مرگ تدریجی




عنوان داستان : مرگ تدریجی
نویسنده داستان : مینا رسولی

باران بشدت میبارید. ادم های به خیالم غریبه، نمایشی از پا تند کردن هایشان برای گرفتن سرپناهی به راه انداخته بودند که
مرا از اسارت خویش رها می کرد. مانده بودم من نیز چون آن ها باید پا تند کنم و بی مقصد بروم یا نه ، باید باز هم آنجا
زیر باران و در میان آن جمعیت در حال فرار بمانم؟گرچه هیچ کدامشان راه چاره نبود اما من ماندم .
من اینجا درست وسط چهاراه ولیعصر،زیر باران با حال زار و درمانده اما !!و اما دلم در جایی که نمیدانم حال روزهایش
چگونه میگذرد مانده... جایی که آدم های این شهر اسمش را گذاشته اند قبرستان .
قبرستانی که این روزها آدم ها تمام دوست داشتن هایشان را آنجا دفن میکنند و برای محکم کاری فاتحه ای نیز می خوانند.
بگذریم...
در این موقع از روز و آن هم بارانی , جز صدای پاهایی که هر کدام برای رسیدن به مقصد به جدال افتاده اند,صدایی
شنیده نمی شود جز صدایی که مرا هوشیار میکند :زندگی را سیرم و مرگ را تشنه...
نگاهم را به دنبال جایی که موج صدا از انجا ساطع میشود میگردانم . دخترجوانی را می بینم که زیر باران درست همانند
من وسط چهاراه ولیعصر ،بدون هیچ لباس گرمی ایستاده است و دور خودش می چرخد. آواز می خواند.
اینکه او را هم چون من دیوانه میخوانند این ادم های به ظاهر عاقل این شهر، حال خرابم را خوب میکند.
و باز هم صدایش رعشه می اندازد به جانم: دنیای بی من مطمعنا بهشتی است برای ادم هایش...
اینکه او فیلسوف است یا افسرده ؟مجنون است یا عاشق ؟مجرم است یا شاکی... هیچ کدام را نمیدانم
اما حال او نیز چون من خراب است .این را از نگاهش ,از خنده های بلند و هیستریکی اش و گریه های ممتدش که روی
باران را کم میکند ,میفهمم.
دخترک مدام میگوید:
زندگی را سیرم و مرگ را تشنه.
آهای ادم های به ظاهر انسان نما,من ابلیسی هستم در جلد ادم...
و باز هم میخندد اما با چشمهای سرخ و متورم شده
نمیدانم او من است ؟یا من او؟
نمیدانم از اشکهای باریده ام خیس شده ام؟یا از بارش باران که میگویند رحمت است و برکت؟
یک چیز را میدانم که او خود من است تنها ...
آری او خود من است که این راننده ی دیوانه دستش را روی بوق اتومبیلش گذاشته و فریاد میزند:
از تیمارستان فرار کرده و آن یکی میگوید :زنگ بزنید بیان ببرنش.و دیگری که دست دختر بچه ای را گرفته و از کنار
خیابان در حال عبور است میگوید:بلایی سر بچه هامون نیاره خدایی نکرده ؟
و آن دیگری که مرا محکوم میکند به اینکه لباس فلان تیمارستانی که همسایه روبرویشان در ان بستری است به تن دارم.
آری او من است و من او...
منی که محکوم شده به حبس ...حبس در چهار دیواری اتاقی که اسمش را گذاشته اند "مرگ تدریجی.
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم مینا رسولی سلام و احترام
نویسنده در طراحی پیرنگِ اولیه به جز توجه به داستان پردازی و اطمینان از استحکام روابط علی و معلولی و انتخاب شخصیت‌ها و زاویه دید و فضایی که در آن جهان داستان شکل می‌گیرد؛ می‌بایست سوال‌هایی از خود بپرسد. از جمله اینکه: داستان چه می‌خواهد بگوید یا چه اتفاقی قرار است در داستان بیفتد یا اصلا بهانه‌ی روایت چیست؟ پاسخ این سوال‌ها را نویسنده و مخاطب می‌بایست بتوانند در متن داستان پیدا کنند در غیر این صورت حفره‌هایی در داستان ایجاد می‌شود که مخاطب را راضی نخواهد کرد. نویسنده در طراحی پیرنگ اولیه تفکر خواهد کرد که آیا هر آنچه که در داستان قرار است وارد کند کاربرد دارد؟
یکی دیگر از موارد مهم انتخاب راوی است. نویسنده می‌بایست بداند چرا چنین راوی‌ای را برای روایت انتخاب کرده است و بهانه‌ی روایت او چیست؟ به عنوان مثال اگر راوی اول شخص انتخاب شده است نویسنده می‌بایست بداند که روایت و به نوعی درد دل این راوی به چه علت است؟ آیا صرفا قرار است مخاطب پای درد دلی بنشیند و یا توصیف موقعیت راوی را ببیند؟ اگر چنین است کافی نیست و هنوز متن تا تبدیل به داستانی کامل شدن فاصله دارد.
مرگ تدریجی با این جملات شروع شده است: «باران به شدت می‌بارید؛ آدم‌های به خیالم غریبه نمایشی از پا تند کردن‌هایشان برای گرفتن سر پناهی به راه انداخته بودندکه مرا از اسارت خویش رها می‌کرد. مانده بودم من نیز چون آن‌ها باید پا تند کنم و بی مقصد بروم یا نه باید باز هم آنجا زیر باران و در میان آن جمعیت در حال فرار بمانم؟...» اگر چه این بخش با توصیف آغاز شده است اما در ذهن مخاطب تا حدودی هم سوال ایجاد می‌کند، این که این راوی اول شخصی با چنین لحنی کیست و مسئله‌اش چیست؟ این اتفاق خوبی است در صورتی که در ادامه‌ی داستان خواننده بتواند پاسخ روشن و قانع کننده‌ای برای سوالات خود در داستان بیابد و داستان به نقطه‌ی قابل قبولی برسد. در ادامه‌ی مرگ تدریجی راوی اول شخص به شکلی درد دل گونه به آنچه در ذهن و دل دارد می‌پردازد و در حین آن موقعیت خود را نیز توصیف می‌کند؛ اما همانطور که در ابتدای نقد اشاره شد توصیف موقعیت و درد دل تنها برای داستان شدن یک نوشته کافی نیست. نویسنده می‌بایست بتواند این درد دل و توصیف را به جایی برساند، اینکه این روایت بتواند در انتهای داستان برای خواننده منجر به افشای رازی شود یا حرف یا عمل یا رفتار مهمی را بازگو کند یا در پایان خواننده را به کشف و شهود وا دارد اهمیت دارد؛ در غیر این صورت اتفاق خاصی رقم نخورده است و لازم است که نویسنده تفکر و تأمل بیشتری در داستان داشته باشد. مرگ تدریجی از این منظر نیاز به بازنگری نویسنده دارد.
نکته‌ی دیگر توجه نویسنده به ایجاد لحن و زبان راوی است. راوی اول شخص می‌بایست لحن و زبان منحصر به فرد و متناسب با شخصیت خود را داشته باشد. چنان که در دنیای واقعی نیز چنین است. آیا لحن یک پزشک با لحن یک قصاب یا یک مادرِ خانه‌دار یا یک کودک می‌تواند یکسان باشد؟ توجه نویسنده به زبان راوی و ایجاد تشخص زبانی برای او اهمیت دارد. مخاطب می‌تواند با راوی اول شخص همذات‌پنداری کند، بنابراین گاهی داستان‌هایی که با راوی اول شخص به نگارش درآمده‌اند می‌توانند برای مخاطب تأثیرگذارتر باشند و بیشتر در ذهن او بمانند اما این مسئله مستلزم این است که نویسنده به ظرایفی که برای پرداخت داستان با چنین راوی‌ای وجود دارد آگاه و مسلط باشد. با این تفسیر می‌توان پرسید آیا لحن و زبانِ راویِ مرگ تدریجی متناسب با شخصیت او می‌باشد؟
به جز این موارد، می‌توان به نویسنده پیشنهاد داد که در مورد داستان‌پردازی اثر بیندیشند. مخاطبِ مرگِ تدریجی بیش از هر چیز از این اثر قصه می‌خواهد. قصه‌ای با شروع و میانه و پایان. نویسنده می‌توانند با طراحی و ایجاد اتفاقِ داستانی در مرگِ تدریجی به پر رنگ‌تر کردن قصه کمک کنند. توصیف و تعریف کردن صرفِ وقایع متن را از داستان شدن دور می‌کند. حال آنکه اتفاقِ داستانی در پی‌اش کنش و رفتار شخصیت وجود دارد، پرداخت صحنه و فضا وجود دارد، داستان‌پردازی وجود دارد و... و پرداخت همه‌ی این عناصر است که می‌تواند به ساختن جهان داستان کمک نماید.
سرکار خانم مینا رسولی از ورود و اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم. شما سابقه‌ی کوتاهی در داستان نویسی دارید و قطعا با خواندن و نوشتن مداوم به نتایج بهتر و دلخواهتان خواهید رسید. پیشنهاد می‌کنم حین مطالعه‌ی آثار داستانیِ موفق به نحوه‌ی داستان‌پردازی آثار و چگونگی پیش بردن وقایع داستان و همچنین نحوه‌ی پرداخت عناصر داستان توجه نمایید. با مطالعه‌ی فراوان و توجه به این موارد شما می‌توانید به شکل عملی تکنیک‌های داستانی را بیاموزید و با تمرین نوشتن در آثار خود به کار برید. منتظر آثار بعدی شما هستیم، موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت