ساختن جهانی کامل




عنوان داستان : ابرام
نویسنده داستان : یاسمن صفریان

اینطوری که نمی شود ! روزی صدتا بلکن بیشتر داستان جورواجور از مغزت گذر کنند و تو حتی نتوانی کلمه ای از ان ها را بنویسی . آن وقت مجبور میشوی دو سه تا رمان را توی مغزت تمام کنی ، چند بیتی شعر در گوشه کنار های ذهنت پراکنده کنی ، داستان های بی پایان و پاراگراف هایی که همیشه ناقص میمانند را در ذهنت ببینی . اری این ها وقتی پیش می ایند که نه قلمی داشته باشی نه کاغذی و نه دستی برای نوشتن و انگشتانی که که دور بدنه ی قلم بپیچند و خودکار را با خود این طرف و ان طرف کاغذ بکشانند . این ها وقتی پیش می ایند که جسمت خاموش ولی ذهنت هم چنان فعال است . باید بگویم رنگ سقفم را عوض کنند  . این رنگ ابی ملایم را خوب دیده ام . شاید حتی این ابی ملایم هم دیگر کم کم دارد معذب میشود بس یکی دراز کش زل زده و بخش زیادی از روز تماشایش میکند . شاید هم نه سقف چه فایده ای دارد . فرضا آبی ملایم جایش را داد به یاسی . آن هم بلاخره باید جایش را بدهد به رنگ دیگری . باید خودم را رها کنم . نگاهی به قنادی آن طرف خیابان می اندازم . از دور هیاهوی درونش را حس میکنم . صدای کودکانی که ملتمسانه با کشیدن گوشه مانتوی مادر کیک تولد میخواهند ؛ مامان میشه ازینا بخریم ؟ یا صدای " اقا ببخشید ازین شیرینیا که وسطش ... " سرم را برمیگردانم . ماشین ها با سرعت مسیر را طی میکنند . امروز همه عجله دارند . بلند می شوم و خودم را می تکانم الانست که پیدایش بشود . دوباره به در قنادی چشم میدوزم . مردی سراسیمه با جعبه ای کوچک در دست بیرون می اید . من چند گام جلوتر میروم. نگاهی به ساعتش می اندازد . چند گام جلوتر می روم . سرش را بالا می اورد نگاهی سریع و پوچ به طرفین می اندازد . چند گام جلوتر می روم . میخواهد از خیابان رد شود تعداد ماشین ها کمتر شده و مرد موقعیت مناسب برای حرکت را پیدا میکند . چند گام جلوتر میروم . حالا به مرد نزدیکم یقه ام را مرتب میکنم و منتظر می مانم . میانه ی راه است صدایی از سمت راست می یاد مرد سرش را به آن سو برمیگرداند سرعتش کند تر میشود با سرعت میدوم دستانم را کمی باز میکنم پایم را با فشار بیشتری به زمین فشار میگذارم و جهشی میکنم .  چشمانم را میبندم کمتر از ثانیه ای مرد را در میان دستانم حس میکنم . سرش را محکم به سینه ام می فشارم و با ضربه ای به شیشه قنادی میخوریم . سریع تر از مرد بر میخیزم نگاهی به وضعیتش می اندازم و با تمام توانم میدوم و از قنادی دور میشوم . دیگر کسی به رنگ آبی ملایم سقف ها گیر نمیدهد.
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم یاسمن صفریان سلام و احترام
وقتی نویسنده اثری را به عنوان داستان ارائه می‌دهد؛ انتظار مخاطب مواجه شدن با یک جهان برساخته و باورپذیر و داستانی است. هنگامی این اتفاق می‌افتد که نویسنده کار خود را در ساختن این جهان به خوبی انجام داده باشد؛ اولین گام شناخت اصول و قواعدی است که برای داستان‌نویسی لازم است. شناخت عناصر داستانی و استفاده‌ی صحیح از ابزار داستانی به نویسنده در تبدیلِ آنچه در ذهن دارد به جهانی داستانی و ملموس کمک خواهد کرد. شخصیت و اتفاقِ داستانی حداقل چیزهایی هستند که برای ساختن یک داستان لازم می‌باشند. نویسنده با بهره‌گیری از ابزار داستانی به پرداخت شخصیت و گسترش اتفاق داستانی پرداخته و در نهایت یک جهانِ داستانیِ کامل پیش روی مخاطب خواهد گذاشت. به جز این موارد، نکته‌ی با اهمیت دیگر توجه نویسنده به ارائه‌ی اطلاعات کافی به مخاطب در حین داستان است. نویسنده می‌بایست توجه نماید که در حد نیاز و ضرورت اطلاعات از شخصیت و رخدادها و فضای داستان در اختیار خواننده قرار دهد تا در داستان حفره‌ای باقی نمانده و خواننده بتواند آن را بپذیرد. حتی در داستان‌های کوتاهِ کوتاه که حجمِ کمی دارند، رعایت ایجاز نباید دلیلی بر کافی نبودن اطلاعاتِ ضروری باشد. در داستان‌های کوتاهِ کوتاه اگر چه توجه به حجم و رعایت ایجاز ضروری است؛ اما اصول و قواعدی که برای داستان نویسی وجود دارد و نویسنده می‌بایست به آن‌ها توجه نماید در کلیات تفاوتی نمی‌کند و به هر روی نویسنده می‌بایست بتواند با پرداختی موثر و دادن اطلاعاتِ کافی یک اثر داستانی کامل خلق نماید.
سرکار خانم یاسمن صفریان این اولین اثر ارسالی شما به پایگاه نقد است؛ بنابراین ورودتان به پایگاه نقد را خوش‌آمد می‌گویم؛ و سعی خواهد شد به آنچه برای بهتر شدنِ اثر شما موثر باشد اشاره شود. ایده‌ی اولیه‌ی ذهنی شما برای نوشتن «ابرام» خوب بوده است؛ اما لازم است در بخش‌هایی توجه بیشتری اعمال شود تا در نهایت این نوشته به خوبی از آب و گل درآید و کاستی‌ای نداشته باشد. «ابرام» از جهت حجم کمی که دارد به داستان‌های کوتاهِ کوتاه نزدیک است. همان‌طور که اشاره شد توجه به این ایجاز و حجم کم نمی‌بایست منجر به ایجاد حفره در داستان شود و اثر را با ابهام همراه سازد. البته در داستان‌های کوتاهِ کوتاه به واسطه‌ی نوعِ پایان‌بندی گاه نویسنده خواننده را به سپیدخوانی دعوت می‌کند و مخاطب به حظِ کشف و شهود در پایانِ داستان می‌رسد؛ اما این کشف و شهود با ابهام متفاوت است. نویسنده می‌بایست در دادنِ اطلاعات مهم و ضروری در داستان خساست به خرج ندهد؛ در حالی که حواسش به پرهیز از زیاده‌گویی و ندادنِ شاخ و برگِ اضافی در داستان نیز باشد. به عنوان مثال می‌شود در شروعِ «ابرام» جملاتی را حذف کرد؛ تا داستان با گیرایی بهتری آغاز شود؛ شروع باید سوال‌برانگیز باشد و حس کنجکاوی مخاطب را برانگیزد و یا با عدم تعادل همراه باشد تا مخاطب بتواند با داستان همراه شود؛ با در نظر گرفتن این ویژگی‌ها می‌توان گفت که نویسنده می‌تواند در مورد شروعی بهتر تفکر نمایند.
به طور کلی می‌توان جملاتی را از بخش‌های دیگر ابرام نیز حذف نمود؛ به این معنا که نویسنده می‌تواند در بخش‌هایی ابرام را هرس کند بدون اینکه بر کلیت داستان آسیبی وارد شود و در عوض بر روی رخدادهای داستانیِ اصلی و شخصیت‌پردازی بیشتر متمرکز شوند و به داستان‌پردازی بپردازند؛ در صورتی که چنین اتفاقی بیفتد نویسنده با رعایت ایجاز توانسته است به خلقِ اثری بپردازد که مخاطب به خوبی با آن ارتباط برقرار خواهد کرد.
نکته‌ی دیگر در مورد اهمیت پایان‌بندی در داستان‌های کوتاهِ کوتاه است؛ پایان در داستان‌های کوتاه کوتاه به نوعی با غافلگیری همراه است. پایانِ ضربه‌زننده‌ی این داستان‌ها باعث می‌شود که داستان برای مخاطب تأثیرگذار شود و در ذهن او ماندگار شود.
به طور کلی در مورد ابرام می‌شود گفت که بهتر است نویسنده بر آنچه می‌خواهند بگویند متمرکز شوند، به قدر کافی اطلاعات از شخصیت و وقایع در اختیار خواننده بگذارند و با بهره‌گیری از عناصر داستان شخصیت و فضای داستان را به خواننده نشان دهند و بشناسانند و هر آنچه را که برای حیات داستان ضروری نیست حذف نمایند.
نکته‌ی دیگر توجه به نکات ویرایشی در داستان است. توجه به کاربرد صحیح نقطه، ویرگول، استفاده از دو نقطه و گیومه : «...» برای دیالوگ‌ها، پاراگراف‌بندی، رعایت فاصله و نیم‌فاصله و پرهیز از غلط‌های املایی و تایپی و... با اهمیت است. این‌ موارد اگر چه در نگاه اول ساده به نظر می‌رسند اما رعایتشان توسط نویسنده ضروری است. توجه نویسنده به ویرایشِ صحیحِ داستان و همچنین ارائه‌ی نثری روان و تمیز به نوعی احترام به مخاطبِ اثر است و باعث می‌شود که مخاطب بهتر پذیرای اثر باشد.
سرکار خانم یاسمن صفریان شما نویسنده‌ی جوانی هستید؛ 17 سالگی سن خوبی است برای شروع نویسندگی؛ بنابراین فرصت‌های بسیاری پیش روی شما خواهد بود و قطعا با خواندن و نوشتن مداوم به نتایج بهتری خواهید رسید. پیشنهاد می‌کنم هنگام مطالعه‌ی رمان و داستان کوتاه‌های موفق به چگونگی پرداخت عناصر داستان توجه داشته باشید. با دقت و توجه می‌توانید شخصیت‌پردازی و فضا و صحنه و داستان‌پردازی و دیالوگ‌نویسی را در حین مطالعه‌ی آثار داستانی به شکل کارگاهی بیاموزید و هنگامِ نوشتن از آنچه آموخته‌اید بهره ببرید. همچنین پیشنهاد می‌کنم به خواندن کتاب‌های آموزش داستان‌نویسی بپردازید و بر روی عناصر داستان و قواعد داستان‌نویسی متمرکز شوید. قطعا با مطالعه و تمرینِ نوشتن به نتایج دلخواهتان خواهید رسید. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر خواندن آثار بهتر و دیگری از شما هستیم، موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۱
یاسمن صفریان » سه شنبه 21 اردیبهشت 1400
سلام و درود فراوان . ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت