جور دیگر باید دید...




عنوان داستان : پنج مینیمال
نویسنده داستان : انسیه ساریخانی

1- بیش فعال
- عزیزم! وقت قرصته.
نیم خیز شد و دفتر مشقش را بالا برد:
- مامااااان! چرا چند روزه هرچی آواز می خونم دیگه این یک یکا رژه نمی رن؟".



2- گیرنده
- سلام سحر جون! امروزنیومدی. می خواستم بهت بگم این ندا اینطوریَم که می گفتی بی مغز و زبون نفهم نیست. اره قبول دارم یه کم خل و چل و وراجه. ولی خوب! اگه میشه یه کم بیشتر باهاش راه بیا که فعلا کارای پروژه پیش بره تا بعد ببینیم چی میشه"
در می زنند. پیام را میفرستم.
گوشی را کنار می‌گذارم و دکمه ایفون را می زنم.
گوشی را برمی‌دارم: پیام ارسال شد به ندا ؟!. وضعیت: دریافت شده.



3- درخت خشک
به درخت پشت پنجره نگاه کرد. صدای خنده از پشت پرده به گوش می‌رسید:
-این هفته میای خونه ما. خودم نازتو می‌کشم.
-نه دیگه مامان خیلی وقته خونه ما نبوده این هفته پیش ماست.
پرستار بازوبند فشارسنج را باز کرد؛ رو به زن کرد که عرق سردی روی پیشانیش نشسته بود و موهای جوگندمیش به شکل نامرتبی از روسریش بیرون زده بود:
- دکتر دستور ترخیصتونو داده، فعلا مشکلی ندارید؛ فقط داروی فشارتونو مرتب بخورید.
و همینطور که پایه فشارسنج را باخود می‌کشید ادامه داد:
- همراهتون کجاست؟ بهش بگید بره صندوق.
زن به پنجره نگاه کرد. ابرها همه آسمان را گرفته بودند و طوفان، شاخه‌ خشک درخت را به شیشه می‌زد.



4- کارتن خواب
عابران با عجله رد می‌شدند. نگاهشان به زمین برفی خیره و دستهایشان در جیب بود و گردنهایشان کوتاه. پیرمرد، لرزید. انگشتهایش را در نان داغ فرو برد. لقمه‌ای به دندان کشید. بخار از دهانش بیرون آمد. نیمی از نان را ریز کرد و کنار درخت ریخت و با آواز گفت: .تووو....توووو...تووو...هم آب، هم دونه...بیاین صبحونه!... کلاغها و گنجشکها، جمع شدند.



5- چهارشنبه سوری
طلبکارها دوشنبه آخر سال، شیشه‌های خانه را خرد کردند.
سه‌شنبه صبح، دوش گرفت. چایش را خورد و پیراهن قرمزش را پوشید و توی آینه موهای بلند و خرماییش را مرتب کرد. قبل از اینکه مادرش از بنگاه سرکوچه برگردد، دبه بنزین را برداشت.
چهارشنبه طلبکارها با پیراهن های سیاه جلو خانه جمع شده بودند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
در مورد داستان اول، به نظر اسم عام‌تری مانند همان رژه می‌توانست برای داستان بهتر باشد. "بیش فعال" کمی قضیه را تخصصی می‌کند. گرچه ایرادی هم نیست اما انتظار از داستان کوچک، عام بودن است. شاید محتوای داستان شما را کسی بهتر درک کند که آشنایی لازم با بیش فعالی را داشته باشد.
اختلال بیش‌فعالی همراه با نقص توجه یکی از شایع‌ترین اختلالات روانپزشکی در کودکان است که به اختصار ADHD نامیده می‌شود. از هر 100 کودک 5 کودک می‌توانند مبتلا به ADHD باشند. پسران 3 برابر بیش از دختران در معرض ابتلا قرار دارند. اغلب این مشکلات قبل از 7 سالگی آغاز می‌شوند و ممکن است والدین تا وقتی که فرزندشان بزرگتر نشده متوجه مشکل او نگردند.
علایم ADHDعبارت اند از: مشکل در توجه و تمركز كه در افت تحصيلي كودك نقش مهمي دارد، فعالیت بیش از اندازه (بیش‌فعالی)كه منجر به تنبيه شدن و انزواي اجتماعي كودك مي شود ، و انجام عمل قبل از فکر کردن به آن (حرکات تکانشی)كه باعث آسيب ديدن بيمار و اطرافيان مي شود.
شاید در داستان شما مساله عدم تمرکز مورد نظر بوده اما بهر حال داستان کمی سخت فهم شده. با این همه جمله کودک، تصویر زیبایی به دست داده و متن را داستانی کرده.
داستان "گیرنده" خیلی نکته خاصی ندارد. یک اشتباه مرسوم که شاید فاقد جذابیت موضوعی برای مخاطب شده باشد آن هم به این دلیل که نمونه‌های زیادی را خود تجربه کرده. این نمونه آنقدر تکراری است که شاید خواننده همان اول پایان داستان را بتواند حدس بزند.
داستان سوم خیلی مبهم شده. مضمون مشخص است اما در فرم خیلی گنگ شده. آیا زن دارد جملات اول متن را صرفاً به یاد می‌آورد یا واقعاً آن‌ها دارند همان جا گفته می‌شوند؟ نشانه‌ها هر دو وضعیت را نشان می‌دهند گرچه شما به نظر یادآوری را مد نظر دارید. صحنه اول می‌تواند در خود بیمارستان هم اتفاق بیافتد. وقتی گفته شده "صدای خنده از پشت پرده به گوش می رسید" یعنی فرد داخل اتاق نبوده و می‌تواند در حیاط بیمارستان یا کلینیک باشد و بدین ترتیب با صحنه‌ای که پرستار می‌گوید "همراه تون کجاست؟" می‌تواند درست دربیاید، نه این که تصور کنیم ضرورتاً زن اینک تنهاست. در نشانه‌گذاری برای رسیدن به مضمون موفق عمل نکرده‌اید.
داستان چهارم هم معنای خودش را مدیون نام داستان است که البته این اصلاً ایراد ندارد. همیشه در داستان کوچک نام داستان به اندازه تمام متن اهمیت داشته است. اما موضوع‌تان چیز تازه‌ای نیست. کنش فرد کارتن خواب هم خیلی برجسته نشده و اهمیت داستانی پیدا نکرده. هر داستانی ولو داستان کوچک (مینیمال) باید دارای کنشی باشد که به چشم بیاید و اهمیت خوانش پیدا کند. کنش‌ها و موضوعات تکراری فاقد جذابیت هستند.
داستان چهارشنبه سوری هم در تصویر آخر ایراد دارد. این داستان به نسبت بقیه بهتر شده به خصوص در مورد نکته‌ای که پیرامون کنش برجسته و قابل ملاحظه گفتم. کاری که شخصیت محوری داستان‌تان در انتها انجام داده خیلی جذابیت داستانی دارد اما کنش طلبکارها برعکس خیلی تناسب ندارد. شاید نیازی هم به حضور آنها نباشد و پایان‌بندی دیگری را بهتر است در نظر بگیرید. این که دو روز قبل بیایند و شیشه‌ها را بشکنند و دو روز بعد با لباس سیاه برای تسلیت بیایند فقط خواست نویسنده است که در نظر داشته متن را این گونه معنادار کند و نه منطق داستان.
اگر بخواهم جمع‌بندی از پنج داستان شما داشته باشم بایست بگویم زبان داستان‌ها قابل قبول است. تناسب لازم با قالب کوچک را دارند. شخصیت‌ها هم باورپذیری لازم را دارند و از سویی همگی عام هستند. چیزی که در این قالب معمولا دیده می‌شود.
کمی تکراری بودن موضوعات است که باید مورد توجه شما قرار گیرد. دنبال مضامین جدیدی برای گفتن بروید. با موضوعات جدید، شخصیت‌ها و کنش‌ها را به چشم بیاورید. آن چه در اطراف‌تان در گذر است را جور دیگری ببینید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
انسیه ساریخانی » 17 روز پیش
سپاسگزارم استاد عزیز. به روی چشم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت