واژه‌ها و خلق داستان




عنوان داستان : موهاشو میگم
نویسنده داستان : نرگس دهنادی

حیف شد
خیلی حیف شد
موهاشو میگم
این گفت و با یه حسرتی ادامه داد : عکسشو دیدم کوتاهشون کرده!
گفتم حالا مگه چی شده...دوباره در میاد...
به سمت پنجره اتاق رفت، به در بالکن تکیه زد و زیر لبی زمزمه کرد: دوسشون داشتم .
رد چشمام رو گره زدم به چشماش و بی تفاوت گفتم اصلا به تو چه؟دلش می خواسته! از کی تاحالا مردم واسه کوتاهی موهاشون باید بیان ازت رخصت بگیرن؟
سیگارشو رو لبش گذاشت گفت : مردم! مشکل اینه که نمی فهمی
اینو جمله رو جوری گفت، دلم هری ریخت از حرفش، گفتم چی رو نمیفهمم؟
به پک محکم به سیگارش زد، دستی لای موهای جوگندمیش برد و بهم گفت : آشفتگی موی پریشان رو..‌‌.
با اینکه کم کم از حالت چشماشو و لحن حرف زدنش داشتم میترسیدم اما ترسم پشت خنده های الکیم پنهون کردم و خندیم و گفتم : حالا اینی که گفتی یعنی چی؟
زبونه فندک توی دستش و فشار داد و به شعله فندک خیره شد و گفت : یعنی برو به درک و بمیر ..
چند قدم بهش نزدیک شدم و زدم به شونه اش گفتم ول کن این ادا بازیها رو سن و سالی ازت گذشته، خودت و جم جور کن.
ازم فاصله گرفت و به سمت کوله پشتیش خیز برداشت و زیرلبی گفت: کاش بهش نگفته بودم کوله اش که برداشت و با عجله به سمت در رفت.
حس کردم حالش ناخوشه گفتم چی رو نگفته بودی؟ محل نذاشت خم شد و با بند کفشش کلنجار رفت. رفتم جلوش وایسادم گفتم با تو ام ؟ اصلا میشنوی چی میگم!
پسم زد اصلا نگاهمم نکرد .
از خونه رفت بیرون ... وقتی داشت از پله ها پایین میرفت زد زیر آواز... عادت داشت وقتی سیم های مغزش اتصالی میکرد آروم آواز بخونه توکوچه، توخیابون،تو حیاط ...هرجا که بود... .
ولی اینبار فرق داشت یه جوری فریاد میزد که انگار می خواست همه عالم صداشو بشنون.
ده بار... بیست بار... سی بار... از اولین پله خونه تا آخر خیابون و تا جایی چشمام به قدماش قد میداد و گوشام صدای نعره هاشو می‌شنید یه شعرو تکرار کرد "موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد/فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد"
انقدر خوند و خوند تاصبح شد ...انقدر تکرار کرد تا من خوابم برد ...انقدر تکرار کرد تا همسایه ها ریختن بیرون ...انقدر تکرار کرد تا با آمبولانس بردنش...انقدر تکرار کرد که کل سیم ها آتیش گرفت رفت دود شد هوا...حیف شد خیلی حیف شد.
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم نرگس دهنادی سلام و احترام
واژه‌ها تنها ابزار نویسنده هستند برای ارائه‌ی مضمون مورد نظر و ساختنِ یک جهان داستانی؛ مخاطب در نگاه اول با نثرِ اثر مواجه می‌شود؛ و پیش از آنکه بخواهد به این نکته برسد و تفکر کند که آیا عناصر داستانی در اثر به خوبی پرداخت شده‌اند یا نه و مثلا شخصیت پردازی کاملی انجام شده یا خیر یا پرداخت صحنه و فضا چگونه بوده یا حتی پیرنگ و روابط علی و معلولیِ اثر مستحکم است یا خیر با نثرِ داستان مواجه می‌شود که اگر بی خلل و دقیق و پالوده باشد می‌تواند در ادامه‌ مخاطب را به تفکر درباره‌ی سایر عناصر داستانی و قصه‌ی اثر دعوت کند؛ اما اگر نویسنده در ارائه‌ی نثری شسته رفته و تمیز کوتاهی کرده باشد؛ مخاطب در همان گامِ اول و مواجه شدن با داستان پس زده خواهد شد و نمی‌تواند ارتباطِ خوبی با اثر برقرار نماید. بنابراین لازم است که نویسنده در انتخاب واژه‌ها و چینش جملات و استفاده از حروف ربط و اضافه و انتخاب زمان افعال به قدر کافی توجه و دقت داشته باشد و مخاطب را با نوشته‌ای خوشخوان و گیرا روبه‌رو کند. توجه به پدید آوردن اثری با نثری یکدست و پالوده به نوعی احترام به مخاطب است و طبیعتا برای مخاطب نیز مواجه شدن با چنین اثری خوشایند خواهد بود. توجه به انتخاب واژه‌های زنده و امروزی، رعایت ایجاز و پرهیز از زیاده‌گویی، بی‌پیرایگی، توجه به یکدست و صحیح بودن زمان جملات و... از ویژگی‌های یک نثر خوب است. از طرفی علاوه بر این موارد نویسنده می‌بایست در به کار بردنِ زبان نوشتاری و محاوره به قدر کافی توجه داشته باشند. بهتر است که متنِ اصلی داستان با زبان نوشتاری ارائه شود و این قاعده در سراسر داستان حفظ شده باشد؛ نویسنده می‌تواند از زبان محاوره در دیالوگ‌ها بهره ببرد.
به نظر می‌رسد که نویسنده‌ی «موهاشو میگم» در نگارش این نوشته قدری شتاب‌زده عمل کرده‌اند و این مسئله منجر به ایجاد دست‌اندازهایی در متن شده است. همان طور که اشاره شد نویسنده با کمک واژه‌ها به خلقِ جهانِ داستانی خود می‌پردازد؛ اگر در انتخاب واژه‌ها و عبارات به قدر کافی توجه به عمل نیاید، مخاطب ارتباط خوبی با اثر نخواهد گرفت و تلاش نویسنده در پرداخت سایر عناصر داستانی نیز بی‌ ثمر خواهد ماند. «موهاشو میگم» در همان جملات اول بی توجهی یا شتاب زدگی در نثر را برای مخاطب نمایان می‌کند. به عنوان مثال در خطوط اول داستان می‌خوانیم: «این گفت و با یه حسرتی ادامه داد.» یا در جایی دیگر: «اینو جمله رو جوری گفت...» یا «کوله‌اش که برداشت و با عجله به سمت در رفت.» یا «از اولین پله خونه تا آخر خیابون و تا جایی چشمام به قدماش قد می‌داد و گوشام نعره‌هاشو می‌شنید...» جملاتی از این قبیل در «موهاشو میگم» زیاد به چشم می‌خورد. پیشنهاد می‌کنم نویسنده، ابتدا این جملات را با صدای بلند برای خودشان تکرار کنند؛ مطمئنا پی خواهند برد که این جملات می‌توانند بهتر و صحیح‌تر و کاملتر نوشته شوند؛ با همین روش می‌توان به خوانش بقیه‌ی متنِ داستان و اصلاح و ویرایش نثر پرداخت. به عنوان مثال می‌توان جمله‌ی اول را چنین نوشت: «این را گفت و با حسرتی ادامه داد.» ضمن اینکه اگر در داستان صحبت از حسرت یا خشم یا غمگینی شخصیت‌ها می‌شود؛ نویسنده می‌بایست با کُنش و رفتار شخصیت‌ها و خلقِ موقعیت و صحنه این حالات را به خواننده نشان دهد نه با گفتنِ اینکه مثلا : او عصبانی بود یا او با حسرت گفت و...
نکته‌ی دیگر در «موهاشو میگم» توجه به دادن اطلاعات کافی و پوشاندن حفره‌ها در داستان است. در اینجا به درستی شخصیت‌ها به خواننده معرفی نشده‌اند، حتی رابطه‌ی شخصیت‌ها با هم . مسئله‌ی آن‌ها و اصلا مسئله‌ی داستان به شکل دقیق روشن نیست. در حالی که مسئله‌ی شخصیت می‌بایست مهم باشد و مهم جلوه داده شود و شخصیت هدفی داشته باشد تا هدف و مسئله‌ی او برای خواننده نیز مهم گردد و خواننده بتواند با شخصیت همدلی کند و با داستان همراه شود. حتی در داستان‌های کوتاهِ کوتاه نیز توجه به عناصر داستانی و پرداخت آن‌ها در حدِ یک داستانِ کوتاهِ کوتاه لازم است. از طرفِ دیگر در داستان‌های کوتاهِ کوتاه توجه به ایجاز و نحوه‌ی پایان بندی اهمیت ویژه‌ای دارد و در پایان خواننده به غافلگیری و کشفی می‌رسد که در «موهاشو میگم» این اتفاق نیفتاده است.
نکته‌ی دیگر توجه به نکات ویرایشی در داستان است. این نکات شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند و توجه به آن‌ها بسیار با اهمیت است. توجه به استفاده از نقطه و ویرگول و رعایت فاصله و نیم‌فاصله و نحوه‌ی پاراگراف‌بندی و پرهیز از غلط‌های تایپی و املایی و... در نهایت متنی آراسته و تمیز و خوشخوان پیش روی مخاطب خواهد گذاشت. «موهاشو میگم» نیاز به ویرایش دارد؛ یکی از کارهایی که نویسنده می‌تواند برای متن بکند؛ جدا کردن دیالوگ‌ها از متن اصلی؛ به وسیله‌ی دو نطقه و گیومه است و از این قبیل اصلاحات...
سرکار خانم نرگس دهنادی پیشنهاد می‌کنم در طراحی پیرنگِ اولیه و قبل از نگارش داستان سوال‌هایی از خود بپرسید و پاسخ روشنی برای آن‌ها تعیین نمایید. اینکه چه می‌خواهم بگویم؟ در داستان قرار است چه اتفاقی بیفتد و به کجا خواهد رسید؟... رابطه و ویژگی هر یک از شخصیت‌ها چگونه و چیست؟ همچنین در مورد زمان و مکان داستان و صحنه‌هایی که قرار است اتفاق بیفتد تفکر کنید و... روشن بودن چنین مواردی در ذهنِ شما باعث می‌شود کار نگارش داستان را راحت‌تر و بهتر پیش ببرید. همچنین در حین نوشتن حتما در مورد انتخاب واژه‌ها و عبارات و چینش صحیح جملات و ارائه‌ی یک نثر روان و یکدست و پالوده بیندیشید. برای رسیدن به نثری روان و خوب پیشنهاد می‌کنم داستان‌های ایرانی بیشتر بخوانید و حین خوانش به چگونگی ارائه‌ی جملات و واژه‌ها و عبارات در کنار یکدیگر توجه نمایید. خواندن آثار نویسندگانی همچون عباس معروفی و محمود دولت‌آبادی و... می‌تواند به بهتر شدن و ارتقا نثر شما کمک کند.
شما نویسنده‌ی جوانی هستید و فرصت‌های بسیاری پیش رویتان خواهد بود و قطعا با خواندن و نوشتن مداوم به نتایج بهتری خواهید رسید. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت