنم با توجه به مواردی که فرمودید متن رو به داستان نزدیک کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت