تمرکز و انسجام




عنوان داستان : نویسنده
نویسنده داستان : زهرا اسحاقی

تند تند تایپ می کند باید آخرین تلاش خود را برای اثبات نویسنده بودنش روی صفحه ورد به ثبت برساند.
اما چه باید بنویسد؟
صفحه ی موبالایش را بالا و پایین می کند، به یادداشتی می رسد.
*نوشته باید دم بکشد*
انگار آب سردی روی سرش ریخته باشند.
کیبورد را رها می کند وقدم زنان به طرف پنجره ی اتاقش راه می افتد؛ نفسی می کشد؛ بوی خاک را از تمام قفسه ها ی کتابخانه ای که دورش را گرفته اند استشمام می کند.
از پنجره به ساختمان سیاه و قهوه ای رنگی که کارکنانش در حال رفت وآمدند خیره می شود.
دیگه باید چیکار می کردم که نکردم؟
دستی به روی کتاب های لیبیل گذاری شده اش می کشد؛ شما که شاهدید اینقدر ذوق کتاب داشتم که نفهمیدم 10 سال از عمرم رو چطور اینجا گذروندم.
توی هر کدوم از این سال ها با هر کدوم از بچه های دانشکده که پایانامه شونو دفاع می کردن من پر در آوردم اینقدر پا به پاشون می رفتم که الان می دونم از کدوم نرم افزارها برای چه موضوعی از کتاب ها چطور باید استفاده کنن؛ مراحل تکمیل یک پایان نامه از جمع آوری مطالب وفیش برداری تا چطور آماده شدن برای ارزیابی و صحبت کردن به زبون هر کدوم از استادهای دانشکده الهیات برای دفاع.
اینقدر اینجا موندم که تمام فرصت های شغلی دیگه رو از دست دادم اما امروز بهم میگن باید از اینجا برم. جواب بابا رو چی بدم همیشه می گفت چی می خوای از این همه کتاب؟
آمبولانسی از خیابان رد می شود.
بغض هشت ماه اش از روزی که مادرش را برای همیشه با یکی از این آمبولانس ها به ابدیت سپردند با درماندگی امروزش جمع می شود وناگهان سرباز می کند. چند دقیقه ای را گریه می کند نسیم اردی بهشت ماه می وزد وپرده ی اتاقش را تکان می دهد. صدای اذان ظهر که پخش می شود آرام می گیرد.
متوجه نمی شود چطور مثل روزی که به کلاس اول رفته است ومعلمش داستان زبرا را می خواند تعدادی دانشجوی دختر دورش جمع شده اند وپچ پچ می کنند، یکی شان دستانش را می گیرد.
- خانم خندان برای همه چیز ازتون ممنونم؛ می دونم چی نگرانتون کرده ولی یه خبر خوب براتون آوردم داستان زندگی شما را که نوشته بودم برنده ی جایزه ی کتاب سال شده؛ باورتون میشه؟ برنده ی جایزه ی سال.
پگاه خندان
خوابت برده؟
بلند شو بلند شو
داستان زبرا تموم شده؛ پگاه ، زنگ آخره دیگه باید برین خونه.
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم زهرا اسحاقی سلام و احترام
قبل از شروع به نگارش نویسنده می‌بایست درباره‌ی آنچه که می‌خواهد در داستان بگوید تفکر کند تا در حین نگارش داستان نخ تسبیه داستان حفظ شده و حاشیه نرود، موضوع اصلی مشخص باشد و همه چیز حول موضوع اصلی داستان بچرخد. در چنین حالتی که نویسنده می‌داند داستان قرار است به کجا برسد و در داستان از چه سخن خواهد گفت؛ حاشیه نمی‌رود و به مسئله‌ی اصلی می‌پردازد در نتیجه داستان به زیاده‌گویی هم دچار نمی‌شود. به ویژه در داستان‌های کوتاهِ کوتاه؛ یکی از مهمترین مواردی که نویسنده می‌بایست در نگارش چنین داستان‌هایی در نظر بگیرد، رعایت ایجاز و پرهیز از زیاده‌گویی است. در یک داستان کوتاه کوتاه نویسنده واژه‌ها و عبارات را با دقت و توجه ویژه‌ای انتخاب می‌کند، به طوری که هیچ واژه، عبارت و بخشی از داستان قابل حذف نباشد و همه چیز در خدمت آنچه که نویسنده می‌خواهد بگوید باشد و داستان را پیش ببرد تا در نهایت به یک پایان بندی ضربه‌ زننده و غافلگیر کننده برسد و خواننده را شگفت‌زده کند.
همانطور که اولین سوالی که نویسنده در نگارش داستان از خود خواهد پرسید این است که: «چه می‌خواهم بگویم؟» اولین چیزی که خواننده‌ی داستان «نویسنده» بعد از خوانش داستان به ذهنش می‌رسد همین جمله است. اینکه حرف نویسنده چه بوده است؟ این مسئله بیشتر به این جهت است که در کار حفرهایی وجود دارد و آنچنان که لازم است اطلاعات دقیق در اختیار خواننده قرار داده نشده است؛ و در داستان پراکندگی وجود دارد.
«نویسنده» با این جملات شروع می‌شود: «تندتند تایپ می‌کند، باید آخرین تلاش خود را برای اثبات نویسنده بودنش روی صفحه‌ی ورد به ثبت برساند. اما چه باید بنویسد؟...» این جملات و همچنین عنوان داستان، یعنی: (نویسنده)، به خواننده خواهند گفت که شخصیت اصلی داستان نویسنده است. در ادامه به توصیف و نشان دادنِ موقعیت شخصیت پرداخته می‌شود و از اتاق او که کتابخانه‌ای دارد و علاقه‌مندی شخصیت اصلی به کتاب حرف زده می‌شود. در ابتدای اثر، نوشته با زاویه دید دانای کل به نگارش درآمده است؛ اما بعد از چند پاراگرافِ کوتاه به این جملات می‌رسیم: «از پنجره به ساختمان سیاه و قهوه‌ای رنگی که کارکنانش در حال رفت و آمدند خیره می‌شود. دیگه باید چه کار می‌کردم که نکردم؟ دستی به روی کتاب‌های لیبل‌گذاری شده‌اش می‌کشد؛ شما که شاهدید اینقدر ذوق کتاب داشتم که نفهمیدم ده سال از عمرم رو چطور اینجا گذروندم...» این جملات این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد خواهند کرد که چرا بخشی از جملات با دانای کل نوشته شده‌اند و بخشی یکدفعه من راوی شده‌اند؟! شخصیت اصلی واگویه‌ای دارد؟ آیا در یک داستان کوتاهِ کوتاه و اصلا داستان کوتاه نویسنده مجاز است که چنین پراکندگی‌ای ایجاد نماید؟ و آیا اصلا به طور کلی تغییر زاویه دید بدون وجود پل یا قرارداد یا نشانه‌ای صحیح است؟ به نظر می‌رسد که قصد نویسنده حرف زدن از ذهنیات شخصیت اصلی بوده است در این بخش‌ها؛ در این صورت نویسنده می‌توانست داستان را با همان زاویه دیدِ اولیه به نگارش درآورد و با همان زاویه دید افکار و ذهنیات شخصیت را به خواننده نشان دهد و موجب دوپاره شدن و گسست در داستان نشود. در ادامه خواننده دوباره با کاستی در انسجام داستان و پراکندگیِ محتوایی روبه‌رو می‌شود. شخصیت از چیزی شبیه اخراج شدن از کار حرف می‌زند. در این حین تصویر آمبولانس و سخن گفتن از فوت مادر در هشت ماه پیش و... به عمل می‌آید و سپس دانشجوهایی که دور شخصیت اصلی جمع می‌شوند و حرف از یک کتاب منتشر شده می‌شود؛ کتابی که بر اساس زندگی شخصیت اصلی نوشته شده است و برنده‌ی جایزه کتاب سال شده. و داستان در حالی تمام می‌شود که گویی شخصیت اصلی یعنی پگاه خندان در کودکی به سر می‌برد و سر کلاس درس نشسته است و حین گوش کردن داستانی به نام زبرا خوابش برده؛ صدایش می‌زنند و با جمله‌ی: «پگاه خندان؟ خوابت برده؟ داستان زبرا تموم شده، پگاه، زنگ آخره دیگه باید برین خونه.» داستان «نویسنده» به پایان می‌رسد. همان‌طور که در مرور این نوشته مشخص است، این اثر به قدر کافی انسجام ندارد و متمرکز نیست. خواننده با خواندن «نویسنده» حدس‌هایی خواهد زد درمورد وقایع داستان و سعی خواهد کرد که به ذهن نویسنده‌ی داستان نزدیک شود ولی پراکندگی موجود اجازه نخواهد داد به یک نتیجه‌ی مشخص و آنچه که نویسنده می‌خواهد بگوید برسد. این در حالی است که احتمالا این داستان در ذهنِ نویسنده‌اش کامل بوده است؛ اما در پرداخت آن لازم است به گونه‌ای عمل شود که ذهنیات نویسنده به خوبی و کامل به مخاطبِ داستان نیز منتقل شود. که در حال حاضر این اتفاق نیفتاده است.
از طرفی همان‌طور که اشاره شد در داستان کوتاهِ کوتاه نمی‌بایست هیچ بخش اضافی‌ای وجود داشته باشد. در اینجا اگر بخشی که به آمبولانس اشاره شده است و ماجرای فوت مادر و گریه‌ی شخصیت اصلی و... را حذف کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا حذف این جملات در اصلِ داستان خدشه‌ای وارد خواهد کرد؟ اگر این اتفاق نمی‌افتد پس بهتر است که حذف شوند.
به طور کلی در این نوشته لازم است که نویسنده متمرکز‌تر عمل کنند و توجه داشته‌ باشند که اطلاعات دقیق‌تر و منسجم‌تر و قابل پذیرشی در اختیار خواننده قرار دهند تا در نهایت خواننده بتواند با داستان همراه شود.
سرکار خانم زهرا اسحاقی پیشنهاد می‌کنم علاوه بر مطالعه رمان و داستان کوتاه‌های موفق، به مطالعه کتاب‌های آموزش داستان نویسی نیز بپردازید تا تلاش و زحمت شما در این عرصه به درستی هدایت شود و در نهایت به نتایج بهتر و دلخواه‌تان برسید. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت