آنقدر بنویسید تا به نقطه صفر نوشتن برسید.




عنوان داستان : لالایی
نویسنده داستان : سعید عنایتی

این داستان ویرایشی از داستان «لالایی» می باشد.

لالایی
از خواب متنفرم، من او را دشمن خود می دانم ،‌ همیشه مثل مهمانهای ناخوانده پیدایش می شود و مرا از شنیدن آواز لالایی مادرم محروم می کند .
نمی دانم چرا هر وقت مادرم شروع به لالایی می کند سر و کله اش پیدا می شود ؟
هر شب مادرم من را در گهواره ام قرار می دهد، گهواره ی عجیبی ست، فکر کنم از چوب ساخته شده، نمی دانم چوب چیست ، آن را از زبان مادرم شنیدم ، بر بالای سرم پارچه های رنگارنگ چوب را پوشانده اند و چند شی عجیب که عکس یک چشم آبی روی آن قرار دارد بر لبه گهواره آویزانند.

مادرم مدام باهام حرف می زند، چیز زیادی از سخنانش نمی فهمم، بارها و بارها کلمه ی «هیوا »(اسم کوردی به معنی امید) را تکرار می کند و بعضی وقت ها کلمه ی «گیان»(پسوند اسم ها به معنی جان) را بعد از آن می آورد، در آخر سر هم در حالی که گهواره را تکان می دهد با صدای زیبایش یک آواز برایم می خواند که من آن را «لالایی» نامیده ام، چون خیلی این کلمه را تکرار می کند.

:«لا لا لای رۆلە لای ،کەسم لااااای ،لای لای نەمامی ژیانم ،من وێنەی باخەوانم ،بە دل چاودێریت دەکەم ،خەوە دەردت لە گیانم ،خەوە دەردت لە گیانم...(ترجمه :لالالا کودکم لا،ای همه کسم لا ،لا لا ای نهال زندگی ام ،من همچون باغبانی با عشق از تو مراقبت کرده و تو را پرورش می دهم ،بخواب دردت به جانم ،بخواب دردت به جانم ...)
متاسفانه تا همینجا را حفظ هستم ،این خواب لعنتی نمی گذارد بقیه را گوش کنم .
عجیب است همزمان که مادرم با آوازش خواب را احضار می کند بلافاصله پیدایش می شود ولی من هر چقدر که التماس می کنم که من را با خود نبرد تا بقیه آواز را گوش کنم ،بی فایده است و روی او تاثیری ندارد .

نمی دانم چرا امشب خبری از مادرم نیست ،بی صبرانه منتظرم که بیاید و لالایی را شروع کند ،امشب به خود قول داده ام هر جوری که شده خواب را از خود دور کنم تا بتوانم بقیه آواز را بشنوم و شکی ندارم که با یک بار گوش دادن آن را حفظ می کنم ،اما نمی دانم چرا مادرم دیر کرده ؟

امروز بعد از اینکه چند مرد بزرگ و ترسناک که همگی لباس سیاه بر تن داشتند به خانه مان آمدند، دیگر مادرم را ندیدم،
شاید مادرم هم به خواب رفته باشد، مطمئنم همه اش زیر سر آن وسیله ی عجیب است .
مردان سیاه پوش هر یک وسیله ای در دست داشتند که مثل خودشان رنگ سیاهی داشت و مدام آن را به سمت مادرم می‌گرفتند.
پدرم هم یکی از این وسیله ها را داشت، اما هرگز از آن استفاده نمی کرد.
البته چند روز پیش فکر کنم از آن استفاده کرد، بعد از اینکه با مادرم مقداری دور گهواره من رقصیدند، یک کیک سفید که یک خط راست بر روی آن نوشته شده بود را به تنهایی خوردند و سپس پدرم آن وسیله را برداشت و از خانه خارج شد و هنوز بر نگشته است ‌.

یکی از آنها که بیشتر از بقیه سخن می‌گفت ، وسیله ای که در دستش بود را به سمت مادرم گرفت و به یکباره با حرکت دادن یکی از انگشتان دستش ،صدایی بسیار بلند و وحشتناک که گوشهایم را برای مدت کوتاهی به وز وز کردن انداخت ،شنیده شد و مادرم سریع به خواب رفت ، نمیدانم با آن صدای بلند مادرم چگونه توانست خوابش ببرد؟ حتما آن وسیله خواب را خیلی سریع احضار میکند ،حتی سریعتر از لالایی مادرم .

کم کم دارم بی قرار می شوم ،سعی میکنم با گریه های زجر آور مادرم را صدا کنم ولی خبری از او نیست.
معلوم است خواب آن وسیله، هم سریعتر و هم سنگین تر است.
نمیدانم چکار کنم ،کاش الان خواب مزاحم باز هم مزاحمم می شد ، انگار برای اولین بار از خواب خوشم اومده و بارها و بارها او را صدا می زنم، ولی نمی دانم چرا امشب نمی آید ، شاید با من قهره، آخه من همیشه با او دعوا می کردم .

دست و پا زدن هایم شروع شده، مادرم خیلی سفت مرا بسته، نمی توانم تکان بخورم، گریه هایم سکوت خانه را می شکند، فایده ای ندارد، کسی سراغ من نمی آید، حتما آن دختری که هر روز به خانه مان می آمد و گهواره ام را تکان می داد هم به خواب رفته .

چه می شد اگر آن مرد سیاه پوش مو بلند دوباره بر می گشت و با آن وسیله ی خواب آور من را هم به خواب عمیقی می کشاند ...
نقد این داستان از : سعید تشکری
سلام به دوست عزیز نویسنده.
داستانتان را خواندم. از اینکه در دومین دهه زندگی خود تصمیم گرفته اید نویسنده شوید و در این راه گام برداشته اید بسیار خوشحالم، بخصوص که دیدم داستانتان اقلیم دارد و نقطه قوت داستان «لالایی» همین اقلیم است. و خوشحال تر اینکه پایگاه نقد داستان را امینِ داستان های خود دانسته اید و نقد را به این پایگاه سپرده اید.
حالا بیایید با هم به نقد داستان لالایی بپردازیم. منظورم از نقد بیرون کشیدن مو از ماست، و عیب یابی نیست. ما قرار است با هم پیکره داستان را درست مثل جسم یک آدم، کالبدشکافی کنیم تا بیماری نهفته در تَنِ داستان را پیدا کنیم. برای این کالبدشکافی بهتر است به چند سوال جواب بدهیم.
1- موضوع داستان «لالایی» چیست؟
موضوع همان قلمرویی است که می خواهید در ان قلمرو داستان بنویسید. مثلا موضوع یک داستان می تواند زمینه اجتماعی داشته باشد «طلاق، فقر، اعتیاد، کودک همسری و ....». موضوع داستان شما بسیار گُنگ و نامفهوم است. پیشنهاد می دهم یک کاغذ بردارید و همین حالا موضوع داستان خود را بنویسید.
مثلا «اعتیاد» یا هر موضوعی که درباره اش می خواهید حرف بزنید.
حالا که موضوع داستان را انتخاب کردید، برای نوشتن داستان، شما به یک «تیتر» یا همان «بیان مسئله» نیازمندید. من تیتر داستان «لالایی» را هم نتوانستم درست درک کنم. پیشنهاد می دهم روی همان کاغذ، مسئله خود را بیان کنید. لزوما به کلمات قصار ادبی نیازمند نیستیم. خیلی آسان و روان مسئله خود را بنویسید.
مثلا برای موضوع اعتیاد بنویسیم« آیا ورزش ریسک اعتیاد را در افراد جامعه کاهش می دهد؟»
در قدم بعدی برای نوشتن داستان، باید در مقام یک نویسنده، خودتان به این سوال جواب بدهید.
مثلا من در جواب مسئله ای که بیان کردم می نویسم «خیر»
جوابتان هرچه هست، در مرحله بعد با دلیل و تحلیل از جوابتان دفاع کنید. و این دفاع را روی کاغذ بنویسید.
مثلا من می نویسم « اگر قرار بود ورزش ریسک اعتیاد را کم کند، خدادادعزیزی فوتبالیست حرفه ای، قلیانی نبود»
دفاعیه را نگه دارید تا به سوال دوم برسیم.
تا اینجای کار به سوال اول جواب داده ایم، موضوع!
2- طرح داستان «لالایی» چیست؟
اگر برای دفاعیه ای که نوشته اید یک قصه بسازید و با نثری گزارشی آن قصه را بنویسید می شود طرح.
مثلا من می نویسم « نجف فوتبالیست حرفه ای از لژیونرهای ایران در لا لیگا است. او برای رسیدن به این موقعیت بسیار تلاش کرده است و در سال اول اقای گل بازی های لالیگا می شود. نجف در تعطیلات میان دو فصل به مرخصی می رود و با درآمد فصل اول خود به سفر می رود و رفته رفته به عیاشی و خوش گذرانی روی می آورد. غرق پول است و از هیچ خوش گذرانی فروگذار نیست و رفتاری غیر حرفه ای در پیش می گیرد. با شروع فصل جدید مربی متوجه اُفت بدنی نجف می شود. مربی برای بازسازی شرایط فیزیکی نجف، برنامه غذایی و ورزشی اختصاصی به او می دهد. یک ماه می گذرد اما اوضاع روز به روز بدتر می شود. مربی تصمیم می گیرد برای مدتی نجف را تحت نظر بگیرد. او متوجه می شود نجف معتاد شده است و مخدر مصرف می کند. نجف اخراج می شود و شکسته به ایران برمی گردد»
بیایید سعی کنیم طرح داستان لالایی را بنویسیم.
« نوزادی در گهواره اش منتظر است مادر برایش لالایی بخواند. نوزاد از لالایی می گوید که مادر همیشه برایش می خواند و همیشه دوست داشت وسط لالایی خوابش نبرد و بتواند همه لالایی را از اول تا اخر بشنود. پدر و مادر نوزاد شب قبل با هم دعوا کرده اند. و نوزاد گمان کرده است دور گهواره اش در حال رقصیدن بوده اند. بعد از رفتن پدر چند مرد سیاهپوش می آیند و چیزی رو به روی مادر می گیرند (حدس میزنم اسلحه) و صدایی بلند می شود و مادر کشته می شود (حدس میزنم).»
داستانتان آنقدر نامفهوم است که نمی توانم بهتر از این برای آن طرح بنویسم. اما مطمئن هستم خودتان که موضوع و داستان را به طور کامل در ذهن دارید، می توانید طرحی کامل بنویسید. لطفا طرح را بنویسید و براساس طرح داستان خود را بنویسید.
می خواستم در ادامه کالبدشکافی، همراه با هم به سراغ عناصر داستان برویم و آن ها را پیدا کنیم، اما ببینید تا اینجا تَنِ داستان از نامفهومی رنج می برد و این یک مشکل اساسی است. یعنی احتمالا شما چیزی در فکر دارید «سوژه» ، اما نتوانسته اید آن را به مخاطب انتقال بدهید. برای بررسی عناصر داستان، اول از همه باید موفق شده باشید مفهوم ذهنی خود را به مخاطب انتقال بدهید. دوباره بنویسید. اگر می توانید همین داستان را بازنویسی کنید. در بازنویسی روی این پیکره رنجور کار نکنید. قدم به قدم از نو بنویسید.
موضوع چیست؟
تیتر و مسئله شما چیست؟
پاسختان به این تیتر چیست؟
دفاعیه‌ی شما برای این مسئله چیست؟
طرحی براساس همین دفاعیه بنویسد.
و در گام آخر داستان را بنویسد. این همان نقطه صفر نوشتن است، نقطه ای بسیار جذاب اگر مسیر پیش از آن را درست و با آگاهی طی کرده باشید
اقلیمِ خوبِ داستانتان را هم فراموش نکنید! ویژگی جذاب داستانتان خواهد بود.
موفق باشید.

منتقد : سعید تشکری

سعید تشکری نویسنده کارگردان و رمان‌نویس ایرانی متولد ۱۳۴۲ است. ورود او به عرصه هنر از سال 1348 با شرکت در کلاس های خلاق داستان نویسیِ کانون پرورش فکری کودک و نوجوان رقم خورد و در سال 1357به دانشکده هنرهای زیبا راه یافت و در رشته ادبیات نمایشی ...



دیدگاه ها - ۲
سعید تشکری » دوشنبه 17 خرداد 1400
منتقد داستان
سلام و ارادت تکریم از فروتنی شماعزیز
سعید عنایتی » سه شنبه 11 خرداد 1400
بسیار مفید بود ممنون از شما استاد گرامی حتما تصحیح می کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت