رعایت «افق فکری» مخاطب، در داستان کودک و نوجوان الزامی‌ست




عنوان داستان : دیدار ننه سرما و عمو نوروز در نوروز ۱۴۰۰
نویسنده داستان : فرخنده رضاپور

به نام خدا
دیدار ننه سرما و عمو نوروز در نوروز ۱۴۰۰

ننه سرما مثل هرسال خانه‌اش را جاروبرقی کشید، شیشه‌ها را با شیشه پاکن پاک کرد، پشتی‌های نو که چند روز پیش از یک سایت معتبر خریده بود را جایگزین قبلی‌ها کرد. سفر هفت‌سین را چید. بعد رفت موها شو رنگ و کمی سرخاب سفیداب زد، هفت‌قلم خودش را آرایش کرد و خلاصه لباس نو پوشید و چاقد گل‌دارش را سرش کرد و نشست کنار سفره. موبایلش را برداشت و به عمو نوروز زنگ زد. بعد از چند تا بوق عمو نوروز خندان گفت: سلام عمو نوروز هستم بفرمایید. ننه سرما خوشحال گفت: سلام عمو نوروز. ننه سرما هستم. خوبی؟ عمو نوروز خندان گفت: به‌به! علیک سلام ننه سرما. من خوبم. شما خوبی؟ ننه سرما ناراحت گفت: چه خوبی؟! بازهم داره سال نو می¬شه؛ اما من هنوز هم نتونستم شما رو ببینم. جان بهار امسال را طوری بیا که من بیدارباشم. اصلاً بگو کی میای من ساعت کوک کنم بیدارم کنه. عمو نوروز با تعجب گفت: ننه سرما جان! یادت رفته! دنیا رو کرونا برداشته. نمی¬شه رفت مسافرت و دیدوبازدید. ننه سرما دلخور گفت: یعنی امسال هم نمی¬تونم شما رو ببینم؟! خدا لعنت کنه این کرونای بدجنس رو. عمو نوروز کمی فکر کرد و گفت: آهان! پیدا کردم. ننه سرما با تعجب گفت: چی رو پیدا کردی؟! عمو نوروز خوشحال گفت: این‌رو که چطور هم دیگر رو ببینیم. ننه سرما خوشحال گفت: چطوری؟ عمو نوروز لبخندی زد و گفت: اینترنتی. اینترنت داری دیگه؟ ننه سرما لبخند زد و گفت: بله. عمو نوروز خوشحال گفت: نرم‌افزار بوق ق ق ق ق ق – برای این‌که تبلیغ شرکت نشود روی صدای عمو نوروز بوق گذاشتیم. نویسنده – هم رو تلفنت نصب هست؟ ننه سرما خندان گفت: آره. عمو نوروز شاد گفت: خب، پس مجازی همدیگر را می‌بینیم. ننه سرما خوشحال شد و خندید و گوشی را قطع کرد و اینترنت را روشن کرد و رفت توی نرم‌افزار و با عمو نوروز تماس گرفت و نوشت: سلام. یک شکلک خندان.
-: سلام. تصویر یک گل.
-: باز این‌طوری که نمی¬تونم شما رو ببینم. یک شکلک گریه.
-: خب، تصویری تماس بگیر. بذار من با شما تصویری تماس بگیرم. تصویر یک گل.
-: عالی است. تصویر لایک.
چند دقیقه بعد تماس تصویری برقرار شد. ننه سرما با بغض گفت: سلام عمو نوروز. قربان قد و بالات برم الهی. چندین سال انتظار کشیدم برای هم‌چین روزی.
اما عمو نوروز تا خواست حرف بزنه آنتن رفت – البته شاید هم قطعی به خاطر فیلترینگ بود. من نمی¬دونم. نویسنده – و تصویر در هم شد و اینترنت قطع شد. ننه سرما دلخور گفت: عمو نوروز بازهم نشد شما را ببینم. این را گفت و ناراحت کنار سفره هفت‌سین نشست. بعد رو کرد به نویسنده و گفت: همش تقصیر تو است. نویسنده دلخور گفت: من! آخه ننه سرما این چه حرفی است که می¬زنی. این قانون طبیعت است. بهار و زمستان باهم نمی¬تونند باشند. ننه سرما شروع کرد به گریه گردن و گوله‌گوله برف شروع کرد به باریدن. لابه‌لای گریه گفت: من نمی¬دونم. باید عمو نوروز را ببینم. زودتر یه فکری کن. نویسنده که داشت زیر برف دفن می¬شد. در ضمن بر و بر می¬لرزید، فکر و فکر کرد. تا این‌که فکری به ذهنش رسید و گفت: فهمیدم. برو بالای کوه. من شنیدم اونجا اینترنت آنتن می¬ده. تو بعضی روستاها دانش‌آموزها این کار را کردند تا از درس عقب نمانند.
ننه سرما خندید و لپ نویسنده را یک بوسه گنده برفی کرد. موبایلش را برداشت. چادر سفید گل‌دارش را سر کرد. کفش¬های نو شو پوشید و سریع بدون خداحافظی از نویسند رفت سمت کوه. نویسنده یک‌نفس راحت کشید.
ننه سرما رفت بیرون خانه منتظر تاکسی شد. خیابان به خاطره نزدیک بودن سال‌تحویل – شاید هم وجود منحوس کرونا. نویسنده – خالی بود. ننه سرما دید صبر کنه فرصت را از دست می¬ده. پس چادرش را محکم به کمرش بست و پیاده راه افتاد سمت کوه. رفت و رفت تا به کوه رسید. موبایل را روشن کرد. آنتن نمی¬داد. رفت بالاتر. بازهم آنتن نداد. رفت بالاتر. بازهم آنتن نداد. ننه سرما آن‌قدر بالا رفت تا به قله رسید. بالاخره اینترنت آنتن داد. و ارتباط برقرار شد. تصویر عمو نوروز روی صفحه¬ی موبایل ننه سرما واضح و شفاف آمد. عمو نوروز لبخندزنان گفت: سلام ننه سرمای عزیزم. عیدت مبارک. ننه سرما که اشک تو چشمانش جمع شده بود با بغض گفت: سلام عمو نوروز عزیز. قربان قد و بالات به شم. عید شما هم مبارک. ننه سرما دیگه نتونست جلوی خودش را بگیر و های های زد زیر گریه. با گریه ننه سرما برف شروع به باریدن کرد. سال‌تحویل شد. درحالی‌که همه مردم شهر با تعجب رفت بودند جلوی پنجره‌ها و داشتن به برفی که می‌بارید نگاه می کردند. نویسنده هم خوشحال استکان چای به دست جلوی پنجره نشسته بود و به برف نگاه می کرد.

فرخنده رضاپور
نقد این داستان از : یزدان سلحشور
خانم فرخنده رضاپور سلام.
شخصاً از طرفداران سرسخت ژانر داستان کودک و نوجوان‌ام. این ژانر را دوست دارم اما معتقدم تعداد کمی از نویسندگان، از زمان ظهور «داستان مدرن» به این سو، توانسته‌اند هم کودکانه بنویسند و هم بزرگسالانه و در هر دو ژانر هم موفق باشند چرا که «بیان» و «اجرا»ی این دو گونه‌ی ادبی بسیار متفاوت از هم است و نویسنده‌ای که بخواهد در هر دو گونه موفق باشد باید به جای یک آدم، دو آدم باشد! [با دو رویکرد کاملاً متفاوت به ادبیات و جهان] البته امکان این که ما هم یکی از افراد این نژاد منحصر به فرد باشیم، همیشه هست با این همه این امکان، امکانی با درصد ناچیز موفقیت است! گاهی اوقات، حتی خودِ من هم از خواندن دوباره «چیتی چیتی بنگ بنگ» [کتاب چیتی چیتی بنگ بنگ تنها کتاب نویسنده سرشناس انگلیسی و خالق داستان‌های جیمز باند، یان فلمینگ است. او این داستان را برای پسرش نوشت. در ابتدا این کتاب در سه جلد منتشر شد. جلد اول آن در اکتبر سال ۱۹۶۴ در لندن منتشر شد. از این داستان فیلمی هم در 1968 به کارگردانی کن هیوز ساخته شد که رولد دال، نویسنده برجسته ادبیات کودکان در نگارش فیلم‌نامه آن با کارگردان همکاری داشت] و مقایسه‌ی این اثر، با مجموعه‌ی آثار جاسوسی جیمز باند دچار شگفتی می‌شوم!
شما برای رسیدن به داستان «دیدار ننه سرما و عمو نوروز در نوروز ۱۴۰۰» [با نامی که به گمان من، بیش از آنکه برای ژانر کودک و نوجوان مناسب باشد برای مطالب طنز بزرگسالانه مناسب است] از سه گذرگاه گذشته‌اید: ژانر کودک و نوجوان [ادبیات کودک و نوجوان گونه‌ای از ادبیات است که جداسازی آن از بخش‌های دیگر ادبیات با سن مخاطبان آن انجام می‌شود و این جداسازی، وارد حوزه‌های بیان و روایت و عناصر روایت هم می‌شود در نتیجه «ژانر» شکل می‌گیرد. این گونه ادبی هنگامی پدید آمد که بزرگسالان متوجه شدند کودکان و نوجوانان به سبب گنجایش‌های شناختی و ویژگی‌های رشدی خود آمادگی پذیرش متن‌های بزرگسال را ندارند و به متن‌هایی نیاز دارند که پاسخگوی دوره رشد و نیازهای آنها باشد]، داستان پارودی [نقیضه که به آن «پارودی» یا «پَرودی» (فرانسوی: parodie‎) نیز گفته می‌شود، گرته‌برداری طنزگونه از یک کار هنریِ دیگر است. با تأکید بر نظریه گفتگویی باختین و با توجه به دیدگاه‌های ژنت و بارت، می‌توان پارودی را چنین تعریف کرد: پارودی گرته‌برداری یا تغییر شکل عامدانه محصولی فرهنگی-اجتماعی (شامل انواع متون ادبی و غیر ادبی و گفتار در معنای بسیار گسترده باختینی آن) است که با دیدگاهی دست کم سرگرم‌کننده، نه لزوماً تمسخرآمیز، موضوع اصلی خود را بازآفرینی می‌کند] و به‌روز کردن داستانی قدیمی همراه با شکستن دیوار چهارم [دیوار چهارم در هنر اصطلاحاً به دیوار نامرئی گفته می‌شود که بین هنرپیشگان و تماشاگران وجود دارد. هنگامی که هنرمندان روی صحنه، از خود حرکتی نشان دهند که به منزله درک آنان از «حضور تماشاگران» باشد، اصطلاحاً دیوار چهارم شکسته شده است. شکستن دیوار چهارم می‌تواند بخشی از نمايشنامه هم باشد، مثلاً به این شکل که بازیگران در حین نمایش متوجه شوند که در یک «نمایش» یا توطئه اسیر هستند و سعی در کمک گرفتن از تماشاگران کنند. در ادبیات داستانی، حضور نویسنده در داستان خود، حتی اگر مستقیماً با خواننده داستان سخن نگوید، پیشروی به سوی شکستن دیوار چهارم محسوب می‌شود]. مشکل داستان شما، به گمان این است که استفاده نویسنده از پارودی [ننه سرما مثل هرسال خانه‌اش را جاروبرقی کشید، شیشه‌ها را با شیشه پاکن پاک کرد، پشتی‌های نو که چند روز پیش از یک سایت معتبر خریده بود را جایگزین قبلی‌ها کرد...] و شکستن دیوار چهارم [...نویسنده هم خوشحال استکان چای به دست جلوی پنجره نشسته بود و به برف نگاه می‌کرد] که در داستان کودک و نوجوان هم مرسوم است، پای این داستان را تا نیمه‌های ادبیات بزرگسال کشانده [درست است که در ایران، با افراط و تفریط‌هایی که طی دهه‌ها شاهدش بوده‌ایم، ادبیات نوجوان گاهی با همان «زبان»، تا دوره «میانسالی» هم پیشروی کرده اما واقعیت این است که چنین رویکردی، چندان با استانداردهای جهانی این ژانر، حتی در دوران پست‌مدرن سازگار نیست]؛ توجه کنید که عبور از «مرز ژانر»، مربوط به اشاره‌های گهگاهی به تکنولوژی روز نیست [...اما عمو نوروز تا خواست حرف بزنه آنتن رفت – البته شاید هم قطعی به خاطر فیلترینگ بود. من نمی‌دونم. نویسنده – و تصویر درهم شد و اینترنت قطع شد...] بلکه مربوط به «افق ذهنی نویسنده» و رخنه‌ی این افق ذهنی در «متن» است که داستان را به سمت ادبیات بزرگسال کشانده است. طبیعتاً چنین ایده‌ای را، هم می‌شود در دل داستان کودک و نوجوان نوشت و هم با رویکرد بزرگسالانه و با زیرگفتارهای بزرگسالانه و «ارتفاع دید» بزرگسالانه [که صرفاً منحصر به قدِ فیزیکی مخاطب نیست و با قدِ «جهان‌نگرانه»ی او نیز مرتبط است] اما هر ژانر، خصوصیات خاص خود را دارد و درست است که در تاریخ ادبیات داستانی، معدود آثاری از ادبیات کودک، توانسته‌اند مخاطبانی در جهان بزرگسال هم به دست بیاورند با این همه حتی در این آثار هم، «بیان» و «اجرا» ابتدا در چارچوب «ژانر» شکل گرفته‌اند و پس از آن، با معجزه «چند‌ژانری شدن اثر» طی دهه‌ها روبرو بوده‌ایم. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]، مدرس، ویراستار، روزنامه‌نگار، داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
فرخنده رضاپور » 12 روز پیش
سلام استاد گرامي آقای سلحشوری، ممنون که با این دقت داستان مرا خواندید. ممنون از نظرتات مفید و ارزشمندتان امیدوارم باز هم مور لطف شما قرار بگیرم. با سپاس فراوان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت