ذکر فاعل گاه زائد است.




عنوان داستان : لباس شب قرمز
نویسنده داستان : مهسا رضایی

لباس شب قرمز

زن ظرف های روی کابینت را توی ماشین ظرفشویی میچیند و از مرد ميخواد برایش قهوه و بیسکوییت رژیمی اش که تمام شده را بخرد..زن دستی به شکم شل شده اش میکشد،مرد ميگفت لاغر که بشود ميتواند آن لباس شب قرمز را که ماه قبل پشت ویترین مغازه ای دیده بودند بپوشد،دهان زن به لبخندی کش می آید وقند توی دلش آب میشود.مرد توی بالکن اشپزخانه درحالیکه خاکستر سیگارش را می تکاند سری به تایید حرف زن تکان میدهد و نگاهش به پایین ساختمان و زنی میافتد که مانتو یشمی جلوباز پوشیده و موهای فرفری اش را یک طرف صورت ریخته و به سرعت از عرض خیابان میگذرد.مرد با خودش فکر میکند این زن با آن لباس شب قرمز رنگ چقدر زیبا میشود...
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اولین نکته این است که یک داستان، حتی بلندترین داستان‌ها، نباید غلط نگارشی داشته باشد. حالا هر چه داستانی کوتاه‌تر و کوچک‌تر شود این نکته بایست بیشتر و بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. دو مورد در نوشته شما وجود دارد که بهتر بود تصحیح می‌شدند (یکی "می‌خواد" که البته منظور شما "می خواهد" بوده و دیگری تکرار "." که دوبار نوشته شده).
جدای از آن، برای یک داستان کوچک تمرکز، حرف اساسی را می‌زند یعنی لنز نگاه داستان بسیار نزدیک و متمرکز بر موضوع باید باشد. داستان هر چه بلندتر می‌شود فضای بیشتری می‌خواهد و لذا دوربین و به عبارتی زاویه دید برای نشان دادن همه‌ی داستان باید خود را عقب بکشد و بدین ترتیب تمرکز از یک نقطه برداشته می‌شود. اما در داستان کوچک، تمرکز بسیار نزدیک و دقیق است. شما از این حیث خیلی خوب عمل کرده‌اید. داستان موضوع متمرکزی دارد و حاشیه نرفته و این تمرکز با زیاد شدن شخصیت‌های داستان به سه نفر حتی برهم نخورده است و رابطه داستانی میان این سه به خوبی حفظ شده.
همین حفظ ارتباط منطقی و داستانی میان شخصیت‌های یک داستان از مهمترین نکات یک داستان خوب است. ما سه شخصیت داریم در این جا که هر سه دقیقا بنا به موضوعی واحد به هم گره می‌خورند. شما هیچ شخصیت دیگر و اضافه‌ای وارد نکرده‌اید چرا که داستان نیازی نداشته و ما دقیقا برای چنین مضمون و موضوعی به سه شخصیت نیاز داشته‌ایم. پس باز هم خوب عمل شده.
عموم داستان‌های کوچک دارای یک جمله کوبنده و به عبارتی دارای یک ضربه هستند که در انتهای داستان قرار داده می‌شود. شما از این قالب پیروی کرده‌اید که طبیعتاً قابل قبول است اما حواس‌تان باشد که دچار تکرار و کلیشه نشوید. این کار به مرور دارد میان کوچک نویسان تبدیل به کلیشه می‌شود و چنین شیوه‌ای خواننده را در دراز مدت دچار خستگی می‌کند. این که خواننده همیشه بداند روش کاری داستان چگونه است یعنی ابتدا چیزی گفته می‌شود و در انتها با کنش یا کلامی متضاد آنچه گفته شده، یک ضربه ایجاد می‌شود، به این منتهی خواهد شد که خواننده پایان را با توجه به مقدمات ارائه شده حدس خواهد زد و حدس او هم اگر درست از آب دربیاید تبدیل به آفت داستان خواهد شد. پس به راه‌های جدیدی در نوشتن داستان کوچک بیاندیشید که دچار تکرار و کلیشه نشوید.
زبان این قالب می‌باید زبان ساده‌ای باشد و الحمدالله شما در حفظ تناسب زبانی دقت کرده‌اید. ما نه کلمه سخت و دشواری در متن داریم و نه شاهد برهم خوردن لحن و زبان داستان هستیم.
ویژگی دیگر داستان شما، عام بودن شخصیت‌هاست. ما علی و کامران و ویلیام نداریم. شخصیت‌ها به هیچ وجه خاص نشده‌اند. مرد و زن را داریم و این یعنی داستان برای همه عمومیت دارد. داستان کوچک در بنیان خود همین سیاست را دنبال می‌کند. جنبه عام آن زیاد و فراگیر است. به خصوص داستان کوچک ایرانی چنین رویه‌ای را در شاخه‌های خود و به طور خاص در حکایات دنبال کرده است.
انتخاب رنگ قرمز برای لباس شب هم قابل اعتناست. قرمز رنگ هیجان احساسی و عشق و تمایل جنسی است؛ به خصوص که لباس یک لباس شب است و رنگ و نوع لباس برای ایجاد فضای داتسانی در ناخودآگاه مخاطب خیلی خوب‌اند.
اما ایرادات کار شما: در سطر دوم کلمه "زن" را تکرار کرده‌اید. در جملاتی که فاعل آن‌ها مشخص است (به خصوص وقتی در قالب داستان کوچک رقم می‌زنید) لزومی به ذکر فاعل نیست. فراموش هم نکنید که حذف یک کلمه حتی در چنین قالبی چقدر ضروری بوده و توصیه هم شده است. اگر شما کلمه "زن" را بردارید باز هم مشخص است فاعل کیست. گاه تکرار فاعل خیلی نوشته را انشایی می‌کند. "دستی به شکم شل‌شده‌اش می‌کشد" همین کافی است با توجه به داستان و جملات بعدی مشخص است چه کسی این کار را کرده. در نوشته‌های خود پس همیشه به این دقت کنید.
دیگر این که فاصله تایید حرف‌های زن توسط مرد خیلی طول کشیده و ممکن است خواننده کمی گیج شود که مرد چه چیز را تایید کرده آن هم در حالی که زن دیالوگ مشخص و مستقیمی نداشته. شما فقط در قالب یک جمله غیرمستقیم گفته‌اید "از مرد می‌خواهد برایش..." این را باید جای حرف‌های زن در نظر بگیریم، حرف‌هایی که مرد تاییدشان کرده. حال فاصله این کنش زن با تایید مرد خیلی زیاد است. خواننده باید دوباره به گذشته بازگردد چون زن کنش‌های دیگری در این میان داشته است.
در مجموع داستان قابل قبولی نوشته‌اید. هم شخصیت دارد و هم گره‌ای اجتماعی، موضوع و مضمون نیز به تبع همین‌ها خواننده را تحت تاثیر قرار می‌دهد و خواننده به نوبه خود آن حس و ایده‌ای که بواسطه آنها وادار شود متن را به عنوان یک داستان قبول کند به او می‌بخشد. خیلی هم خوب. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
زینب کریمی » شنبه 25 اردیبهشت 1400
برای وقتی که گذاشتم و خوندم ناراحت نیستم چون چسبید و لبخندی بر لبانم کشید
مهسا رضایی » شنبه 25 اردیبهشت 1400
ممنون از وقتی که گذاشتید سعی میکنم روز به روز بهتر بنویسم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت