تصویرگری و پرداخت




عنوان داستان : عشق ماندگار
نویسنده داستان : محمّدامین فردوسی

با این که خوب می دانستم مامان منیژه از ازدواج پدرجان خوشحال می شود اما حکایتم، حکایت نرود میخ آهنین در سنگ بود! مرغ پدر جان یک پا داشت و زیر بار نمی رفت که نمی رفت و هر چه برای او خواستگاری می رفتم، فایده ای نداشت که نداشت از من اصرار بود و از او انکار و تمام حرف پدر این بود که: وقتی منیژه را دارم، زن می خواهم چه کار؟!


تا این که یک روز تصادفا طلاخانم، همسایه ی محله ی قدیمیمان را در خیابان دیدم و درد و دلم باز شد. طلا خانم همان روزها هم دست و پای خیر داشت و وقتی جریان را برای او تعریف کردم، ناراحت شد و گفت: بیچاره منیژه خانم و بعد شماره من را گرفت تا چند مورد خوب معرفی کند!

چند روز گذشت و طلا خانم تماس گرفت و یک مورد پیشنهاد داد، هر چند می دانستم پدر جان به هیچ وصلتی حاضر نمی شود اما او را قانع کردم تا به خواستگاری برویم. خانواده خیلی خوبی بودند، آن قدر عزت و احترام گذاشتند که حد نداشت اما بعد از آن و طبق معمول،  پدرجان همان جواب همیشگی را داد: هیچ کس برای من منیژه نمی شود!

آن روز از کوره در رفتم و شروع کردم به گلایه و گفتم: پدر جان شما هفتاد ساله اید، مونس می خواهید، همدم می خواهید اما بی تاثیر بود، مثل همیشه حرف ها را شنید و کتش را برداشت تا برود بیرون. پرسیدم: کجا می روید؟ گفت: کجا را دارم که بروم؟! می روم همان پاتوق همیشگی!

چند ساعتی گذشت، پدرجان دیر کرد و من دلواپس شدم اما جای نگرانی نبود چون می دانستم به کجا رفته است. وقتی رسیدم، کنار مامان منیژه نشسته بود و داشت با او حرف می زد، نزدیک تر که شدم، صحبتش را قطع کرد و گفت: خوب شد آمدی دخترم، ببین چه گل های قشنگی برای مادرت خریده ام لطفا یک سطل آب بیاور تا سنگ قبر مادرت را شست و شو بدهیم.
نقد این داستان از : ندا رسولی
جناب آقای محمدامین فردوسی سلام و احترام
نوشتن داستان‌های کوتاهِ کوتاه ظرافت‌های خاص خودش را می‌طلبد. نویسنده می‌بایست علاوه بر آشنایی با قواعد و تکنیک‌های اولیه‌ی داستان نویسی و بهره‌گیری از آنها در نوشته‌ی خود؛ در انتخاب مضمون نیز به قدر کافی توجه داشته باشد. اگر چه در داستان‌های کوتاهِ کوتاه نویسنده آنچه را که می‌خواهد بگوید در حجم کمی ارائه می‌دهد؛ اما این کم حجمی به معنای عمیق نبودن مضمون نخواهد بود و برعکس در مورد چنین آثاری عبارت کوتاه اما عمیق را می‌توان به کار برد. به بیانی گفته شده است که داستان‌های کوتاه کوتاه یا مینیمال همچون کوه یخی هستند که تنها بخش کوچکی از آن آشکار است. این به این معنا است که مخاطب داستان‌های کوتاه کوتاه یا مینیمال می‌تواند به بخش عمیق‌تری از داستان در لایه‌های زیرین آن دست یابد و در پایانِ داستان به کشف و شهودی لذت‌بخش برسد یا به تفکر و اندیشیدن وا داشته شود.
همانطور که اشاره شد، بعد از انتخاب مضمون، نویسنده می‌بایست با کمک قواعد و تکنیک‌هایی که برای نوشتن داستان‌های کوتاه کوتاه وجود دارد به نگارش بپردازد. توجه به حجم و رعایت ایجاز از مهمترین مواردی هستند که نویسنده می‌بایست در نوشتن چنین داستان‌هایی به آنها دقت کند؛ نویسنده می‌بایست توجه نماید که آنچه را می‌خواهد بگوید در کوتاه‌ترین حجم ارائه دهد و داستانِ نهایی شده، هیچ بخشِ اضافه‌ای در آن وجود نداشته باشد. در مورد داستان‌های مینیمال گفته شده است که لازم است که حتی واژه‌ی اضافه‌ای نیز در آن وجود نداشته باشد. نکته‌ی دیگر توجه به پایان‌بندی این داستان‌ها است. نویسنده در طول داستان بستری مناسب فراهم می‌آورد و در پایان خواننده را به شگفتی می‌رساند. پایان در داستان‌های مینیمال غافلگیرکننده و ضربه زننده است. همچنین در داستان‌های کوتاه کوتاه به عناصری مانند شخصیت و فضاسازی و پیرنگ و زمان و مکان در حد نیاز لازم است که توجه شود و پرداختی موثر صورت پذیرد. یعنی کوتاه بودن حجم به معنای غافل شدن از پرداخت عناصر داستان نیست. هر چند که پرداخت به اقتضا و در حد نیاز اینگونه داستان‌ها خواهد بود.
«عشق ماندگار» در شروع کنجکاوی برانگیز است. «با اینکه می‌دانستم مامان منیژه از ازدواج پدر جان خوشحال می‌شود...» همین عبارت در ذهن خواننده سوال ایجاد خواهد کرد که چه اتفاقی افتاده است و چرا مامان منیژه از ازدواج پدرجان یا شوهرش باید خوشحال شود؟ بنابراین مخاطب می‌تواند داستان را ادامه دهد. در ادامه راوی از زیر بار نرفتن پدر برای ازدواج و وفاداری‌اش به همسر می‌گوید. این حدس در ذهن مخاطب ایجاد خواهد شد که برای مامان منیژه اتفاقی افتاده است یا مکان زندگی‌اش با محل زندگی راوی و پدر متفاوت است؛ خواننده منتظر آشکار شدن این راز است؛ بنابراین می‌توان گفت که از حیث تعلیق «عشق ماندگار» تا حدودی مخاطب را راضی می‌کند. در پایان داستان، خواننده با این عبارت مواجه می‌شود: «وقتی رسیدم، کنار مامان منیژه نشسته بود و داشت با او حرف می‌زد، نزدیک‌تر که شدم، صحبتش را قطع کرد و گفت: خوب شد آمدی دخترم، ببین چه گلهای قشنگی برای مادرت خریده‌ام لطفا یک سطل آب بیاور تا سنگ قبر مادرت را شست و شو دهم.» فرزندی اصرار به ازدواج پدر دارد، پدر زیر بار نمی‌رود و به همسر وفادار است، همسر (مامان منیژه) به خواننده تقریبا زنده نمایانده می‌شود؛ در پایان روشن می‌شود که مامان منیژه فوت کرده است. به طور کلی می‌توان گفت که نویسنده با نگارش داستان‌های کوتاهِ کوتاه تا حدودی آشنا هستند و در پایان تلاش کرده اند که خواننده را به غافلگیری برسانند. اما برای ارتقا داستان به نکاتی می‌توان اشاره کرد. نکته مهمی که وجود دارد این است که مخاطب، در «عشق ماندگار» با تصویر مواجه نمی‌شود. هر چند «عشق ماندگار» جزو داستان‌های کوتاه کوتاه به حساب می‌آید اما کاستی در پرداخت عناصر داستان نمی‌بایست وجود داشته باشد. خواننده می‌بایست در حد نیاز شخصیت و فضا و زمان و مکان داستان را ببیند. لازم است که نویسنده در داستان به تصویرگری بپردازد؛ نه اینکه درباره‌ی همه چیز حرف بزند. در عشق ماندگار نویسنده خاطره‌گونه به تعریفِ ماجرا می‌پردازد؛ در صورتی که با توجه به جمله‌ی مهمِ «نگو و نشان بده» می‌بایست آنچه در ذهن دارد را به خواننده نشان دهد. البته که پرداخت شخصیت و عناصر دیگر، به دلیلِ رعایت ایجاز، در داستان‌های کوتاهِ کوتاهِ با محدودیت‌هایی همراه است؛ اما در حد نیاز داستان این پرداخت باید وجود داشته باشد. به عنوان مثال وقتی در بخشی از داستان می‌خوانیم: «تا اینکه یک روز تصادفا طلا خانم، همسایه‌ی قدیمی‌مان را در خیابان دیدم و درد دلم باز شد. طلا خانم همان روزها هم دست و پای خیر داشت و وقتی جریان را برای او تعریف کردم، ناراحت شد و گفت: بیچاره منیژه خانم و بعد شماره من را گرفت تا چند مورد خوب معرفی کند.» خب! می‌توان در اینجا از نویسنده پرسید؛ آیا در این عبارت هیچ تصویری به خواننده ارائه شده است؟ این جملات ماجرایی را برای خواننده تعریف می‌کند؛ اما تصویری ارائه نمی‌دهد، بنابراین همه چیز در مِه است. خواننده تصویر روشنی از راوی و طلا خانم و فضایی که در آن، این دو فرد یکدیگر را ملاقات کرده‌اند ندارد، خواننده فقط می‌شنود، نمی‌تواند چیزی را ببیند. در مورد بخش‌های دیگر داستان نیز تقریبا این اتفاق افتاده است؛ که لازم است نویسنده در این مورد تفکری داشته باشند.
به عنوان مثالی دیگر؛ توجه کنید که در اینجا جنسیت نویسنده با جنسیت راویِ داستان متفاوت است. معمولا خواننده با دیدن نام نویسنده، من راوی را، همجنس با نویسنده فرض می‌کند؛ انتخاب راوی غیر همجنس و از آب و گل درآوردن آن در داستان کار دشواری است. بنابراین اگر نویسنده راوی غیرهمجنس برای داستانش انتخاب می‌کند؛ لازم است که در همان ابتدای داستان نشانه‌ها و تصویری از راوی به خواننده ارائه دهد که مخاطب از همان ابتدا متوجه‌ی موقعیت و جنسیت راوی بشود.
نکته‌ی دیگر در مورد رعایت ایجاز در داستان است. بهتر است که نویسنده موارد کاربردی و مهم را برای داستان انتخاب کند و هر آنچه را که ضروری نیست حذف نماید. «عشق ماندگار» می‌تواند هرس شود و کوتاه‌تر از این ارائه شود.
و نکته‌ی مهم دیگر؛ توجه به انتخاب مضمون است. همانطور که در ابتدای نقد اشاره شد؛ انتخاب مضمون در داستان‌های کوتاهِ کوتاه بسیار با اهمیت است و لازم است که نویسنده از انتخاب مضمون‌های کلیشه‌ای خودداری کنند. مضمون «عشق ماندگار» تا حدودی برای مخاطب آشنا و تکراری است. مخاطب نمونه‌ی چنین مضامینی را قبلا دیده یا درباره‌اش شنیده است. این باعث می‌شود که با وجود تلاش نویسنده مبنی بر غافلگیر کردن خواننده در پایان داستان؛ در نهایت مخاطب به حظ و کشفی نرسد یا به قدر کافی راضی نشود.
جناب آقای محمدامین فردوسی از اعتمادتان و اینکه خواسته‌اید، من داستانتان را نقد کنم، سپاسگزارم. خوشحالم که خواننده‌ی اولین داستان ارسالی شما به پایگاه نقد هستم و ورودتان را به پایگاه نقد خوشامد می‌گویم. شما تقریبا سابقه‌ی کوتاهی در داستان نویسی دارید و با خواندن و نوشتن مداوم قطعا به نتایج بهتر و دلخواهتان خواهید رسید. پیشنهاد می‌کنم حین مطالعه‌ی رمان و داستان کوتاه‌های موفق به نحوه‌ی تصویرسازی و پرداخت عناصر در این داستانها‌ توجه نمایید؛ به این ترتیب تقریبا به شکل عملی خواهید توانست با نحوه‌ی پرداخت عناصر در داستان آشنا شوید و می‌توانید این موارد را در آثار خود پیاده سازید. منتظر آثار بعدی شما هستیم، موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت