ارزش اشاره‌های غیر مستقیم




عنوان داستان : مهمانی که از تراس آمد
نویسنده داستان : معصومه ابوالحسنی

یه شبایی شروع که می شه دیگه قطع نمیشه . یکی دو راه حل هم بیشتربرای فرار ازش نیست . یا باید مثل دوقلوها دستات رو بگذاری روی گوشت و محکم فشار بدی تا نشنوی یا صدای تلویزیون رو انقدر بالا ببری تا متوجه داد وفریادشون نشی .
قبلا دو راه حل دیگه هم وجود داشت میتونستی در رو باز کنی تا بانوی کتک خورده ی همسایه خودش رو بندازه توی خونه وکنج اتاق پسربچه ها ی دوازده ساله ت قایم بشه یا اینکه تموم دل و جراتت رو جمع کنی و بری تو لونه ی زنبور و ببینی با چه کلکی میتونی جلوی دعوا و بزن بزنشون رو بگیری که شما هم اگر جای من بودید و دفعه ی آخری موقع سوا کردن دو سه تا مشت توی سروکله تون خورده بود دیگه عمرا خودتون رو تو خطر می انداختید و شما هم عینهو من دورو بر اون راه حل ها رو با ماژیک قرمز خط می کشیدید .
 اما امشب با بقیه وقتها فرق داشت. یه جوری صدای عربده ی آقاهه و جیغ وداد خانومه از واحد بغلی میومد که انگار نه انگار امروز خیر سرش بیست وپنج نوامبربوده و روز مبارزه با خشونت علیه زنان .
 مضافا بر اینکه آقای همسایه با اون بازوی های ورقلمبیده که هروقت پشت رل بنز سی ال اس پونصدش می‌نشست میشد برآمدگی  پیپ ملوان زبل خالکوبی شده ش رو زیر آستین کت مارک دارش ببینی ، اگه دست بزن نداشت که نمیشد اسمش رو گذاشت مرد . مادرم خدابیامرز تعریف میکرد اون زمونها چند وقت یه بار واسه خوشایند ننجون یه کتک مصلحتی از آقاجون میخورده که دل پیرزن نشکنه و نگه حیف عمری که به پای بچه سوزوندم و شوهر نکردم که حالا پسر یکی و یه دونه م جلوی چشمم به دختر مردم محبت کنه.
توی همین فکرها بودم که صدا خیلی ناگهانی قطع شد. آهی از سر آسودگی کشیدم و سه تایی نگاهمون رو از تابلوی نارنجی رنگ مبارزه با خشونت توی تلویزیون به هم دوختیم که یکهو توی تاریکی تراس ، صدای عجیبی اومد و به زمین میخ کوبمون کرد . درشیشه ای تراس با صدای قژه ای از بیرون باز شد و مردی با سری تراشیده که انگار وسطش گلوله خورده و کنده شده بود با صورتی ورم کرده و غرقه به خون عینهو زامبی پاشو گذاشت وسط خونه .
ما رو میگی ؟ از وحشت شروع کردیم به دویدن و نعره زدن . دو قلوها جیغ بکش و من جیغ بکش . دوقلوها بدو و من بدو که "یا جدا ! چطور خودمون رو از دست این غول تشن نجات بدیم ؟ این کجا بود و از کجا پرید وسط خونه ی ما ؟ اونم نه روی زمین . بین آسمون و زمین. توی یه آپارتمان وسط شهر؟" گیج و هراسون دنبال دسته بیلی چیزی میگشتیم که لبهای زامبی از هم باز شد و با صدایی گوشخراش تر از صدای ما گفت : " خاله منم نیوشا ! همسایه تون
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم معصومه ابوالحسنی سلام.
خوشحالم خوانندۀ تنها اثری هستم که برای ما فرستاده‌اید و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم. قطعا می‌دانید که مستقیم‌گویی یا اشاره‌های مستقیم در داستان در مقایسه با اشاره‌های غیرمستقیم، قدرت اثرگذاری کمتری دارد. در اینجا کاملا پیداست که نویسنده به زنان و حقوق آنان فکر می‌کند به این معنی که این‌ها دغدغه‌های ذهنی نویسنده هستند به همین دلیل مایلم به نکاتی اشاره کنم که به پیام در داستان مربوط می‌شود. پیام در داستان ففط یکی از چندین و چند عنصر است. شکل‌گیری داستان به عناصر دیگری هم نیاز دارد که به مراتب حیاتی‌تر از پیام جاری در آن یا مهم‌تر از پیام نهایی کار هستند. وقتی مخاطب به سراغ داستان می‌رود در واقع به سراغ چه چیزی می‌رود؟ روشن است که مخاطب به سراغ خود داستان می‌رود. مخاطب به دنبال پیامی ویژه نیست. فرقی هم نمی‌کند این پیام روان‌شناسانه باشد اخلاقی باشد اجتماعی باشد فلسفی باشد یا هر نوع دیگری منظور این است که مخاطب در وهله اول فقط می‌خواهد داستان بخواند بنابراین لازم است کاری بکنید که مخاطب متوجه بشود ابتدا به خود داستان وفادار هستید. در حالیکه به نظر می‌رسد آنچه داستان شما بیشتر بر آن متمرکز شده یکی مساله درونمایه است و دیگری مساله پیام در داستان. درونمایه در واقع همان چیزی است که به آن مضمون یا تِم هم گفته می‌شود درون‌مایه یا مضمون یا تم یک مفهوم کلی است یک مفهوم فراگیر است و بر همه جزئیات داستان سایه می‌اندازد. درونمایه مصداق عینی ندارد. یکی از ویژگی‌های درونمایه این است که درون‌مایه جهت‌گیری ندارد نتیجه‌گیری ندارد به این معنی که درونمایه وارد این مبحث نمی‌شود که مثلاً وفاداری خوب است یا دروغگویی بد است یا امثال این‌ها. درونمایه در تمام جزئیات داستان دمیده می‌شود. دیده نمی‌شود بلکه حس می‌شود و هست. درون‌مایه چیزی نیست که خودش را به رخ بکشد یک‌جوری نادیدنی‌ست اما وجود دارد مثل هوایی که هست اما آن را نمی‌بینیم. پیام هم که اصطلاح آشنایی است و طبعاً شما هم با آن آشنا هستید اما نکته اینجاست که لازم است بدانیم درونمایه با پیام دو مسئله متفاوت هستند اگرچه گاهی در یک معنا به کار برده می‌شوند اما در واقع جدای از هم هستند پیام نویسنده نوع نگاه نویسنده به هستی و زندگی را نشان می‌دهد در پیام اصلا باید و نباید نیست پیام خودش را به رخ نمی‌کشد و این وجه تشابه بین پیام و درون‌مایه است اما پیام داستان بر خلاف درون‌مایه جهت‌گیری دارد. نکته اینجاست که نویسنده این پیام را به چه شکلی قرار است به مخاطب منتقل کند یک روش مستقیم داریم و یک روش غیر مستقیم در روش مستقیم نویسنده می‌گوید این کار را باید کرد و آن کار را نباید کرد اما در روش غیر مستقیم پیام دارد به کنش‌ها و گفت‌وگوها جهت می‌دهد پیام دارد به رفتار و به کردار و به جهت‌گیری فکری و به کنش‌های شخصیت‌ها در داستان جهت می‌دهد بنابراین در شکل غیر مستقیم انتقال پیام که در واقع شکل دوم انتقال پیام است، شخصیت‌ها هستند که نشان می‌دهند چه باید کرد و چه نباید کرد و هست‌ها و نیست‌ها را در خلال گفتار و رفتار آدم‌های داستان و در خلال اتفاق‌ها و ماجراهای داستان متوجه می‌شویم و پیام اصلی داستان را در می‌یابیم. زمانی هست که ما داستانی می‌خوانیم که در آن اصلاً باید و نباید یا هست و نیستی وجود ندارد و فقط یک حس به ما منتقل می‌شود اما در واقع در لایه‌های زیرین هر داستانی نوعی پیام است که دارد به ما منتقل می‌شود حتی پشت تمامی حس‌هایی که به ما به عنوان خواننده انتقال می‌یابد نوعی پیام وجود دارد یکی دیگر از اشتراکات درون‌مایه و پیام این است که فقط یکی هستند یعنی در داستان می‌توانیم اتفاق‌ها و خرده روایت‌های فرعی داشته باشیم اما همانطور که تاکید می‌شود داستان کوتاه معمولاً یک اتفاق اصلی دارد یک پیام و درونمایه اصلی هم دارد پس پیام در داستان یگانه است با همه این حرف‌ها آنچه که بسیار مهم است و اهمیت دارد شیوه انتقال پیام است همه ما می‌دانیم که وقتی مساله یا پیامی به شکل مستقیم بیان می‌شود تا حدودی رنگ می‌بازد و خنثی و بی اثر می‌شود و برعکس وقتی پیامی به شکل غیر مستقیم منتقل می‌شود قدرت اثرگذاری‌اش بسیار بسیار بیشتر و عمیق‌تر از زمانی است که پیامی به شکل مستقیم منتقل می‌شود یا اصرار بر خودنمایی دارد اگر پیام از دل داستان و از ذات داستان برآمده باشد قدرت اثرگذاری‌اش به مراتب بیشتر و عمیق‌تر است حالا چه باید کرد؟ همه این بحث‌ها و حرف‌ها برای این بود که از شما بخواهم تمرین بکنید و اجازه ندهید خود داستان و ذات داستان و همه عناصر داستان فدای پیام داستان شوند. داستان را قربانی پیام آن نکنید. لطفاً در آثار بعدی روی تمامی عناصر متمرکز باشید. به ویژه روی اتفاق داستانی کار کنید. روی شخصیت‌پردازی و صحنه‌ها و کنش‌ها کار کنید و در عین حال پیام اصلی خودتان را در تار و پود داستان ببافید. به مطالعه جدی و تلاش و تمرین ادامه بدهید. منتظر آثار فراوان شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۱
معصومه ابوالحسنی » دوشنبه 31 خرداد 1400
سلام خانم آروان گرامی ممنون از توضیحات بسیار جامع و کامل تون در مورد درون‌مایه و پیام داستان. بسیار راهگشا و کاربردی بیان فرمودید. بر حسب اتفاق و در اثر بی دقتی داستان به صورت کامل در صفحه بارگزاری نشده بود که بنده بعد از خوندن نقد شما متوجه اون شدم. این اولین تجربه من در پایگاه داستان نویسی بود و در همین بار نخست چنین بی دقتی بزرگی رو انجام دادم. شاید بشه دلیل اون رو بیماری پدرم و بعد از اون فوت ایشون اعلام کنم که امکان تمرکز رو از من سلب کرده بود. از شما درخواست دارم داستان رو که به صورت کامل ارسال کردم هم مطالعه بفرمایید هر چند همین ایرادات شامل اون هم هست ولی ممکنه عناصر داستان در ادامه داستان رو برای شما و خوانندگان احتمالی جذاب تر کرده باشه با تشکر از شما ابوالحسنی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت