نوشتن داستان و احساسات...




عنوان داستان : جاده یک طرفه
نویسنده داستان : Asal Saberi

با چشمانی تر شده از اشک در میان خیابانی ک سرمای آن تن ظریفش را در بر گرفته بود قدم میزد. اما نه برای رسیدن؛ بلکه
فقط برای رفتن!
احساس میکرد گوشه ای از قلبش خالیست. فصل ها گذشتند و حاال نوبت عاشقانه های دلگیره پاییز بود تا بر پی کر بی جانش
تازیانه بزند. خش خش برگ ها و هوهوی باد باعث میشد حلقه ی دستانش را دور خودش جمع تر کند. باز هم غرق گذشته اش
شده بود. گذشته ای که حاال رد پای حسرت را بر روی عاشقانه هایش به یادگار گذاشته بود
. صدای خنده های کودکانه و از ته دلشان در گوش هایش پیچید. آن دوران را خوب به خاطر میآورد. امکان نداشت آن کوچه
باریک و بازی هایشان را فراموش کند. در کنار او قد کشیده و پربار شده بود.جنس نگاهش را میشناخت . چگونه میتوانست
فراموشش کند؟!
به پارکی رسید که هر روز عصر با دوچرخه به آنجا میرفتند. نقش دخترکی جلوی چشمان بی فروغش جان گرفت. از
دوچرخه افتاده بود و گریه میکرد.پسر بچه با دست های کوچکش اشک هایش را پاک میکرد و به او اطمینان میداد که زود
خوب خواهد شد و باید قوی باشد. لحظه به لحظه ی کودکیشان را کنار هم سپری کرده بودند و حاال برایش سخت بود بپذیرد که
دیگر ن یست.اما این نبودن را باید به جان میکشید تا کسی که ذره ذره ی وجودش را تسخیر کرده خوشبخت شود.
گاهی عشق با رفتن معنا میشود. باید میپذیرفت که او دیگر نیست! دلش بهانه ی لبخند و اغوش گرمش را میگرفت. اما باید
میپذیرفت که عشق یک طرفه جز حسرت، ثمر دیگری نخواهد داشت. حال کودکی را داشت که عروسک مورد عالقه اش را
از او گرفته بودند ! اما نمیتوانست کسی را مقصر بداند،او خودش خوشبختی عشقش را به ویران شدن جسم نحیف و شکننده
خودش ترجیح داده بود. نمیدانست در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد!آیا باز هم میتوانست به کسی دل ببندد ؟
روی نیمکت مینشیند و به درختی نگاه میکند، که سال ها قبل تاب چوبی از آن آویزان بود. یاد رقص موهایش افتاد هنگامی که
با خنده فریاد میکشید و میخواست که تاب با سرعت بیشتری حرکت کند و فکر میکرد میتواند آسمان را لمس کند. از جایش
برمی خیزد و بر تن خسته ی خیابان قدم میگذارد. چشمش به تابلویی افتاد که در کودکی معنای آن را نمیفهمید و حاال از عمق
وجودش میتوانست آن را درک کند)جاده ی یک طرفه(...او یاد گرفته بود با عقلش عاشق شود، نه با ضربان قلبش...❤️
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم عسل صابری سلام و احترام
نویسنده می‌تواند ایده‌ی اولیه‌ای را که به ذهنش می‌رسد بنا بر انتخاب خود تبدیل به نوشته‌ای در قالب خاطره یا دلنوشته و یا داستان نماید. هر کدام از این قالب‌های ادبی در جایگاه خود مهم هستند و آنچه که اهمیت دارد انتخاب نویسنده است؛ نویسنده می‌بایست آشنایی لازم با تکنیک‌ها و قواعد قالبِ ادبی‌ای را که انتخاب می‌کند داشته باشد، شناخت نویسنده با این قواعد و مطالعه و تمرین می‌تواند در نهایت اثری قابل قبول پیش روی مخاطب قرار دهد. به عنوان مثال وقتی نویسنده قالب داستان را برای ارائه‌ی آنچه در ذهن دارد برمی‌گزیند می‌بایست با عناصر داستان و تکنیک‌ها و قواعد داستان نویسی به قدر کافی آشنا باشد. حداقل چیزی که داستان به آن نیاز دارد، شخصیت و اتفاقِ داستانی است. نویسنده می‌بایست بتواند این موارد را وارد جهان داستانش نماید و سپس با تکنیک‌های داستان‌ نویسی به پرداخت این جهان بپردازد. صرف وارد کردن احساسات نمی‌تواند کمکی به کامل کردن جهان داستان کند؛ بلکه باعث فاصله گرفتن نوشته از داستان و نزدیک شدنِ آن به دلنوشته می‌شود. دلنوشته نوعی تک‌گویی نوشتاری است که از سر دلتنگی نوشته می‌شود و بار احساسی زیادی دارد و به نوعی بازتاب احساس و اندیشه‌ی نویسنده‌اش است. در حالی که در داستان همه چیز احتیاج به پرداخت و ساختن دارد و تنها تکیه بر احساسات نمی‌تواند منجر به ارائه‌ی داستانی قابل قبول شود.
سرکار خانم عسل صابری ورود شما به عرصه‌ی داستان نویسی را تبریک می‌گویم. 15 سالگی سن خوبی است برای شروع داستان نویسی. شما فرصت‌های بسیاری پیش رو خواهید داشت و می‌توانید هر روز به نتایج بهتری برسید؛ البته با آموزش اصول و قواعد داستان نویسی و مطالعه‌ و تکرار و تمرین نوشتن. هدف پایگاه نقد کمک به ارتقا داستان‌های شما و دوستانی چون شما است. بنابراین به نکاتی که می‌توانی برای بهتر شدنِ داستانت به‌اش فکر کنی اشاره می‌کنم.
«جاده یک طرفه» با جملاتی احساسی شروع می‌شود و همین‌طور ادامه پیدا می‌کند، به طور کلی بار احساسی این نوشته زیاد است؛ تا حدی که احساسات، این نوشته را بیشتر به یک دلنوشته نزدیک می‌کند تا داستان. علاوه بر این باید توجه داشته باشید که برای اینکه جهانِ داستانی که می‌سازید در نظر مخاطب زنده و باورپذیر جلوه کند می‌بایست بتوانید پرداخت خوبی برای داستان‌تان داشته باشید. به عنوان مثال اگر از شخصیتی حرف می‌زنید در درجه‌ی اول می‌بایست این شخصیت را خودتان به خوبی در ذهن بشناسید، می‌بایست بدانید ویژگی‌های این شخصیت چیست، می‌بایست بدانید این شخصیت چه کنشی در مواجه با رخدادهای داستان از خود نشان خواهد داد؛ اگر این موارد در ذهن خودتان به خوبی روشن نباشد نمی‌توانید تصویر روشن و کاملی از این شخصیت به مخاطب نشان دهید. اما در دلنوشته می‌توانید از شخصیت و احساسش حرف بزنید و تمام... ولی اگر قرار است داستان بنویسید هر یک از شخصیت‌ها نیاز به پرداخت دارند؛ همچنین سایر عناصر داستان؛ به عنوان مثال باید بتوانید صحنه و فضای داستان را به خوبی به تصویر بکشید و به خواننده نشان دهید. فقط روایت کردن و تعریف کردن رخدادها کافی نیست؛ توجه به جزئیات می‌تواند در ساختن جهان داستان و نشان دادن آن به مخاطب، به شما کمک کند. «جاده یک طرفه» از احساسات شخصیتی می‌گوید که در عشقی یک طرفه و یا به نوعی شکست خورده قرار داشته است، این برای داستان شدنِ یک نوشته کافی نیست. شما می‌توانید این ایده را دستمایه‌ای قرار دهید برای ساختنِ جهانی بزرگ‌تر و تأثیرگذارتر و نوشتنِ داستان. همان‌طور که اشاره شد شخصیت و اتفاقِ داستانی حداقل چیزهایی هستند برای یک داستان. شما شخصیتی دارید که در عشقی یک طرفه قرار داشته، برای داستانی شدن نوشته‌تان می‌توانید برای این شخصیت هدفی معین کنید، در مقابل این هدف بهتر است که موانعی پیش روی شخصیت طراحی کنید تا کشمکش و اتفاق‌های داستانی(اتفاقی که معمولی نباشد) ایجاد شود و فرصت داستان‌پردازی برای نویسنده پیش بیاید... پیشنهاد می‌کنم به مطالعه‌ی رمان‌ و داستان‌های موفق بپردازید و در حین مطالعه به نحوه‌ی پرداخت عناصر داستان نیز توجه نمایید. به عنوان مثال می‌توانم پیشنهاد کنم که داستان «اندوه» چخوف را مطالعه کنید؛ توجه کنید که در این داستان نیز از احساسات شخصیت اصلی سخن به میان می‌آید؛ اما به چگونگی پرداخت داستان توجه نمایید. خواننده می‌تواند فضای داستان را به خوبی لمس کند، می‌توان شخصیت‌ها و ویژگی‌های آن‌ها را ببیند، دیالوگ‌ها را بشنود و به طور کلی در جهانی که چخوف برای این داستان ساخته است غرق شود و با شخصیت داستان همذات‌پنداری کند. اینگونه توجه و مطالعه به شما کمک خواهد کرد که پرداخت عناصر داستان را به شکلی عملی بیاموزید. به علاوه می‌توانید برای آشنایی بیشتر به مطالعه‌ی کتاب‌های آموزش داستان نویسی بپردازید و یا در کارگاه‌های نویسندگی شرکت نمایید.
نکته‌ی مهم دیگر توجه به یکدست بودن نثر و زبان در داستان است. کلمات تنها ابزار نویسنده هستند برای بیان مضمون مورد نظر... بنابراین دقت و توجه در استفاده از آن‌ها بسیار با اهمیت است. انتخاب درست و دقیق واژه‌ها، چینش جملات، انتخاب افعال و زمان صحیح آن‌ها، استفاده از کلمات زنده و امروزی، بی‌پیرایه بودن و ایجاز و یکدستی از ویژگی‌های یک نثر خوب است. در «جاده یک طرفه» لازم است توجه بیشتری به نثر و به ویژه یکدستی زمان افعال شود.
دوست عزیز؛ خانم عسل صابری شما در ابتدای راه هستید و می‌توانید با تلاش و آموزش و مطالعه حتما به آنچه در عرصه‌ی داستان نویسی می‌خواهید برسید. از ورود و اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت