ایجاز و پایان بندی



عنوان داستان : اولین سیزده

درب ظرف پلاستیکی را بر می دارم و یک استکان پر، آبلیمو اضافه می کنم به جوجه های مزه دار شده. مامان پله ها را می آید بالا، به نفس افتاده، می گوید:" آقاجان زنگ زد پرسید کی می رسیم؟" چه فرقی می کند کِی؟ مسیر بیست دقیقه ای خانه تا روستا را دو ساعته هم برویم، تصور آماده بودن آقا جان یک امر محال است. یک ماه و پانزده روز است هرکسی که می شد، هر کاری که می توانست را انجام داده تا بلکه آقا جان را مجاب کند تا پایش را از خانه بگذارد بیرون، تلاش هایی بی نتیجه، تقلاهایی عبث. بابا ظرف سیخ¬ها و بطری دوغ را هم بر می دارد و می رود سمت ماشین، می گوید:" لامپا" مغزم جمله اش را کامل می کند:"ی پذیرایی رو خاموش نکن، شاید شب دیر برگشتیم." یک ماه و پانزده روز است که حرف هایمان را در کوتاه ترین شکل ممکنش تحویل همدیگر می دهیم. ظرف را بر می دارم و پله ها را می روم پایین. کلید را می چرخانم توی قفل. بر می گردم سمت ماشین. تنم می خورد به سرو هایی که بهار قبل شهرداری کاشت توی پیاده رو ها.
نشسته ایم توی ماشین، هفتاد روزی می شود که بابا برای رسیدن به خانه آقا جان همین کوچه های فرعی و کمربندی شهر را ترجیح می دهد تا چشم هیچ کداممان به بیمارستان نیفتد، تابلوی " متخصص قلب و عروق" میخکوبمان نکند و توی سرمان دوباره صدای " حلال کنید! اشتباه از کادر ما بود" نپیچد. ماست فراموشمان شده. بابا جلوی لبنیاتی توقف می کند. شاخه های بید مجنون کشیده می شوند روی سقف ماشین.
سرو های توی کمربندی هم قد و اندازه سرو های جلوی خانه اند، پشت سرشان دانه های گندم دارند کم کم روی زمین سبز می شوند. می رسیم به درخت های آلوشابلون اطراف گاوداری حاج عطا و می پیچیم توی جاده یک لاینه ای که بقول بابا " از میان چهل و سه باغ انگور، بیست و هشت باغ گردو و دوازده زمین گندم دیم می گذرد تا برسد به خانه آقا جان!" بابا ماشین را پارک می کند زیر سایه درخت توت سفیدی که آقا جان بعد از تولد عمه خدیجه کاشته است. عمورضا ایستاده توی آستانه و دارد منقل و ذغال را می چپاند توی گونی. می روم داخل:" سلام و بوس به همگی!" بچه ها برگ های گردو و سیب و فندق را پهن کرده اند روی لبه حوض و برای خودشان دیس و بشقاب ساخته اند. عمه خدیجه داد می زند:" مگه نگفتم نرید سمت حوض؟ یه دست لباس خشک بیشتر نمونده براتون" زنعمو پریسا شعله پیکنیک را زیاد می کند و ورق های سیب زمینی را می چیند ته دیگ. رشته و پلو آب کش شده را می ریزد روی سیب زمینی ها و دم کنی را می گذارد روش. صدای اذان کربلایی علی اوسط با خش خش بلندگوی مسجد همراه می شود و می پیچد توی حیاط.
آقا جان عصا می زند توی حیاط:" خدیجه راست می گه، اگه خانم می دید صلاه ظهر سیزده شده و هنوز تو خونه اید آهش می گرفت!"عمه چشمکی روانه می کند سمت بابا. اگر توی دنیا یک دلیل برای بیرون کشاندن آقاجان از خانه وجود داشته باشد، آه خانم جان است و سیزده به در توی گل باغ! عمورضا " قربونت بشم" کشداری می گوید و کلید های در گل باغ را توی هوا تکان می دهد. آقا جان عصا می زند سمت ماشین.
گل باغ، باغِ گل است، باغ گل خانم؛ که یک ماه و پانزده روز پیش گذاشتیمش توی خاک و حالا داریم می رویم سیزده بدر، که بجایش برای تک تک نوه ها سبزه گره بزنیم، با شنگ و پاغازه اش نرگسی بپزیم، قربان صدقه بوته های رز برویم و به درخت بادام بالای سرش نهال اضافه کنیم.
نقد این داستان از : ندا رسولی
دوست گرامی سلام و احترام
وقتی نویسنده انتخاب می‌کند که آنچه را در ذهنش می‌گذرد به کوتاه‌ترین شکل به خواننده ارائه دهد؛ لازم است به ویژگی‌هایی که برای نوشتن این اثر کوتاه لازم بوده است توجه بیشتری نماید؛ تا در نهایت خواننده با اثری تأثیرگذار مواجه شود. ایجاز و نحوه‌ی پایان‌بندی دو ویژگی مهم است که نویسنده‌ برای نوشتن داستانِ کوتاهِ کوتاه لازم است به آن توجه داشته باشد. در داستان‌های کوتاهِ کوتاه هیچ بخش یا عبارت یا حتی واژه‌ی اضافه‌ای نمی‌بایست در اثر وجود داشته باشد؛ به عبارتی هر آنچه که در اثر وجود دارد باید کارکرد داشته باشد و هیچ بخشی قابل حذف نباشد؛ این به این معنا است که نویسنده کار خود را در این بخش به درستی انجام داده است. از ویژگی‌های مهم دیگر داستان‌های کوتاهِ کوتاه نحوه‌ی پایان‌بندی اثر است؛ به این معنا که نویسنده در پایان می‌بایست یک شگفتی یا غافلگیری یا کشف و تأملی تأثیرگذار برای خواننده داشته باشد.
اولین سیزده تقریبا شروع خوبی دارد؛ از این حیث که در ذهن مخاطب تا حدودی سوال ایجاد می‌کند، مخاطب منتظر است در ادامه از ماجرای آقاجان بیشتر بداند و برای یافتنِ پاسخ چنین جملاتی: «تصور آماده بودن آقاجان یک امر محال است. یک ماه و پانزده روز است هر کسی که می‌شد، هر کاری که می‌توانست را انجام داده تا بلکه آقاجان را مجاب کند تا پایش را از خانه بگذارد بیرون، تلاش‌های بی نتیجه، تقلاهای عبث...» با داستان همراه شود. این اتفاق خوبی است در شروع داستان. در ادامه راوی حین توصیف مسیری که به خانه‌ی آقاجان می‌رسد تا حدودی علت خانه‌نشینی آقاجان را توضیح می‌دهد و از خطای پزشکی‌ای می‌گوید که منجر به مرگ شخصی شده است. شخصی که در پایان‌بندی ربطش به داستان و آقاجان مشخص می‌شود. مرگ خانم باعث خانه نشینی و به نوعی بر هم خوردن تعادلِ زندگی چند خانواده شده است. در نهایت آقاجان با یاد همین شخصیت (خانم) به نوعی به زندگی عادی برمی‌گردد: «آقاجان عصا می‌زند توی حیاط: خدیجه راست می‌گه، اگه خانم می‌دید صلاه ظهر سیزده شده و هنوز تو خونه‌اید آهش می‌گرفت!...» و داستان با این جملات به پایان می‌رسد: «گل باغ، باغِ گل است. باغِ گل خانم؛ که یک ماه و پانزده روز پیش گذاشتیمش توی خاک و حالا داریم می‌رویم سیزده بدر که به جایش برای تک تک نوه‌ها سبزه گره بزنیم. با شنگ و پاغازه‌اش نرگسی بپزیم. قربان صدقه‌ی بوته‌های رز برویم و به درخت بادام بالای سرش نهال اضافه کنیم.» نویسنده داستان را امیدوارانه به اتمام می‌رساند و با این مضمون که زندگی ادامه دارد پایان‌بندی اتفاق می‌افتد. نویسنده انتخاب کرده است که این مضمون و شخصیت‌ها و قصه را در حجم کوتاهی روایت کند؛ با این تفسیر قدری انتظار خواننده از نحوه‌ی پرداخت داستان متفاوت خواهد شد، اول اینکه این داستان می‌تواند کوتاه‌تر از این باشد، با مروری دوباره نویسنده می‌توانند هر عبارت یا بخشِ اضافه‌ای را که وجودش برای داستان ضروری نیست حذف نماید تا مخاطب با داستانِ شسته رفته‌تری روبه‌رو باشد و آنچه نویسنده در این حجمِ کم می‌خواهد بگوید بر او تأثیر گذارد. این هرس کردن و توجه به ایجاز می‌تواند در تعداد شخصیت‌ها هم باشد، به نسبت حجم داستان شخصیت‌ها می‌توانند کمتر از این باشند؛ تمرین حذف شخصیت‌ها در داستان می‌تواند به این شکل باشد که نویسنده برای نمونه یک یا چند شخصیت را از داستان حذف نماید و توجه کند که آیا با حذف این شخصیت‌ها خدشه‌ای به اصلِ داستان وارد می‌شود یا خیر و آیا می‌شود داستان را بدون حضور این شخصیت‌ها به خوبی قبل پیش برد؟ پاسخ به این سوال‌ها برای نویسنده در هرس کردن داستان و حذف شخصیت‌ها کمک کننده خواهد بود. نکته‌ی دیگر در مورد پایان‌بندی داستان است، در داستان‌های کوتاهِ کوتاه پایان می‌بایست به نوعی غافلگیر کننده و ضربه زننده باشد یا به نوعی یک شگفتی برای مخاطب داشته باشد. نویسنده می‌توانند در رعایت ایجاز و فرم «اولین سیزده» تا رسیدن به یک پایانِ تأثیر گذار تفکر بیشتری داشته باشند.
نکته‌ی دیگر توجه به نکات ویرایشی در داستان است. این‌ها شاید در نگاه اول ساده به نظر رسند اما توجه به این موارد برای یک نویسنده ضروری است. (استفاده‌ی صحیح از علائم نگارشی، رعایت فاصله و نیم‌فاصله، پاراگراف بندی و... با اهمیت است.)
دوست گرامی شما سابقه‌ی کوتاهی در داستان نویسی دارید و قطعا با خواندن و نوشتن مداوم به نتایج بهتری خواهید رسید. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم، موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت