برای پایان‌بندی انتخاب‌های متعدد داشته باشید.



عنوان داستان : اثر انگشت

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «اثر انگشت 1» منتشر شده است.

- آقا! شما برای احداث استخر توی مزرعه تون مجوز می خواستین؟
یار محمد ناگهان فراموش کرد زانوانش چه زق زقی می کند. ناگهان از جا بلند شد و کلاه نمدی سیاه رنگش را روی سر جا به جا کرد و گفت: بله خانم!
-لطفا اینجا رو امضا کنید... و اینجا ... حالا لطف کنید انگشت دست راستتون رو روی این دستگاه قرار بدید تا اثر انگشتتون توی سامانه ثبت بشه ... سعی کنید بی حرکت نگهدارید ... خوب ... اممممم ...لطفا انگشتتون رو بردارید و دوباره امتحان کنید ... ای بابا چرا خطا میده ... نه نمیشه لطفا انگشت دست چپ رو امتحان کنید ... ... ... نه مثل اینکه نمیشه، لطفا تشریف ببرید اتاق کناری پیش آقای رحمانی بهشون بگید اثر انگشت ثبت نمیشه و خطا میده
یار محمد دستمال چهارگوش جیبی آبی رنگی از جیب کت قدیمی اما تمیز و اتو خورده اش بیرون آورد تا عرق از پیشانی برچیند. پوشه مقوایی سبز که چند برگه کاغذ از لای آن به بیرون سرک می کشیدند را از روی میز خانم کارمند برداشت و آرام آرام به سمت در اتاق رفت. گیوه های سفیدش روی زمین کشیده می شد. دست راستش مشت شده بود و از شدت فشار می لرزید. وقتی به چارچوب در رسید دستش را آرام بالا آورد و با نگرانی مشتش را باز کرد و نگاهش روی انگشتان پینه بسته و ترک خورده اش خشک شد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان‌های با تضاد دوگانه که شوک و ضربه پایانی دارند زمانی موفق‌تر خواهند بود که این شوک و ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر باشد. یک فاصله صفر تا صدی میان دو بخش باید وجود داشته باشد. بخشی که زمینه و پایه قرار می‌گیرد و بخشی که ناگهان با یک حرکت معکوس تلاش می‌کند ضربه را وارد کند. در چنین داستان‌هایی بخش دوم است که نقش اصلی و اساسی را ایفا می‌کند چرا که اصولاً این بخش است که به بخش اول معنا و جهت می‌دهد. شما هر چه در ابتدا گفته‌اید یا به دردنخور خواهد بود یا کاملاً در داستان مفید و موثر و ضروری خواهد بود. این را بخش ضربه است که تعیین می‌کند چرا که محل ضربه در تقارن و تناسب با نکاتی است که در بخش زمینه گفته شده و لذا ضربه نشان می‌دهد که در راستای کدام نکات گفته شده وارد آمده است. هر چه خارج از تقارن با ضربه بود باید از کل متن خارج شود.
در این داستان بخش زمینه همان ناتوانی دستگاه در ثبت و ضبط اثر انگشت است و ضربه قرار است دلیل این کار باشد که در داستان پینه‌های انگشتان یارمحمد معرفی شده. این فاصله به ایجاد داستان و شکل‌گیری یک داستان کوچک منجر شده اما چند نکته را فراموش نکنید.
اول همان فاصله صفر تا صدی است. می‌توان برای هر داستانی ایده‌های مختلف داشت و پایان بندی‌های متنوعی را متصور شد. همیشه شکل پایانی یک داستان کوچک را شکل نهایی تصور نکنید. حتی اگر شده بارها و بارها فکر کنید که چه پایان بهتری می‌شد و می‌شود برای این داستان داشت تا فاصله صفر تا صدی به سمت صد حرکت کند. برای مثال وقتی من داستان را می‌خواندم تصورم این بود که انگشت یارمحمد قطع شده، یا انگشت او مصنوعی است، و تصور بعدی من رفت به سمت دست او که اصلا شاید دست او مصنوعی است، و تصور نهایی من به این سمت معطوف شد که شاید جانباز است و دستش در جنگ قطع شده و این داستان یکی از داستان‌های حوزه دفاع مقدس است.
همان طور که می‌بینید می‌شود پایان‌های دیگری هم برای یک داستان متصور بود. پایان‌هایی که حتی می‌توانند نوع و قالب داستان را تغییر دهند. پس به پایان‌های دیگر هم همیشه فکر کنید و پیشنهاد می‌کنم روی پایان این داستان با دست مصنوعی حتما تامل نمایید و اگر مایل بودید با این یکی پایان داستان را تغییر دهید.
البته شما به امتحان اثر دو دست اشاره کرده‌اید و شاید این که دو دست قطع باشد کمتر قابل پذیرش به نظر آید و البته در این داستان که اصلا قابل پذیرش نیست اما لرزومی هم ندارد که هر دو دست قطع باشند، نبود یک دست هم می‌تواند داستان شما را پیش ببرد چون گاه اثر انگشتان فقط یک دست آن هم دست راست باید گرفته شود. به هر حال می‌شود به همین شکل هم پذیرفت که حتما و فقط باید اثر دست راست باشد، خواننده این را می‌پذیرد.
همچنین شما اشاره کرده‌اید که این داستان بر اساس مشاهدات واقعی شکل گرفته. یعنی هر دو دست در کار بوده‌اند. اما جهان داستان یعنی این که گاه امر مجاز جای واقعیت را می‌گیرد تا ما پیام و مضمون خود را انتقال دهیم. قرار نیست ما گزارشگر محض و صرف باشیم. همواره واقعیات برای الهام بخشی‌اند و ایده دادن. با این همه تصمیم با شماست. در حالت فعلی هم مشکلی وجود ندارد.
اما چند نکته دیگر: از تکرار بی‌مورد کلمات پرهیز نمایید. خودتان را عادت دهید یک داستان را چندین بار بخوانید تا اصلاحات لازم از چشمتان دور نماند. می‌شود در هر بار خوانش روی یک نکته دقت و تمرکز کرد. مثلا یک بار بخوانید برای این که ببینید علامت‌های سئوال و تعجب و غیره درست گذاشته شده‌اند یا نه، یک بار بخوانید ببینید کلمه‌ای قابل حذف است یا نه و کلمه‌ای تکرار بی‌مورد داشته یا خیر. هر بار خوانش را روی یک نکته متمرکز کنید. سعی نکنید در هر خوانش همه چیز را مورد نظر قرار دهید این طوری باز هم همان اتفاق اول ممکن است بیافتد و موارد اصلاحی دوباره به چشم‌تان نیایند.
اما در این داستان اگر چنین کاری انجام شده بود کلمه "ناگهان" دوبار تکرار نمی‌شد آن هم در یک خط. "ناگهان" دوم بسیار بی‌مورد است. می‌توانید این کلمه را حذف کنید.
نکته دیگر لحن یارمحمد است. شاید با لباس‌ها وکلاهی که دارد انتظار داریم لحن محلی هم داشته باشد اما فقط ظاهر او محلی است. "بله" اگر با "ها" عوض شود یا هر کلمه دیگری که خودتان می‌دانید بد نیست و کمک به ایجاد فضای مناسب هم می‌کند. گیوه و کلاه نمدی و پینه‌های بیشمار انگشتان حکایت از آن دارند که این شخص مدتهاست زندگی روستایی داشته. به خصوص پینه‌ها که از کار زیاد و مفرط سر مزرعه قرار است به ما بگویند. البته نمی‌خواهیم بگوییم روستایی‌ها امروزه از کلمه "بله" استفاده نمی‌کنند اما برای ایجاد فضای داستان آن هم در حیطه امکانات حجمی چنین داستان‌هایی که از قضا بسیار هم کم است لاجرم بهتر این است که از کمترین امکان استفاده کرد و فضای مورد نظر را ساخت. در این داستان برای ساخت فضای روستایی و ارائه تصویر یک شخصیت کشاورز زحمت کشیده، چنین لحنی هم لازم است.
در کنار این‌ها یک نکته داستان شما دارد که می‌تواند بسیار آموزشی باشد. شاید کسی بگوید پینه بستن دستان ضرورتاً مربوط به گذشت زمان نیست و با تازه کار بودن روی زمین هم می‌شود این پینه بسته باشد و اصلا یارمحمد تازه از شهر برگشته روستا. حال نکته آموزشی در این جاست که هر متنی انتظاراتی را می‌آفریند و موقعیت‌های خاصی را تداعی می‌کند. در این جا قرار است این موقیعیت را داشته باشیم که یک روستایی با زحمت زیاد و دوندگی فراوان دارد به مجوز می‌رسد و حالا که با زحمت رسیده به مشکل ساده‌ای برخورد کرده. اگر زحمت زیاد و دوندگی نبود اصلاً اهمیت مجوز و پینه‌های انگشت از بین می‌رفت. پس فراموش نکنیم که نکات جزئی متن چقدر می‌توانند در مهم ساختن و معنایافتن کلیت داستان موثر و مفید باشند. بدین ترتیب، بودن این شخصیت در روستا از زمانی بسیار دورتر لازم است تا دوندگی او برای اخد مجوز در کنار تلاشش برجسته شود.
حرکت داستان اما خیلی خوب است. نحوه و مکان شروع و نحوه پایان دادن به داستان بسیار خوب و موجز درآمده. حاشیه در انتها نرفته‌اید. در مجموع داستان همین طوری هم خوب درآمده اما نکات ذکر شده برای بهتر شدن آن بود. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
راضیه رئیسیان » یکشنبه 26 اردیبهشت 1400
سلام آقای عباسلو خیلی از دقت نظر شما ممنون و متشکرم چون تا به حال تجربه جدی در نوشتن داستان نداشتم و دوره و کارگاهی هم شرکت نکرده بودم، صرفا با مطالعه یکی دو جلد کتاب ارکان داستان نویسی و بی شمار داستان و رمان اندک آشنایی با داستان پیدا کردم. و درکل فکر می کردم این متن کوتاه افتضاح ترین حالتی بود که می توانستم بنویسم. خیلی به من انرژی و انگیزه دادید. نکاتی را که فرمودید را حتما مد نظر خواهم داشت و در نوشته هایم به کار می گیرم و حتما این داستان را بازنویسی و دوباره ارسال می کنم. پیروز و سرفراز باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت