دیالوگ‌های تصویری




عنوان داستان : جمجمه
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

مرد دراز کشیده بود روی کاناپه و داشت روزنامه می خواند.با صدای بلند گفت ؛« اینجا نوشته یه کله آدم توی سطل زباله پیدا شده .»
زن مقابل تلویزیون نشسته بود.گفت : « چه وحشتناک!»
مرد خندید و ادامه داد:« طبق گفته پلیس ؛ جمجمه یه مرد بوده. »
زن دوید وسط حرفش و با تندی گفت:« خب دیگه، لازم نیست ادامه بدی .»
مرد ادامه داد:« مال سی سال پیش بوده . کله یه اسکلت توی آزمایشگاه، که کهنه شده و انداختنش دور.»
زن پاسخ نداد . خیره شده بود به صفحه تلویزیون.
مرد گفت :«اما به گمونم می شد هنوزم ازش استفاده کرد. اینطور نیست؟»
زن بلند شد و رفت در قاب پنجره ، پشت به مرد ایستاد و پاسخ داد: حتما دانشجوهای پزشکی بیش از حد دستمالیش کردن.»
مرد گفت ؛« اما ایده ی جالبیه. منم دلم میخواد ، بعد از مرگم ، توی چنین جایی ازم استفاده کنن»
زن گفت :« من اگه مردم ، قول بده منو توی قبر مادرم خاکم کنن. »
مرد روزنامه را تا کرد و گذاشت روی دسته مبل، پاکت سیگارش را برداشت ؛ « حالا این همه جا ! چرا میخوایی مزاحم مادرت بشی ؟»
زن گفت :« آخه من از تنهایی می ترسم. باید یکی کنارم باشه؟»
صدای قهقه مرد در فضا طنین انداز شد. زن برگشت ؛ مردی را دید که پا روی پا انداخته و کله اش پشت دود آبی سیگار در حال محو شدن است .
نقد این داستان از : علی چنگیزی
به شخصه طرفدار داستانک نیستم چون به خصوص ایرادها را برای نویسنده های نوقلم آشکار نمی کند و بحث شبکه های اجتماعی و یادداشت های وبلاگی و این مسائل هم داستانک را دستمالی کرده است از این که بگذریم
به گمانم نویسنده داستانک خوبی نوشته است. دیالوگ ها به جا و مناسب است و ابتدای داستان هم عالی است و حتا می شود این داستان را با کمی تلاش به داستان کوتاه خوبی تبدیل کرد.
در مجموع داستانک خوبی شده و جا دارد داستان کوتاه خوبی هم ازش ساخت.
نکته ای که نویسنده به آن توجه کرده و برای من جذاب آمد دیالوگ های تصویری است. یعنی شخصیت ها در هنگام گفت و گو بلند می شوند. می خندند و... این تصویری کردن دیالوگ ها موجب می شود داستان زنده شود و تصویری مناسب در ذهن خواننده ایجاد کند.

به طور کلی نویسنده داستان یا داستانک خوبی نوشته و توصیه می کنم تلاش کند با همین روش و منش و دقت داستان کوتاه بنویسد، قطعا خواندنی تر خواهد بود.

منتقد : علی چنگیزی

متولد 1356 در شهر آبادان



دیدگاه ها - ۵
سید علی اکبر هاشمی » جمعه 18 تیر 1400
جالب بود.ممنون بابت داستانی که نوشتید.
ایرج بایرامی » دوشنبه 21 تیر 1400
ممنون از مطالعه و محبت دوست عزیزم آقای هاشمی
سیده فرزانه رضوی » پنجشنبه 17 تیر 1400
درود بر شما جناب بایرامی داستان کوتاه شما را خواندم. داستانی با بیان روایت جالب و بسیار قابل حس و لمس. خوب دیده می شود که شما سعی کردید از موضوع کلیشه ای( اگر چنانچه جمجه زنی پیدا می شده و ماجرا به سمتی پیش می رفت که سرانجام مرو نقشه ی قتل همسر خود را می کشیده است) دوری کنید و ماجرا را به گونه ای دیگر رقم زدید. اما به گمان من این قصه موفق نشده است. حداقل پایان بندی این داستان هیچ نقطه ی عطفی برایش نداشت. باید برای بیان و روایت عالی تان قصه های عالی تری خلق کنید. موفق باشید
ایرج بایرامی » دوشنبه 21 تیر 1400
سلام دوست عزیز خانم رضوی ، نگاه شما بخودی خود بسیار موجب دلگرمی و امیدواری بنده است و نکات مورد اشاره ، قطعا در نوشته های بعدی مورد استفاده قرار خواهم داد. همچنان منتظر داستانهای شما هستم . با آرزوی سلامتی و موفقیت
ایرج بایرامی » یکشنبه 06 تیر 1400
به شخصه طرفدار نقد نیستم چون به خصوص ایرادها را برای منتقد های نوقلم آشکار نمی کند و بحث شبکه های اجتماعی و یادداشت های وبلاگی و این مسائل هم نقد را دستمالی کرده است از این که بگذریم به گمانم منتقد نقدخوبی نوشته است. همه چیز به جا و مناسب است و ابتدای نقد هم عالی به جا و مناسب است و ابتدای نقد هم عالی است و حتا می شود این نقد را با کمی تلاش به نقد ادبی خوبی تبدیل کرد. در مجموع نقد خوبی شده و جا دارد مقاله ادبی خوبی هم ازش ساخت. نکته ای که منتقد به آن خوب توجه نکرده و برای بنده جالب توجه است . نحوه ورود به مقوله نقد است. اما به طور کلی نقد خوبی نوشته و توصیه می کنم تلاش کند با همین منوال نقدهای خوب فراوان بنویسد . مشخص است که منتقد خوب نقد می کند و خوب می نویسد امیدوارم همیشه خوب باشد و خوب خوب نقد کند و به نکات خوب اشاره کند. اینجور خیلی خوب است و جهان سرشار از خوبی می شود همیشه خوش و خرم و خوب باشید. خوب خوب خوب . دوست خوب شما بایرامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت