فقط یک متن ادبی




عنوان داستان : سرشت
نویسنده داستان : فائزه قنبری

خواندم نوشته بود
پروردگارمان خاک دل هایی که به یک دیگر نزدیکند و عشق میورزند را از یک مکان برداشته است
بی درنگ در یک لحظه تمام حواسم سمت تو ویران شد
ویران شد؟! نه نمیتوانم حتی کلمات با بار منفی را هم به تو نسبت بدهم

تمام طول عمرم را با لبخندهای تلخ به واقعیت های عاشقانه گذراندم
به سخره گرفتم تک به تک عاشقانه ها را
خنده کنان میگذشتم از کنار جملات عشق گونه
یک به یکه افراد را از دم تیغ حرف هایم میگذراندم تا بگویم حرف هایشان فقط حرف است دلی نیست که تک دلدار داشته باشد
نمیدانم از کدام کوچه گذشتم کدام ورد بر من خوانده شد یا حتی کدام بوسه آغازگر من شد
من خود با چشمان خویشتن عشق را دیدم
محبت هم همراهش بود
خط به خط کتابم را میتوانم پر کنم از تو؟؟
اما نه
چگونه از تو بگویم
چگونه فسلفه بچینم و کلماتم را به صلابه بکشم و
خون حرف هایم را به رگ هایم تزریق کنم و سر انگشتان لمس کند قلم را
درست در زمانی که نه خود میفهمم چی بگویم و چع میگویم
و نه دیگری میفهمد و میداند

برای اهلِ کلیسا اذان چه فایده دارد...؟؟؟

حس دیوانه واری که در دریچع های مغزم جولان میدهد و در دیواره های قرمز دل جای میگیرد را تو میدانی؟؟؟
باید بدانی
مگر آن آغاز گوش نسپردی که گفتم خوانده‌ام خاکه سرشتمان از یک مکان است
پس میدانی؟!
بگو که میدانی؟!
اگر نمیدانی برایت بگویم؟!
اما نه اگر بگویم و دیگری بخواند چه؟!
اگر بگویم و دیگری عشق به تو بورزد چه؟!
میدانی اگر حسود نبودم
چیزی برایت مینوشتم
که بی شک تمام انسان ها
بعد از خواندنش
عاشقت شوند....
نقد این داستان از : علی علی‌بیگی
به نام خدا و با سلام خدمت شما دوست عزیز. ببینید نوشته شما یک متن است. یک متن ادبی. به هیچ عنوان نمی‌شود نام داستان به این نوشته نهاد. ببینید داستان تعریف و قواعد خودش را دارد. آیا هر چیزی که پرواز کند هواپیماست؟ قطعاً نخیر. هر نوشته‌ای داستان نیست. این نوشته حداقل‌های یک داستان را ندارد و نمی‌توان از بُعد داستانی ارزیابی‌اش کرد. شما که متن‌تان را در این سایت بارگزاری کرده‌اید، پس حتماً به دنبال نوشتن داستان هستید. اگر واقعاً می‌خواهید داستان‌نویسی را یاد بگیرید، باید ابتدا اصول آن را بخوانید و مطالعه کنید. حتماً در کلاس‌های نویسندگی شرکت کنید و قواعد اولیه داستان را یاد بگیرید. چند کتاب خیلی مهم هست که باید آنها را بخوانید. «جنبه‌های رمان‌نویسی» نوشته «مورگان فورستر» و نیز کتاب «داستان» نوشته «رابرت مک‌کی» حتماً به دردتان می‌خورد. کتاب «هنر داستان‌نویسی» اثر «ابراهیم یونسی» و همچنین کتاب «گذر از مه» نوشته «محمدحسن شهسواری» نمونه‌های ایرانی هستند که حتماً شما را با قواعد و اصول اولیه داستان‌نویسی آشنا می‌کنند. لذا در اولین فرصت مشغول مطالعه این کتاب‌ها شوید. اگر واقعاً دوست دارید یک نویسنده شوید. فراموش نکنید که نویسندگی یک علم است و باید به صورت آکادمیک آن را دنبال کنید و یاد بگیرید. شما فرصت خوبی دارید اگر بتوانید در دانشگاه هم رشته‌های مرتبط با این علم را بخوانید بسیار عالی می‌شود.
اما همان‌طور که عرض کردم نوشته شما داستان نیست. داستان تعریف‌های مختلفی دارد و هنوز هم بین صاحب‌نظران این تعریف‌های گوناگون ردوبدل می‌شود. اگر کمی در اینترنت هم سرچ کنید به تعریف زیر خواهید رسید:
داستان، ایجاد کردن شخصیت‌های تخیلی و توضیح روابط آن شخصیت‌ها و رو به رو شدن داستان با رویدادها و حوادث، از تجربیات خلاقانه یک نویسنده است.
یا همان‌طور که کتاب را معرفی کردم، «ادوارد مورگان فورستر» در كتاب «جنبه‌هاي رمان» داستان را چنين تعريف مي‌كند:
«داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان. براي مثال، ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ مي‌آيد و برهمين منوال، داستاني كه واقعاً داستان باشد بايد واجـد يك ويژگي باشد: شنونده را برآن دارد كه بخواهد بداند بعد چه خواهد شد.»
اگر به این تعاریف دقت کنید متوجه خواهید شد که نوشته شما به هیچ عنوان داستان نیست. در واقع اثر شما ماقبل داستان است و انصاف نیست بین داستان‌ها مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
اما باید بدانید که هر داستان عناصری دارد که به عناصر داستان معروف‌اند. عناصر داستان بسیار مهم‌اند و در واقع ارکانِ اصلیِ یک داستان را تشکیل می‌دهند که باید در هر داستانی وجود داشته باشند. اگر نباشند داستانی شکل نگرفته است. عناصر داستانی عبارتند از: «پیرنگ، شخصیت، معنا، روایت و زاویه دید.» این پنج عنصر باید در هر داستانی وجود داشته باشند. البته باز نظر نظریه پردازان در این زمینه مختلف است ولی به این پنج گزینه مشترک رسیده اند که در هر داستان باید وجود داشته باشند.
اولین عنصر پیرنگ است. پیرنگ را می‌شود خط داستانی معرفی کرد. اغلب به عنوان یکی از عناصر بنیادین ادبیات داستانی شمرده می‌شود. پیرنگ عبارت ‌است از ساخت و پرداخت کنش‌های یک داستان. مسیر داستانی که یک داستان از آنجا می‌گذرد را پیرنگ می‌گویند. شروع و پایان یک داستان چیست؟ معمولاً سه نوع پیرنگ داریم. شاه پیرنگ، خرده پیرنگ و ضد پیرنگ.
پیشنهاد می‌کنم حتماً در کلاس‌های نویسندگی شرکت کنید. اما در کل بدانید که پیرنگ به معنی خط داستانی است. خودتان هم اگر دقت کنید خواهید دید که در نوشته شما خط داستانی وجود ندارد. داستان شما از کجا آغاز می‌شود؟ آیا تنه اصلی در نوشته شما داریم؟ اگر چند خط از نوشته شما را حذف کنیم به کل کار آسیب می‌زند؟ قطعاً نخیر. کار شما هیچ پیرنگی ندارد. و داستانی هنوز شکل نگرفته است.
«شخصیت» دومین عنصر مهم داستان است. هر داستانی باید شخصیت داشته باشد. داستان بدون شخصیت نداریم. در نوشته شما شخصیتی وجود ندارد. این داستان درباره کیست؟ سرگذشت چه کسی را می‌خواهد بگوید؟ راویِ متن چه کسی است؟ هیچ. شما هیچ شخصیت و حتی تیپی هم در نوشته‌تان ندارید. خواسته‌ها و نیازهای شخصیت مهم‌اند. رفتار اجتماعی و شغلی و فردی و حتی خصوصی او باید در داستان برملا شود. او در زندگی خصوصی‌اش و در وقت‌های فراغتش چه کاری انجام می‌دهد. نگرش و دیدگاهش به جهان چیست؟ آیا از زندگی‌اش راضی است یا نه؟ و کلی سوال و ابعاد دیگر که شما باید همه را برای مخاطب بازگو کنید. من در نوشته‌های قبلی‌ام از شخصیت نوشته‌ام. در اینترنت هم اگر سرچ کنید حتماً مطالب جسته گریخته‌ای می‌توانید در مورد شخصیت پیدا کنید که به دردتان بخورد. اصول اولیه را حتماً یاد بگیرید و سعی کنید در نوشته‌هایتان به کار ببرید.
«معنا» و «زاویه دید» و البته «روایت» هم سه عنصر دیگر از عناصر مهم داستان هستند که در کار شما دیده نمی‌شوند. البته شاید معنایی بشود از نوشته شما برداشت کرد ولی باز نمی‌شود اسم داستان به نوشته‌تان نهاد. این پنج عنصر باید همگی به طور همزمان در یک نوشته باشند تا ما بگوییم داستانی شکل گرفته است وگرنه نوشته ما هنوز داستان نشده است.
پیشنهاد من به شما این است که حتماً تکلیف‌تان را با خودتان مشخص کنید و اگر واقعاً می‌خواهید نویسنده داستان شوید حتماً این راه را از ریشه درست بروید و از اول سنگ‌ها را درست بچینید. خواندن روزانه داستان و رمان را به شما پیشنهاد می‌کنم. از کتاب به هیچ عنوان فاصله نگیرید. از نوشتن هم همین‌طور. این دو کار را اصلاً رها نکنید. امیدوارم شاهد داستان‌های بهتری از شما باشم و روز به روز در نویسندگی پیشرفت کنید و به آنچه که می‌خواهید در این وادی برسید. منتظر داستان‌های بعدی‌تان هستم. موفق و سربلند باشید. با احترام.

منتقد : علی علی‌بیگی

من متولد زمستان 66 ام. در یکی از روستاهای آذربایجان همیشه سرد و برفی. کارشناسی برق الکترونیک در تبریز تمام کردم؛ و در ادامه کارگردانی سینما خواندم. چند داستان کوتاه و فیلمنامه و نوشتن چند نقد و ساخت چندین فیلم کوتاه و فیلم مستند مرا از سال 86 تا به امروز رسانده‌اند. هنوز هم برای سایت ها و خبرگزاری‌ها مطلب، شعر و البته نقد می‌نویسم. داستان، بهانه من برای ادامه زندگی است.



دیدگاه ها - ۲
فائزه قنبری » پنجشنبه 13 خرداد 1400
سلام. ممنون از راهنمایی های مفیدتون. ولی من اگر نخواهم داستان یا رمانی بنویسم و فقط متن های ادبی دقیقا مثل متنی که برای شما فرستادم کار کنم مرحله ای برای پیشرفت و راهی دارم برای ادامه؟؟؟یا نه؟؟؟
علی علی‌بیگی » یکشنبه 16 خرداد 1400
منتقد داستان
سلام و ادب. قطعا بله. هیچ مشکلی نیست. شما هرآنچه که دوست دارید میتوانید بنویسید. اما سوال من این است: شما چرا مینویسید؟ اگر مخاطب را از مثلث نوشتن حذف کینم قطعا به مشکل خواهیم خورد. شما باید برای مخاطب بنویسید. مخاطب انگیزه و عامل پویایی و رشدتان خواهد بود. اگر متن ادبی بنویسید بدانید که مخاطبتان نسبت به داستان کوتاه کم خواهد شد. در این وانفسایی که حتی برای داستان کوتاه هم چندان مخاطبی نمانده است! تصمیم با خودتان است. شما انگار علاقمند به رشته ورزشی کم طرفدار هستید. انگار همه سراغ فوتبال رفته اند شما سراغ اسکواش. اسکواش بازی کردن به هیچ عنوان عیب نیست اما بایداز ابتدای راه قبول کنید که مخاطب کمی خواهید داشت.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت