موضوع خوب داستانی




عنوان داستان : دریا کجاست؟
نویسنده داستان : رضا باقری نژاد

گوشه ای از خیابان نشسته بود. پدر و پسری از کنارش عبور کردند. پدر تلفنش زنگ خورد، ایستاد و شروع به حرف زدن کرد. پسر شلوار پدر را میکشید و می گفت: پس کی به دریا می رویم؟ دریا! دریا!
با خودش فکر کرد از همان بچگی در خرابه های شهر زندگی کرده و هیچوقت پایش را از این محله بیرون نگذاشته. از خودش پرسید دریا کجاست؟ کاش کمی پول داشتم و به دریا نقل مکان می کردم. از این خیابان و محله خسته شده ام. پدرم وقتی که داشت می مُرد گفت همینجا بمان و زندگی را ادامه بده ولی اینجا دیگر جای من نیست. از کجا معلوم فردا را زنده باشم؟ حیف است اگر دریا را نبینم! تعریفش را از زبان خیلی ها شنیدم، عکسش را هم دیده ام، به نظر باید جای خوبی باشد. شاید هم جای خوبی نباشد ولی مگر اینجا جای خوبی است؟
او خوابش برد. پدر و پسر به دریا رفتن و او خواب می دید که جلوی تابلوی تبلیغاتی محله ایستاده و عکس دریا را می بیند.
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام و عرض ادب خدمت عزیزدل و نویسنده نازنین آقارضای باقری‌نژاد
خسته نباشید و درودهای فراوان
سوژه خوبی انتخاب کرده‌اید. یک نفر دریا را ندیده و آرزوی رسیدن به دریا را دارد. خواننده دوست دارد ببیند، دریا از منظر کسی که آن را ندیده، چه شکلی است؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ این موضوع ظرفیت داستانی شدن دارد و می‌شود از آن یک داستان ساخت اما این اتفاق در این نوشته نیفتاده است. علت چند نکته است:
اول این که موضوع، به جای تصویر کردن، توضیح داده می‌شود.داستان، قالبی است که نویسنده در آن به جای توضیح دادن؛ تصویر می‌دهد و خواننده با کنار هم گذاشتن این تصاویر، منظور نویسنده را کشف می‌کند.متاسفانه این کشف صورت نگرفته و همان‌طور که عرض شد، توضیح جایش را گرفته.
دلیل دوم تبدیل نشدن آدم‌های موجود در داستان، به شخصیت است. نویسنده باید آدم یا آدم‌های موجود در داستان را به شخصیت داستانی تبدیل کند. شخصیتی که مخاطب بتواند او را ببیند، باور کند و بپذیردش. این اتفاق در نوشته، نمی‌افتد. ما فقط می‌شنویم که بچه‌ای دریا ندیده و آرزوی رسیدن به دریا را دارد. این بچه را نمی‌بینیم. نمی‌دانیم چه شکلی است؟ از باورهای او درباره دریا، اطلاعی نداریم، و اینها لازمه داستان است.
ما با شخصیت داستان، همراه نمی‌شویم. با او همذات‌پنداری نمی‌کنیم و مادامی که خواننده با شخصیت یا شخصیت‌های مختلف داستان، همذات‌پنداری نکند، با نوشته و نویسنده، همراه نمی‌شود. داستانی هم توانایی همراه کرده خواننده را نداشته باشد، بی‌شک اثر موفقی نخواهد بود
پیشنهاد این کم‌ترین، خواندن داستان‌های قدرتمند است. داستان‌هائی از نویسندگان مجرب که ما از لابلای آنها، نکات داستان‌نویسی را غیر مستقیم بیاموزیم و در نوشته یا نوشته‌های خود به کار گیریم.
زنده و پایدار و برقرار باشید و به امید روزی که داستان‌های قدرتمند شما را بخوانیم و به دیگران هم معرفی کنیم.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۱
رضا باقری نژاد » یکشنبه 13 تیر 1400
سلام استاد امیدوارم حالتون خوب باشه و لبتون خندون! نقد شما علاوه بر اینکه ضعفم رو نشون داد، واقعا مایه دلگرمی من بود. مطمئن باشید حتما از نقد شما استفاده می کنم. ممنونم استاد عزیزم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت