نویسنده داستان‌های خودتان باشید




عنوان داستان : پرسش
نویسنده داستان : محسن ایزدی

من جاناتان هستم،البته اطرافیانم بهم میگن جان و من یه مهندس کامپیوتر هستم،
میخوام داستانمو برات تعریف کنم،امیدوارم که سرگذشت من برای تو دوست خوب نادیده ام جالب و مفید باشه.
پس هر کی هستی و هر جای دنیا که هستی،ازت میخوام که پا به پای گذشته ی من بیای.
البته داستان من یه داستان شرلوک هولمزی نیست.داستان من،داستان یه موفقیته.
و اما ماجرا از این قراره:
چند وقتی میشد که بیلبورد هایی تو همه جای آمریکا نصب شده بود،بیلبوردهایی که معلوم نبود از کجا اومده بودن،یعنی هیچ آرمی نداشتن و معلوم نبود چه کسایی پشت این ماجرا هستن،البته بیلبوردها چیز خاصی نداشتن،روی بیلبوردها یه معادله ی ریاضی نوشته شده بود و جلوی اون معادله هم یه دات کام بود و خب این ماجرا یکی از ماجراهای مرموزی بود که خیلی ها در موردش بحث میکردن،بعضی ها فکر میکردن که این کار یه شوخیه و میخوان مردمو دست بندازن،بعضیا هم که توهم توطئه داشتن،طبق معمول حرفای عجیب و غریبی میزدن،اما بعضیا هم که مثل من کنجکاو بودن و براشون سوال بوجود اومده بود،به دور از حاشیه های موجود،به دنبال حل معادله بودن،البته حل معادله حدودا پنج دقیقه وقتمو گرفت فقط باید قوانین لگاریتم و توابع و یه سری مباحث دیگه رو مسلط میبودم
مسئله رو که حل کردم به یه عدد ده رقمی رسیدم.
عدد رو پشت دات کام نوشتم و متوجه شدم که آی پی یه سایت رو بدست آوردم،توی کادر جستجوگرم واردش کردم و وارد یه سایت شدم که توش چند تا معمای خیلی سخت بود که برای حلشون حسابی فسفر سوزوندم ،معمای آخرو که حل کردم یه شمارش معکوس ۴۰ ثانیه ای روی صفحه گوگلم ظاهر شد و توی اون چهل ثانیه هزار تا فکر به سرم اومد همش با خودم میگفتم:
نکنه شمارش معکوس که تموم شد، یه عده هکر کلاه سیاه همه پولامو بدزدن و کامپیوترمو منفجر کنن
یا نکنه همه ی اینا یه شوخی مسخره باشه دلم داشت هزار راه میرفت تا اینکه تموم شدن شمارش معکوس رشته ی افکارمو پاره کرد.
تالاپ تولوپ قلبم منو به مرز انفجار رسونده بود،دستام شروع به لرزیدن کردن و چشام داشتن از کاسه در میومدن،صفحه هنوز در حال بارگزاری نمیدونم چی بود.تو این وضعیت قاراشمیش یهو گوشیم زنگ خورد،صدای زنگ یه جوری بود که انگار ارتش کره شمالی داره توی مغزم رژه می‌ره.گوشیمو خاموش کردم،روی صفحه یه نوشته ای ظاهر شد،نوشته رو خوندم،غافلگیر شدم و چند ثانیه که گذشت،استرس جاشو با خوشحالی عوض کرده بود،همه ی این معماها یه طرح استخدام از طرف گوگل بود،برای کسانیکه کنجکاو هستن و دنبال حل مسائل میرن،الان دو سال از اون ماجرا میگذره و من یکی از مهندسای موفق بخش هوش مصنوعی گوگلم.این پاداش من بود چون من اهل پرسش و جستجو بودم و هستم.
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای محسن ایزدی سلام
خوشحالم همکاری تان را با ما آغاز کرده اید و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم. اشتیاق شما برای نوشتن داستان های جدید هم باعث شادمانی و امیدواری است و هم قابل تحسین اما طبیعی است که با توجه به تجربه کوتاهتان در زمینه داستان نویسی، به مطالعه و تمرین نیاز است تا اثری که ارائه می کنید بتواند به اصطلاح سر و شکل داستانی پیدا کند ؛ بنابراین امیدوارم توجه به همه نقد و نظرها برای شما و سایر نویسنده های جوان و نوقلم راهگشا باشد. حالا برسیم به متن اثری که فرستاده اید. راوی همان اول کار یعنی در سطر اول خودش را به مخاطب معرفی می کند و می گوید اسمش جاناتان است. خوب لطفا همین جا مکث کنید تا بتوانم به دو نکته مهم اشاره کنم. یک اینکه اغلب به داستان نویس سفارش می شود اولین سطرها و پاراگراف های داستانش را با دقت انتخاب کند. حتما می دانید که به آغاز داستان در اصطلاح داستان نویسی افتتاحیه هم می گویند این افتتاحیه و همینطور پایان بندی دو نقطه طلایی داستان هستند. افتتاحیه باید اینقدر گیرا و آنچنان شگفت انگیز باشد که مخاطب را مجبور به مکث کند باید بتواند یقه مخاطب را بگیرد و او را وادار به پیگیری ماجرا بکند. حالا این افتتاحیه چه ویژگی هایی داشته باشد؟ علاوه بر اینکه لازم است به لحاظ زیبایی شناسی حواستان به همه جنبه ها و همه جزیبات آن باشد، یک سری اطلاعات هم در همین افتتاحیه لازم داریم به این معنی که بهتر است تعدادی از اطلاعات همان ابتدای کار در اختیار مخاطب قرار بگیرد. چه اطلاعاتی؟ معمولا پیشنهاد می شود پاسخ سه پرسش اساسی در همان افتتاحیه باشد. یک اینکه معلوم شود داستان، داستان چه کسی است یعنی نفر اول شخصیت اصلی یا محوری داستان معلوم شود، دوم اینکه معلوم شود اینجا کجاست به این معنی که تکلیف زمان و مکان داستان روشن باشد و پاسخ پرسش سوم اینکه این آدم در این مکان و زمان چه دردی دارد؟ چه مشکلی دارد؟ اما قرار نیست پاسخ این پرسش ها به طور مستقیم به مخاطب داده شود بلکه همه این ها می توانند به شکل داستانی و غیر مستقیم در اختیار خواننده قرار بگیرند. حالا با این آگاهی به متن برمی گردیم. راوی چه گفته بود؟ راوی گفته بود اسمش جاناتان است. خوب این شیوه معرفی شخصیت اصلی یا محوری در داستان و این نوع اعلام حضور چندان پرکشش و داستانی نیست و مشکل دیگر اینکه داستان شما داستان تالیفی است ترجمه نیست. وقتی اسم شخصیت خارجی است و مکان هم خارج از ایران است، متن اثر به آثار ترجمه شبیه می شود نه به اثر تالیفی. شما قرار است داستان نویس داستان های خودتان باشید. انتخاب آدم ها و فضاهای بیگانه نه تنها هیچ کمکی به جذابیت داستان نمی کند بلکه مخاطب آن را به سرعت پس می زند چون خواننده اگر قرار باشد برود داستان آدم های خارجی را بخواند خوب می رود آثار نویسنده های غیر ایرانی و داستان های ترجمه می خواند اما وقتی می آید سراغ نویسنده ایرانی انتظار دارد با فضاهای آشنای ایرانی رو به رو بشود. پس مشکل اول همین است که ذهن خودتان را از این فضاهای ناآشنا بیرون بکشید و سوژه ها را از دل زندگی اطراف خودتان انتخاب کنید. سوژه می تواند از میان تجربه های زیستی خود شما متولد شده باشد اتفاقا در این صورت به آن تسلط بیشتری خواهید داشت پس تجربه های زیستی تان را دست کم نگیرید. اما روشن است که نویسنده همه ماجراهای جهان را زندگی نکرده است پس می تواند از شنیده ها و دیده هایش هم استفاده کند. نسبت به داستان های دیگران، نسبت به زندگی دیگران شنوا و بینا باشید و گاهی هم می توانید سوژه را فقط بر اساس تخیل خودتان خلق کنید. فعلا روی انتخاب بهترین فکر اولیه برای داستان کار کنید تا بعد. دیگر اینکه داستان های خوب فراوان بخوانید و به تلاش و تمرین ادامه بدهید. منتظر آثار فراوان شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت