لزوم انطباق و تمرکز روند واقعه‌پردازی با ضرورت‌های روایی




عنوان داستان : بهار دلنشین
نویسنده داستان : نازنین نوروزی نژاد

این داستان ویرایشی از داستان «روز شیرین وصال» می باشد.

لحظات دلهره آوری بود !
قلبش به شدت در سینه میکوبید و نفس هایش به شماره افتاده بود .
اشک هایش را پاک کرد و سرش را روی شانه ی مادرش گذاشت .
به ساعتش نگاهی انداخت نزدیک ۲۰ بود ، با گلویی گرفته از مادر پرسید :
چرا انقدر طول کشید ؟؟ یعنی چی شده ؟؟
مهری خانوم با دیدن حال پریشان ویدا گفت :
چیزی نیست عزیزم نگران نباش .
دست مادر را بوسید و به رو به رو خیره شد .
این دلشوره ی بی سابقه داشت کلافه اش میکرد !
قرآن را از داخل کیفش برداشت و مشغول خواندن شد .
بالاخره پس از دو ساعت انتظار دکتر از اتاق عمل بیرون آمد
با لبخندی که بر لبش نقش بود متوجه شدند که خطر رفع شده
ویدا خیلی خوشحال شد و از دکتر تشکر کرد.
آن شب برای همه واقعا شب خیلی خوبی بود چرا که ساسان بار دیگر به زندگی بازگشته بود .
دوشنبه وقتی ساسان را به بخش منتقل کردند ویدا با دسته گل زیبایی به بیمارستان آمد و با لبخندی مهربان
به او گفت :
مرسی که زنده موندی .
فقط به عشق تو بود....
....
بلاخره پس از سال ها سختی و تلاش ویدا و ساسان درتاریخ ۲۳ فروردین ماه سال ۱۳۹۸ با یکدیگر ازدواج کردند .
هر دو از ته دل خوشحال بودند و چشمانشان با اشک شوق تر شده بود .
ساسان در حالی که دست همسرش را در دست گرفته بود گفت :
به خونت و به قلب من خوش اومدی عزیزدلم .
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم ‌نازنین نوروزی نژاد
قبل شروع به بررسی روند بازنویسی این اثر ارسالی و با توجه به سعی نسبیِ نویسنده اثر در رعایت گام اولیه روند بازنویسی [شناسایی دقیق بخش‌های روایی هنوز غیرمستحکم و البته ترمیم‌پذیر متن]، بایستی عرض کنم که عملکرد اولیه شما دوست خوش‌ذوق و بزرگوار در توجه به توصیه‌های تقدیمی و سعی در ارتقاء نسبی روند روایت‌پردازی، موجب شده است تا داستان نسبت به نسخه اولیه‌اش از انسجام روایی نسبتاً بهتری برخوردار بشود؛ البته لازم به ذکر است که به طور معمول، هر بازنویسی موفق و مؤثری به مدت زمان بیشتری جهت کسب احاطه بیشتر بر تمامی زوایای ضروریِ روایی نیاز دارد تا مؤلف متن به طرز صبورانه‌‌تری، روند شکل‌گیری روایت به شیوه مدیریت شده‌تری بازنویسی کند تا امکان ترمیم و تقویت روایی حداکثریِ مرحله‌‌به‌مرحله‌ای برای داستان به وجود بیاید، بنابراین اجازه بدهید که مواردی را منطبق با نحوه بازنویسی این اثر ارسالی تقدیم حضور شریف‌تان ‌کنم تا در صورت صلاحدیدتان، مد نظر قرار بگیرند تا داستان از ارتقاء روایی مشهودتر و تأثیرگذارتری برخوردار بشود.
اگر بخواهیم که به صورت گام‌به‌گام مراحل بازنویسی این اثر ارسالی را بررسی کنیم، به راحتی می‌بینیم که مؤلف گرامی ابتدا به سراغ شناسایی برخی از نقاط غیرضروری و طبعاً تضعیف کننده متن رفته است تا به حذف این موارد آسیب‌‌رسان احتمالی در روند روایت‌پردازی نسخه اولیه بپردازد، یعنی چشم‌پوشی از برخی تشبیه‌های صرفاً زیبا و شاعرانه‌ای که تأثیر روایت‌پردازانه چندان موفقیت‌آمیزی در پیشبرد منطقی داستان نداشتند: «...، آتش از سوسوی وجودش زبانه می‌کشید و درخت پربار احساسش را در خود می‌سوزاند...، غنچه‌ی لبخندی که...» و همچنین تغییر و موجزتر کردنِ بخشی که صرفاً موجب آهنگین شدن زبان متن شده بود: «...، بود بر تمام دردهایش» تا این وضعیت به شیوه‌ای کُلی برطرف شود؛ البته این بخش با اندکی تنظیم مجدد در جایگاه ارکان جمله به راحتی قابل تصحیح بود و چندان نیازی به حذف و یا موجزتر شدن نداشت.
همچنین در ادامه و با توجه به بخش آسیب‌رسان اصلی روایت [که بعد از ورود کاراکتر پزشک و سپس با پرش‌های زمانیِ غیرمتصل کننده و غیرپیشبرنده‌ «هفت»‌روزه و بعد هم «سه»‌ساله، به طرز مشهودی موجب تضعیف «انسجام روایی» و روند ‌اتصال پیشبرنده «سیر مترتب و مستدل روایت» در نسخه اولیه شده بود]، با چشم‌پوشی از نقاط آسیب‌رسان شناسایی شده، این بخش هم به طرز موجزتری بازنویسی شده است: «...، بالاخره پس از سال‌ها سختی و تلاش ویدا و ساسان...، ازدواج کردند، هر دو از ته دل خوشحال بودند و چشمان‌شان با اشک شوق تر شده بود...»، تغییری نسبی که گرچه کیفیت روایی متن را نسبت به نسخه قبلی اثر اندکی بهتر کرده است، اما هنوز هم به «گزینش» دقیق‌تر و «مترتب‌تر» رخدادهایی صرفاً ضروری و پیشبرنده [البته منظور رفع نیازهای ضروری سوژه انتخابی است، وگرنه ممکن است که همین «مصالح روایی» در داستان دیگری از قابلیت حضور برنامه‌ریزی شده و تعمیم‌پذیرانه‌ای برخوردار بشوند] و همچنین روایت‌پردازی مستدل‌تر و نسبتاً تعمیم‌پذیرانه‌تری نیاز دارد تا داستان از طریق گزینش و تنظیم هرچه دقیق‌‌تر سیر «متوالی» رخدادهایی ضروری و سپس متمرکزتر شدن بر روی «خط اصلی روایت»، [یعنی وقایع مربوط به کاراکتر مردی که کارش به اتاق عمل کشیده است، وقایع مربوط به کاراکتر دختر جوانی که نگران عاقبت این جراحی است و این که حتی‌الامکان روند داستان‌پردازی هم از درون بیمارستان خارج نشود و هم فقط به رویکردی صرفاً احساسی اکتفاء نشود، بلکه «واقعه‌پردازی» برنامه‌ریزی شده‌تری مد نظر قرار بگیرد تا امکان «شخصیت‌پردازی» مؤثرتری برای کاراکترهای اصلی روایت شکل بگیرد] تا داستان از میزان تأثیرگذاری کاربردی‌تری در ذهن مخاطب جستجوگر حرفه‌ای برخوردار بشود.
البته این روند چشم‌پوشی و تغییر، شامل بخش‌های دیگری از متن هم شده است، مانند چشم‌پوشی از بخش ورودیه روایت در نسخه قبلی [که اتفاقاً شروع نسبتاً متناسبی با اولویت‌های رواییِ سوژه انتخابی داشت]: «نگران بود...» که در این نسخه بازنویسی شده به این شیوه تغییر داده شده است: «لحظات دلهره‌آوری بود...»، طبعاً این تغییرِ ورودیه هم از تناسب نسبتاً قالب قبولی با وضعیت بحرانی درون بیمارستان برخوردار است؛ درواقع یک شروع نسبتاً مؤثر در نسخه قبلی که البته به گسترش روایی برنامه‌ریزی شده‌‌تری نیاز داشت، در این اثر بازنویسی شده با یک شروع تقریباً هم‌وزن و هم‌اندازه جایزگزین شده است که آن هم هنوز به تعمیم‌پذیری بیشتر و روایت‌پردازانه‌‌تری نیاز دارد.
همچنین اسم انتخابی داستان به «بهار دلنشین» تغییر داده شده است که مانند اسم قبلی «روز شیرین وصال» از زیبایی نسبی برخوردار است، اما چنین تغییری هنوز از کارکرد چندان تأمل‌برانگیزی برخوردار نشده است و طبعاً برای رسیدن به کارکردی متفاوت‌تر، شاه‌کلید‌گونه‌تر، متصل‌کننده‌تر و پیشبرنده‌تر، به تدقیق و تنظیم بیشتری نیاز دارد؛ البته اصلاً نگران نباشید، چون که به طور معمول، پس از بازنویسی هرچه‌دقیق‌تر و البته صبورانه‌تر روایت، امکان نام‌گذاری منطبق‌تر و مؤثرتری برای داستان فراهم خواهد آمد.
همچنین مؤثرتر است که حتی‌الامکان داستان با توصیف‌هایی دقیق و جزءپردازانه [اتفاقاً مطابق برخی از بخش‌های توصیفی متن، مشخص است که شما در این زمینه از توانایی ذاتیِ ارزشمندی بهره‌مند هستید] هم شروع بشود و هم به پایان برسد، درواقع منظور این است که به جز مواقعی که «ضرورت روایی» سوژه ایجاب می‌کند، شروع و یا به پایان رساندن داستان با دیالوگ: «...، به خونت و به قلب من خوش اومدی عزیزدلم»، چندان تأثیری در تقویت روند روایت‌پردازی ندارد، به ویژه زمانی که گفتگوهای ارائه شده یا چندان ضروری نباشند، یعنی به راحتی قابل چشم‌پوشی و یا جایگزینی از طریق شیوه روایی «توصیف پویا» باشند و یا مطابق با قواعد توصیه شده برای «دیالوگ‌نویسی» حرفه‌ای در متون آموزشی معتبر، هنوز از تدقیق و تنظیم چندان منطبقی برخوردار نشده باشند؛ برای شناخت دقیق‌تر و مؤثرتر این قواعد، پیشنهاد می‌کنم که کتاب آموزشی و ارزشمند «راهنمای نگارش گفتگو»، نوشته ویلیام نوبل را مطالعه کنید.
دوست نویسنده گرامی، با توجه به این که داستان از انسجام متنی نسبتاً قابل قبول‌تری بهره‌مند شده است [البته نسبت به نسخه اولیه‌اش]، عملکرد نسبی و آگاهانه‌ای که جای تقدیر دارد، پیشنهاد می‌کنم که در صورت صلاحدید، به بازنویسی این داستان فرصت زمانی بیشتری بدهید و هم‌زمان به تألیف داستان‌های جدیدتری بپردازید، مشتاقانه منتظر خوانش اثر بعدی شما نویسنده خوش‌ذوق و بزرگوار هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت