بازنویسی از مهمترین مراحل کار نوشتن




عنوان داستان : آخرین صفحه
نویسنده داستان : زینب کریمی

خیلی پر صدا بود.اهل محل شاکی بودند حتی اصغر آقا خانه‌اش را بی‌صدا فروخت.
لات بود و از ریسمان زیاد می‌دانست ، شغل اجدادیشان ریسمان بافی بود.
دیرم شده بود و تند می‌رفتم که صدای عربده‌ اش را شنیدم ،بی‌هوا به سمت او‌ دویدم .رگ‌های گردنش شکل طنابی شده بود قطور و بر آمده و چشمانش کاسه‌ای از خون بودند.
خورشید طلوع کرده بود و بر شانه هایش مثل همیشه کتش آویزان بود وقتی که با آن مرد گلاویز بود.
کتش افتاد و آن مرد هم افتاد، کتش پر از خاک شد و مرد پر از خون شد.
سرش به تیزی آجر شکسته‌‌ای خورد و خانه‌ خراب شدیم .

امروز آمده ،خورشید نباید طلوع کند .هوا گرگ‌و میش است .
گرگ را با طناب گرفته‌اند و میش‌ ها آرامند.
من دارم از هوش می‌روم و فقط نسیم باد است که مرا ناز می‌کند ،چشمانش باز است ،از شغل اجدادیشان به گمانم دیگر بیزار است حالا که از حلقه‌ی دار آویزان است
کاش اصغر آقا خانه‌اش را بی‌صدا نمی‌فروخت .
حالا که آسمان جل در زیر آسمان بی صدا مرد و چاقو دسته‌ی خودش را برید.
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم زینب کریمی سلام و احترام
نوشتن داستان مینیمال یا کوتاهِ کوتاه نیز قواعد خاص خودش را دارد. در داستان مینیمال یا داستان کوتاهِ کوتاه، همانند داستان کوتاه یا بلند طرح و شخصیت و اتفاقِ داستانی و صحنه و... وجود دارد؛ اما پرداختِ داستان قدری متفاوت است؛ متفاوت از این لحاظ که به دلیل حجم کم و رعایت ایجاز در داستان‌های کوتاهِ کوتاه پرداخت عناصر داستانی در این نوع ادبی می‌بایست درخورِ این نوع از داستان باشد. به عنوان مثال در داستان‌های کوتاهِ کوتاه مجالی برای شخصیت‌پردازی همانند شخصیت پردازی در داستان کوتاه یا داستان بلند وجود ندارد. همچنین طرح در داستان‌های کوتاهِ کوتاه ساده است. زمان و مکان در داستان‌های مینیمال محدود است، به این معنا که زمانی که داستان در آن اتفاق می‌افتد محدود می‌شود به لحظه‌ای، ساعتی یا روزی... همچنین در این داستان‌ها تغییرات مکانی آنچنانی نداریم و معمولا داستان در یک مکان و صحنه اتفاق می‌افتد. از ویژگی‌های مهم دیگری که در داستان‌های کوتاه کوتاه وجود دارد توجه به رعایت ایجاز و حجم است؛ نویسنده می‌بایست توجه کند که هیچ بخش، جمله، عبارت و حتی واژه‌ی اضافه‌ای در این داستان‌ها وجود نداشته باشد و همه چیز داستان در همتنیده و چفت و بست‌های داستانی محکم باشد. در این صورت نویسنده با پرداختی خوب و فکر شده در طولِ داستان؛ همه چیز را برای رسیدن به یک پایان ضربه زننده یا غافلگیر کننده فراهم می‌کند. پایان در داستان‌های مینیمال غافلگیر کننده است و خواننده با به پایان رسیدن داستان به یک غافلگیری یا کشف و شهود خواهد رسید؛ و به نوعی داستان؛ خواننده را در پایان به تفکر وا می‌دارد؛ گویی که در پایان، داستان هنوز در ذهن مخاطب ادامه خواهد داشت و موجب اندیشیدن بیشتر او خواهد شد.
«آخرین صفحه» شخصیت و اتفاق دارد، کم حجم است و تقریبا در این حجم کم نویسنده توانسته است تا حدودی آنچه را که در ذهن داشته و مد نظرش بوده است به مخاطب انتقال دهد؛ توجه به این موارد برای نگارشِ یک داستان کوتاه کوتاه با اهمیت است و می‌توان گفت که نویسنده‌ی «آخرین صفحه» از این توجه غافل نبوده‌اند؛ اما می‌توانند و لازم است، در پرداخت داستان بهتر عمل کنند و به قواعدی که برای نوشتن داستان کوتاهِ کوتاه وجود دارد توجه بیشتری داشته باشند.
همان طور که در ابتدای نقد اشاره شد، ایجاز مهمترین ویژگی داستان‌های کوتاه کوتاه است. نویسنده در نگارش داستان مینیمال می‌بایست به این نکته توجه کند که هیچ بخش اضافه‌ای در داستان وجود نداشته باشد و تا جای ممکن داستان در حجمی فشرده اما معنادار ارائه شود. اگر نویسنده بازنگری‌ای به «آخرین صفحه» داشته باشند، متوجه خواهند شد که «آخرین صفحه» می‌تواند در بخش‌هایی هَرَس شود؛ و در حجم کمتری ارائه شود. همچنین در بخش‌هایی تا حدودی ابهام وجود دارد؛ به عنوان مثال بد نیست اگر مخاطب متوجه‌ی رابطه‌ی راوی و مرد شود. در بخشی می‌خوانیم: «سرش به تیزی آجر شکسته شد و خانه خراب شدیم.» این جمله به مخاطب خواهد گفت که کسی که مرتکب این خطا شده است برای راوی مهم است و احتمالا از نزدیکان او؛ به این جهت راوی، عبارتِ خانه خراب شدیم را استفاده کرده است؛ اما اگر چنین است به چه دلیل او را مرد خطاب می‌کند یا در جایی آسمان جل؟! و به خواننده اجازه نمی‌دهد به طور دقیق متوجه‌ی رابطه‌ی خودش و مرد شود؟ یا در مورد شخصیت اصغر آقا همین‌طور. «کاش اصغر آقا خانه‌اش را بی‌صدا نمی‌فروخت.» این فروش خانه آیا در ذهنِ نویسنده درهمتنیدگی‌ِ ویژه‌ای با داستان داشته؟ اگر چنین است که می‌بایست قدری روشن‌تر شود و مبهم نماند و اگر نه؛ بهتر است حذف شود و اصلا حرفی از اصغر آقا و خانه‌اش به میان نیاید. در حال حاضر نیز مخاطب می‌تواند با «آخرین صفحه» ارتباط برقرار کند و حتی در مورد مواردی که ذکر شد حدس بزند؛ اما بهتر است که نویسنده این موارد را به نحوی در داستان ارائه دهد تا سوالی در ذهن مخاطب باقی نماند؛ و همچنین با مرور دوباره‌ی داستان، می‌شود هر آنچه را که وجودش برای حیات داستان ضروری نیست حذف کرد. در داستان کوتاهِ کوتاه یا مینیمال، هیچ بخشِ قابلِ حذفی وجود ندارد. به عنوان مثال می‌توان به نویسنده پیشنهاد داد؛ در مورد پاراگراف اول «آخرین صفحه» فکر کنند. آیا می‌توان این پاراگراف را کوتاه‌تر نمود یا اصلا به طور کلی حذف کرد؟ اگر این حذف اتفاق بیفتد آیا ضربه‌ای به اصل ماجرای داستان نمی‌خورد؟ اگر نمی‌خورد بهتر است حذف شود و داستان از پاراگراف دوم یعنی: «دیرم شده بود و تند می‌رفتم که صدای عربده‌اش را شنیدم...» آغاز شود، این جمله با عدم تعادلی نیز همراه است که برای شروعِ داستان بد نیست. نویسنده می‌تواند به چنین نکاتی در طول داستان بیندیشد و داستانی شسته رفته‌تر و در عوض منسجم‌تر پیش روی مخاطب بگذارد.
در مورد پایانبندی؛ اشاره شد که پایان در داستان‌های مینیمال بهتر است چگونه باشد؛ به جز غافلگیری و ضربه زننده بودنِ پایان؛ توضیحِ اضافی حسِ یک پایانِ خوب را از خواننده خواهد گرفت. در اینجا بد نیست نویسنده در مورد این بخش: «کاش اصغر آقا خانه‌اش را بی‌صدا نمی‌فروخت. حالا که آسمان جل در زیرِ آسمان مرد و چاقو دسته‌ی خودش را برید.» بیشتر بیندیشند.
سرکار خانم زینب کریمی شما سابقه‌ی کوتاهی در داستان نویسی دارید و قطعا با خواندن و نوشتنِ مداوم به نتایجِ بهتری خواهید رسید. در توضیح‌تان برای منتقد نوشته‌اید که داستان‌های ارسالی‌تان به شکل فی‌البداهه است و آنی. «آخرین صفحه» با توجه به نگارشِ اول و بداهه بودن تقریبا خوب درآمده؛ اما داستان حتما نیاز به بازنویسی دارد و با بازنویسی است که از آب و گل درمی‌آید. اگر قصد دارید داستان‌نویسی را به شکل حرفه‌ای ادامه دهید می‌بایست با تکنیک‌ها و قواعد آن و همچنین چگونگی مراحل کار نوشتن آشنا شوید. پیشنهاد می‌کنم قبل از اینکه شروع به نگارش داستان کنید حتما در ذهنتان پیرنگی مستحکم برای آن طراحی کنید. پیرنگ همانند نقشه‌ای است که اجازه نمی‌دهد مسیرتان را گم کنید، پیرنگ اسکلت داستان است و مهمترین عنصر داستان. بعد از نگارش اولیه‌ی داستان قدری به خود زمان دهید؛ مدتی صبر کنید و سپس به بازنویسی داستان بپردازید؛ این زمان سپری شده این فرصت را به شما خواهد داد که در بازنویسی بتوانید نواقص و ایرادات کارِ خود را بیابید و آن‌ها را برطرف کنید. چون در نگارش اولیه بسیاری از نویسندگان غریزی نویس هستند و همان لحظه نمی‌توانند یا برایشان سخت خواهد بود که داستان نوشته شده را تغییر دهند و به بازنویسی بپردازند؛ در حالی که بازنویسی از مراحل مهم نوشتن داستان است و بسیاری از نویسندگان حرفه‌ای نیز یک داستان را بارها و بارها بازنویسی کرده و حتی زمانی که صرف بازنویسی می‌کنند بیشتر از زمان صرف شده برای نگارش اولیه است. به کمک بداهه‌هایتان به طراحی یک پیرنگِ مستحکم برسید، سپس با کمک این پیرنگ به نگارش داستان بپردازید و در نهایت داستان را آنقدر بازنویسی کنید که آنگاه که آن را به مخاطب ارائه می‌دهید از نظر خودتان کامل باشد، به این معنا که هر آنچه برای ارتقا داستان لازم بوده، انجام داده باشید. به این ترتیب می‌توانید با اطمینان بیشتری آن را رها کرده و به خواننده واگذارید, چون داستانِ شما مراحلِ نوشتن یک داستانِ خوب و کامل را طی کرده است؛ و به این ترتیب با نوشتنِ مداوم و مطالعه و گذشت زمان در کارتان حرفه‌ای‌تر خواهید شد. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت